صفحه اصلی
loading...
 
 
 

من ز حلقوم تمام لاله ها فاش می گویم غم آلاله ها

امشب از غم میزبانی می کنم
یاد دوران جوانی می کنم
خاطراتم را مصور می کنم
ظلمت دل را منور می کنم
برفراز یادها پر می زنم
روزگار خویش را سر می زنم
روزگار مستی و دلدادگی
عشق بازی، بی دلی، آزادگی
روزگاران سربه داران خمین
عاشقان زاده زهرا، حسین
امشب این غمباده رنگین می کنم
مرهمی بر بغض سنگین می کنم
من ز حلقوم تمام لاله ها
فاش می گویم غم آلاله ها
من زبان لکنت پروانه ام
مانده ای از ره در این ویرانه ام
کشف اسرار نهانی می کنم
با قلم هم مهربانی می کنم
من کیم جامانده ای از کاروان
در پی این کاروان، با سر روان



هم قطاران دیده ها را تر کنید
با من اینک ناله را از سر کنید
هم قطاران آه من آه شماست
درد من از درد جانکاه شماست
راوی فتحیم و غوغا کرده ایم
عشق را در خون تماشا کرده ایم
عشق خونین، عشق بی سر، عشق ناب
عشق مجنون، عشق غلطان در تراب
خون دل، خون عطش، خون جنون
خون خونخواهان غائب تا ظهور





خون مظلومیت هابیل ها
زخم دار دشنه قابیل ها
ما محبت را تناول کرده ایم
ما به خون یاس ها گل کرده ایم
یاس ها تصویر عشق حیدرند
یاس ها گلبوسه پیغمبرند
یاس ها احرام نیلی بسته اند
از فدک صورت به سیلی بسته اند
خاک را با ناله آذین کرده ایم

جبهه ها را مهد آئین کرده ایم
ما محبت را تناول کرده ایم
ما زخون یاس ها گل کرده ایم
ما خروش ناله های بی سریم
سینه سرخان ولای حیدریم
دانش آموزان عشق و غیرتیم
درلباس اهل بیت عترتیم
وارث صدها ضمیر خسته ایم
میهماندار دل بشکسته ایم
ما بسیجی های بی سر دیده ایم
ارباً اربا نعش اکبر دیده ایم
فاتحان بدر و خیبر دیده ایم
قاسم و عباس پرپر دیده ایم
از عطش ما جرعه ها نوشیده ایم
حنجر خونین گل بوسیده ایم
حنجر خون خدا در کربلا
حنجر اصغر ذبیح نینوا
کربلای پربلا در قلب ماست
کربلا نی ناله های دردهاست
درد گفتم دردهایم تازه شد
سوز دردم بی حد و اندازه شد






یاد دارم روزگار درد را
جذبه شیران رزم آورد را
یاد دارم لاله های تشنه را
قامت در خاک و خون آغشته را
یاد دارم نخل های سوخته
کودکان چشم بر در دوخته
یاد سرداران نیلوفرنشان
سبزپوشان زمین و آسمان
دفتری بود و شهادت نامه ای
باده نوشان را می و پیمانه ای
یاد باد آن روزگاران یاد باد
سرزمین لاله زاران یاد باد
یاد از آن پیر قیامت خیز باد
یاد از آن چشمان سحرانگیز باد
یادباد از آن ابرمرد زمان
آنکه ویران کرد کاخ بت گران
آنکه می در ساغر توحید داشت
آنکه در دل ها گل امید کاشت
ساقی می خوارگان حق پرست
می فروش باده ناب الست
آنکه مستان سوی او بشتافتند
بهر یاری سر زپا نشناختند
کاروان سالار خیل عاشقان
محی دین، نایب صاحب زمان
بعد از او بیچاره و حیران شدیم
در غروب ماه سرگردان شدیم
وای من غمباره باران شد دلم
سرزمین دشنه کاران شد دلم
باب تذویر و دورویی باز شد
لاف های هرزگی آغاز شد




پای در قلب خداجویان زدند
آتشی کردند و بر ایمان زدند
هرچه با ما نفس بدکردار کرد
فتنه ها گر دشمن غدار کرد
گر زباطل حق شناسی مشکل است
گر به ظاهر سعی ها بی حاصل است
گر سیاست را جدا خواهد ز دین
دشمن بیچاره در این سرزمین
لیک تنها رمز پیروزی ولی است
مردمان را دست بیعت با علی ست
گر خمینی امتی را وانهاد
گر قلم از دست روح اله فتاد
روح حق را جانشینی بر حق است
امتش را او ولی مطلق است
هرکه را عشق خمینی بر دل است
هرکه را هجران رویش مشکل است
سید مظلوم را یاری کند
در مسیر قرب حق کاری کند
حال باید این کله قاضی کنیم
یا که نفس خویش را راضی کنیم



بارها گفتیم کوفی نیستیم
در عمل معلوم گردد کیستیم





قصیده ای از میثم نجفی
مطلب بعدی »