صفحه اصلی
loading...
 
 
 

آخ مُردم

پنجشنبه 11 دی 1348
در عمليات بيت المقدس7 يكي از بچه ها مجروح شده بود، مي گفت: «برادار! اميدوارم روحيه تان تضعيف نشود، من تركش خورده ام.» گفتيم: «خوب منظور؟» گفت: «هيچي، مي خواستم بگويم آخ…

آشنا درآمدیم

پنجشنبه 11 دی 1348
روزي سيدحسن حسيني، يكي از بچه هاي گردان، رفته بود ته دره براي ما يخ بياورد. موقع برگشتن خمپاره خورده بود جلوي پايش، همه سراسيمه از سنگر آمديم بيرون، خبري از سيد نبود،…

آفتابه فقط با کارت شناسایی

پنجشنبه 11 دی 1348
اگر مي گفتيم «وسواسي» دلخور مي شد. اما وضو مي گرفت مثل بتونه كشيدن! با آداب و احتياطي مواضع شست و شو و مسح را صيقل مي داد كه بيا و ببين. سه بار از بالاي مرفق آب ريختنش، به…

آقا مارو می گویی

پنجشنبه 11 دی 1348
بچه ها سراپا گوش بودند و منتظر شنيدن بقيه ماجرا و او همين طور كه داستان را به پايان مي برد سعي مي كرد توجه همه را به نقطه آخر قضيه جلب كند. مرتب راه را باريك مي كرد، كار…

آقای آشپز تبرک کن

پنجشنبه 11 دی 1348
قيامتِ آدم بود و واويلاي غذا. همه دست اندركاران غافل گير شده بودند. كسي تصور نمي كرد اين همه نيرو مثل سيل يك مرتبه از سراسر كشور به سوي جبهه سرازير بشوند. سر ظهر شد. همه…

آه و ناله ترکش

پنجشنبه 11 دی 1348
حرف تو حرف شد و خود به خود بحث شب عمليات پيش آمد و طبق معمول پيش بيني اينكه كي شهيد مي شود، كي مجروح و كي اسير. صحبت كشيد به اينجا كه چطوري مي شود اين همه شهيد و مجروح را…

آی شهر بده، آی شربته

پنجشنبه 11 دی 1348
خسته و كوفته از راه پيمايي روزانه برمي گشتيم؛ از آن راه پيمايي هاي قبل از عمليات كه براي افزايش بنيه دفاعي و اندازه سنجش ميزان استقامت بچه ها نمي گذاشتند كسي قمقمه اش…

ابرقو، ابرقو

پنجشنبه 11 دی 1348
در عمليات نصر 7 با برادري يزدي يك جا بوديم. تعدادي از اسيران را به ما سپرده بودند كه آنها را به عقب منتقل كنيم. بين راه برنامه اي داشتيم. چه به روز اين اسيران مادرمرده…

اتوشویی کجاست؟

پنجشنبه 11 دی 1348
لحظه اي آتش بازي قطع نمي شد. از زمين و آسمان، مثل نقل و نبات گلوله مي باريد. فرصت نفس كشيدن نبود. هركس هر جا مي توانست، پناه مي گرفت، ولو خودش را روي زمين بيندازد و سرش…

از دسته ما کسی شهید نمی شود

پنجشنبه 11 دی 1348
از شهيد و شهادت و جوار حق و عشق و معشوق چيزهايي مي گفت كه آدم حاضربود نديده بخرد. بچه ها هم كه غش و ضعف مي كردند براي اين جور حرف ها و بحث ها. مجلس را كربلا كرده بود. هيچ…