صفحه اصلی
loading...
 
 
 

راز زیارتنامه

توفیق نصیبم شده بود در آبان ماه 1373 در محور طلائیه در کنار بچه ها ی تفحص ، خادم شهدا باشم . در همان ایام ، مدتی بود که شهیدی پیدا نشده بود ، غم سنگینی بر دلمان نشسته بود ، از خودم می پرسیدم چرا شهدا از ما روی پنهان کرده اند و خود را نشان نمی دهند . از طرفی دیگر  نگران بودیم که مبادا باران و آب گرفتگی باعث شود نتوانیم در این محور کار کنیم . شب ، به اتفاق برادران بخشایش و  پرورش سوره واقعه را خواندیم و خوابیدیم . صبح روز بعد پس از ادای نماز جلوی محلی که برای معراج در نظر گزفته بودیم مشغول خواندن زیارت عاشورا شدیم . بغض گلوی سه نفرمان را گرفته بود . برادر پرورش که از سادات محترم است با صوتی زیبا زیارت عاشورت می خواند ، ما نیز می گریستیم آن هم در مقابل تعدادی از شهدا که داخل چادر معراج جا گرفته بودند . وقتی سید به عبارت « السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی... » رسید ، ارادت آن شهدا به اربابشان متجلی شد و پیکر شهیدی که داخل پارچه مخصوص پیچیده شده بود به زمین افتاد ...صحنه ی عجیبی بود.

زیارت عاشورا با حس و حال خاصی به پایان رسید ، سوار آمبولانس شدیم ، به طرف دژ حرکت کردیم و دقایقی بعد به محل کار رسیدیم ، با روحیه بسیار عالی مشغول کندن زمین شدیم . بیل اول و دوم که به زمین خورد فریاد الله اکبر ... شهید...شهید بلند شد . سریعا از پشت دستگاه پایین پریدم ، به اتفاق بچه ها با دست خاک ها را کنار زدیم ، شور و هیجان عجیبی به وجود آمده بود ، طبق معمول همه به دنبال پلاک شهید بودند اما هرچه جستجو کردیم نشانه ای از پلاک آن شهید بدست نیامد اما در عوض یک کتابچه ادعیه در کنار آن شهید پیدا شد که روی آن نوشته بود : « زیارت عاشورا »

 

راوی : عدالت از یگان تفحص تیپ 26 انصارالمومنین

« مطلب قبلیمطلب بعدی »