صفحه اصلی
loading...
 
 
 

گمشدگان

این غنچه گل از چمن گمشدگان است
آلاله ی سرخ دمن گمشدگان است
هر برگ گل سرخ که افتاده در این باغ
تن پاره ای از باغ تن گمشدگان است
صبحی که از آن روح فلق سرخ برآید
آئینه گلگون بدن گمشدگان است
جاویدترین قصه ناگفته هستی
شیرین سخنی از دهن گمشدگان است
از خویش برون گمشده خویش مجوئید
در خانه دل ها وطن گمشدگان است
عطری که در آمیخته با فطرت گل ها
بویی است که از پیرهن گمشدگان است
در غربت عالم نتوان زیست به شادی
شادی همه در انجمن گمشدگان است
شب سوز شبهایی، که فشاند گل خورشید
برخی ز فروغ سخن گمشدگان است
خود باختن و رفتن و از خویش گذشتن
معنای شدن، در شدن گمشدگان است
نصراله مردانی
مطلب بعدی »