صفحه اصلی
loading...
 
 
 

چشم ها را دوباره باید بست

پنجشنبه 11 دی 1348
خانه ی خاطرات کودکی ام بوی سیمان نداشت ، خشتی بود پدرم عارف قبیله ی خاک مادرم ، حوری بهشتی بود صبح ها با صدای ساز اذان هر دو با هم نماز می خواندند ربنا آتنای دل را…

عشق را موج انفجار گرفت

پنجشنبه 11 دی 1348
چهره شاهدان غبار گرفت عشق را موج انفجار گرفت چفیه، پوتین، پلاك، سنگر، كو زیر رگبار دیده ی تر كو خشم و لبخند شور و عشق و جنون روح ایمان و جسم غرقه به خون جبهه و…

بسیجی دست مریزاد

پنجشنبه 11 دی 1348
یه روزی روزگاری ، دو تا بچه بسیجی نمی دونم كجا بود تو «فكه» یا «دوعیجی» تو «فاو» یا «شلمچه»، تو «كرخه» یا تو «موسیان» «مهران» یا «دهلران»، تو « تنگه حاجیان» تو…

غریبه در چشم رهگذران

پنجشنبه 11 دی 1348
خیس از مرور خاطره های بهار بود ابری كه روی صندلی چرخدار بود ابری كه این پیاده رو او را مچاله كرد روزی پناه خستگی این دیار بود آن روز ها كه پای به هر قله می گذاشت ، …

آئینه جنگ

پنجشنبه 11 دی 1348
ای جماعت جنگ یک آئینه است هفتة تاریخ را آدینه است لحظه‌ای از این همیشه بگذرید اندرین آئینه خود را بنگرید داغ بود و اشک بود و سوز بود آه ! گویی این همه دیروز بود اینک…

دست علی به همراه بسیج

پنجشنبه 11 دی 1348
یا علی باز از خدا دستی به همراه بسیج جاودان کن در جهان این جلوه و جاه بسیج یا علی خون حسینت کی رود از یادها گو ببیند زینب این غوغای خونخواه بسیج تا علمدارش گشاید بال…

شطرنج جنگ ...

پنجشنبه 11 دی 1348
به یاد سردار نورعلی شوشتری فرمانده ی هدایت عملیات جبهه های جنگ سرباز های سیه رو ، در پیله های تنیده تا زیر گردن زره پوش ، از ترس ، دندان گزیده. ..! آن سوی این صفحه…

شهر خفته

پنجشنبه 11 دی 1348
آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند رفتند و شهر خفته ندانست کیستند فریادشان تموج شط حیات بود چون آذرخش در سخن خویش زیستند مرغان پرگشوده طوفان که روز مرگ دریا و موج و…

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

پنجشنبه 11 دی 1348
ای پیش پرواز کبوتر های زخمی بابای مفقود الاثر! بابای زخمی! دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟ تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی یک…

حس کن صدای نبض دلی را که عاشق است

پنجشنبه 11 دی 1348
با من بیا به فرصت یک چشم هم زدن در کوچه های باور مردم قدم زدن گرم است جای پای شهیدان به روی خاک باید سری به کوچه پر پیچ و خم زدن یک ساک کهنه ، آینه ، قرآن ، وداع و بعد ...…