صفحه اصلی
loading...
 
 
 

آرزو

پنجشنبه 11 دی 1348
دو ماه از شروع جنگ تحميلي گذشته بود. يك شب بچه‌ها خبر آوردند كه يك بسيجي اصفهاني در ارتفاعات كاني تكه‌تكه شده است. بچه‌ها رفتند و با هر زحمتي بود بدن مطهر شهيد را…

آيا به عباس الهام مي‌شد؟

پنجشنبه 11 دی 1348
سرهنگ خلبان حق‌شناس، نماينده‌ نيروي هوايي در قرارگاه هويزه بودند. من به همراه سرهنگ بابايي كه در آن زمان پست معاونت عمليات را به عهده داشتند، براي تحويل پست سرهنگ…

ابر مأمور

پنجشنبه 11 دی 1348
قبل از عمليات محرم، نيروها بايستي در جاي خودشان براي حمله به دشمن آماده مي‌شدند، چون دشمن ديد داشت، نقل و انتقال نيروها بايد در شب انجام مي‌شد. نيمه‌ي ماه بود و…

ارتباط با خدا

پنجشنبه 11 دی 1348
«شهيدجعفر حجازي» نمونه‌ي كاملي از اخلاص بود. او مي‌گفت روزي از پله‌هاي دبيرستان ابن سينا _ همدان _ كه بالا مي‌رفتم لحظه‌اي ترديد مرا فرا گرفت. نمي‌دانم به…

احترام به آقاامام زمان(عج)

پنجشنبه 11 دی 1348
در اولين روزهاي پس از فتح خرمشهر پيكر 25 تن از شهداي عمليات آزادسازي خرمشهر را به شيراز آورده بودند پس از اينكه جمعيت حزب الله بر اجساد مطهر اين شهيدان نماز…

اتاق حضرت رسول (ص)

پنجشنبه 11 دی 1348
شبي در خواب ديدم كه من و مهدي با هم به مكاني رفتيم كه اتاق‌هاي زيادي داشت. در يكي از اتاق‌ها كه بزرگ بود، تمام اهل بيت (ع)‌ حضور داشتند. من خيلي خوشحال بودم. ناگهان…

اردكاني-رضا (شهيد)

پنجشنبه 11 دی 1348
سه روز بي‌زبان بودم و قدرت تكلم خود را از دست داده بودم و به ناراحتي شديد قلبي نيز دچار شده بودم. يك شب برادرم رضا را در خواب ديدم كه به عيادتم آمد، دستش را روي…

انگشتري آقا

پنجشنبه 11 دی 1348
روز عيد، نزديك غروب آقايي به منزل ما آمدند و گفتند: «منزل جانباز علم‌الهدي اين‌جاست؟» گفتم: «بله» و آنان اذن دخول خواستند. من هم تعارفشان كردم. عده‌اي كه در…

از امام حسين (ع)

پنجشنبه 11 دی 1348
"محمدبن سنان" مي‌گويد: «فطرس» نام فرشته‌اي است كه خداوند بر او غضب كرد و جبرئيل اين فرشته را نزد پيامبر آورد تا او را شفاعت كند. (چرا كه خداوند بال‌هاي او را…

اسلامي خواه-سيد مهدي

پنجشنبه 11 دی 1348
مادرم مي‌گفت: «از هجران سيد مهدي» ناراحت بودم. يك شب او را در خواب ديدم، به او گفتم: تو از پيش من رفتي و ديگر يادي از من نمي‌كني و سراغي از ما نمي‌‌گيري؛ مهدي گفت:…