صفحه اصلی
loading...
 
 
 

يك مويز و چند قلندر


براى كامروايى سحرخيزان، خلوت بودن دستشويى ها كافى بود. اگر غافل مى شدى به اندازه چشم به هم زدنى مثل مور و ملخ بچه ها از سنگر مى ريختند بيرون.
حكايت يك مويز و چهل قلندر بود. يك شيفت كارى بايد در صف دستشويى بيتوته مى كردى تا به نوبت برسى. بعد هم هنوز كمرت را شل نكردى مى زدند پشت در كه برادر زود باش، بجنب. جالب تر اينكه مى گفتند: مى بينى كه شلوغ است بيا بيرون طهارت بگير! اين قدر وسواس نداشته باش!

منبع: روزنامه جوان
















مطلب بعدی »