صفحه اصلی
loading...
 
 
 

غبار و خون و باروت... ( شاعر : رضا علی اکبری )

پنجشنبه 11 دی 1348
خیابان، دوربین و آب و قرآن، ... اولین برداشت کسی در صحنه خم شد، ساک خود را از زمین برداشت تریبون‌ها ـ پر از احساس ـ رفتن را هجی کردند تمام شهر را آوازهای آتشین…

مرثیه ها را عوض کنید...(شاعر : علیرضا اطلاقی )

پنجشنبه 11 دی 1348
لطفاً مسیر مرثیه ها را عوض کنید نزد کمیل رفته دعا را عوض کنید آیا حسین مرده که ماتم گرفته اید؟! این جامه سیاه عزا را عوض کنید بیمارهای خسته! طبیب شما منم! تشخیص داده ام…

چه میشوند... (شاعر : علیرضا غزوه )

پنجشنبه 11 دی 1348
...چه می شوند استخوان ها و گوشت ها؟ -خاک! و خاک ها و جمجمه ها؟ -شاید زغال، شاید نفت! و نفت ها؟ -دلار! دلارها؟ -باروت! چه می شوند چشم ها و نفس ها؟ -باران! و سنگ ها و میز ها…

نخل ایثار (شاعر: سید حسن حسینی)

پنجشنبه 11 دی 1348
دلا دیدی آن عاشقان را؟ جهانی رهایی در آوازشان بود و در بند حتی قفس شرمگین از شکوفایی شوق پروازشان بود: پیام آورانی که در قتلگاه ترنم سرودن -علی رغم زنجیر- …

گریز..(شاعر: سید حمیدرضا برقعی )

پنجشنبه 11 دی 1348
شب آخر هنوز یادم هست خیمه زد عطر سیب در سنگر خیمه تاریک شد، و این یعنی روضه‌خوان گفت از شب آخر گفت : این راه و این سیاهی شب عشق چشمان خویش را بسته است ما سحر قصد آسمان…

با من سخن بگو دوکوهه

پنجشنبه 11 دی 1348
اگر بپرسي دوكوهه كجاست چه جوابي بدهيم؟ بگويم دوكوهه پادگاني است در نزديكي انديمشك كه بسيجي‎ها را در خود جاي مي‎داد و بعد سكوت كنيم؟ پس كاش نمي‎پرسدي كه دوكوهه…

راهیان دشت خون

پنجشنبه 11 دی 1348
گوش داريد اي هواداران عشق! تشنگان نم نم باران عشق! بار ديگر قصه ي عشق و جنون بشنويد از راهيان دشت خون ماجراي عشق و وصل يار را قصه ي مولا و وصف يار را قصه ي ليلي و مجنون…

موسیقی یک عشق

پنجشنبه 11 دی 1348
تو ديگر هيچ از خواب غزل ها بر نمي خيزي براي گريه هاي ام طرح زيبايي نمي ريزي! تو حالا هم غبار كوچ كردي ايل شعرم را تو كه هم واره از موسيقي يك عشق لبريزي چه زيبا مي سرايي…

نام گمنامى

پنجشنبه 11 دی 1348
اين پلاك و استخوان از من به صف جا مانده است نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است من خودم از شوق مى‏رفتم تنم افتاده بود در مقام وصل فهميدم كه سرجا مانده است بى نشانى…

جای تو هیچ جای زمین نیست

پنجشنبه 11 دی 1348
چشمان من به یاد تو باریده بارها با چشم‌های منتظر هم‌قطارها ...کافی‌ست یادی از تو، ...که بغضی‌ بهانه‌جو،... کافی‌ست قاب عکسی از لاله‌زارها... ...تو، در بهار بود که رفتی…