صفحه اصلی
loading...
 
 
 

سیزده مؤذن ناآشنا

سه‌شنبه 16 مهر 1392
آخرین روزهای تابستان 72 بود و دست های جستجوگر بچه های  « تفحّص » به دنبال پیکر شهدا می گشت . مدتی بود که در منطقه عملیاتی خیبر به عنوان خادم شهیدان انتخاب شده بودیم و با…

شهید بی نام و نشان

سه‌شنبه 16 مهر 1392
آخرین روزهای تابستان 72 بود . گرما در فکه امان همه را بریده بود ، سکوتی پر رمز و راز بر سراسر دشت حکمفرما بود . مدتی بود شهیدی پیدا نکرده بودیم ، انگار شهدا همه با ما قهر…

شهیدی با دو مزار

سه‌شنبه 16 مهر 1392
شب میلاد مولی علی (ع) در کنار سنگر نشسته بود و قرآن می خواند . مؤذن سنگر ، اطلاعات عملیات بود و فرمانده یک تیم اطلاعاتی . چند دقیقه بیشتر به اذان نمانده بود که خمپاره ای…

لبخند شهید

سه‌شنبه 16 مهر 1392
یکی از ائمه جماعت مساجد شیراز می گفت : « در اولین روزهای پس از فتح خرمشهر ، پیکر 28 تن از شهدای عملیات آزادسازی خرمشهر را به شیراز آورده بودند . پس از اینکه خیل جمعیت حزب…

هرچه احسان دارید به وادی رحمت بیاورید

سه‌شنبه 16 مهر 1392
سه روز مانده به چهلم علی ، وصیت نامه اش به دستم رسید ، وصیت نامه را باز کردم ، علی نوشته بود ، پدر ! سلام بر شما . پدرجان ، من دوست دارم که در وادی رحمت در کنار سایر…

راز زیارتنامه

سه‌شنبه 16 مهر 1392
توفیق نصیبم شده بود در آبان ماه 1373 در محور طلائیه در کنار بچه ها ی تفحص ، خادم شهدا باشم . در همان ایام ، مدتی بود که شهیدی پیدا نشده بود ، غم سنگینی بر دلمان نشسته بود ،…