شهید کمال سرتاج در سال 1339 در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود . او در دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی با نماز و قرآن آشنا شد و پس از پایان تحصیلات دورة راهنمایی برای ادامه تحصیل در رشته نجاری وارد هنرستان شد. هم زمان با شکل گیری انقلاب فعالیت خود را ه مگام با توده مردم آغاز کرد و در پخش اعلامیه و انجام عملیات تخریب فعال بود . او از همان ابتدا مدافع سرسخت خط امام و ولایت فقیه بود.
پس از پیروزی انقلاب به خدمت سربازی رفت؛ اما به علت بیماری ر وماتیسم از خدمت معاف شد. از آن پس او خود را در خدمت مجروحان و مصدومان انقلاب قرار داد . در همین بین پدر خود را از دست داد و با وجود این که این مسأله حادثه بزرگی برای او بود ، پس از چهلمین روز فوت پدر به فکر رفتن به جبهه افتاد و بالأخره در اسفند ماه سال 60 برای اولین بار به جبهه اعزام شد. پس از یک ماه به اصفهان بر گشت؛ ولی دیگر در پوست خود نمی گنجید، تا این که از طرف هلال احمر برای اعزام به جبهه ثبت نام شد و برای دومین بار مشتاقانه به جبهه عازم شد و سرانجام مصداق عینی نامش شد و با شهادت در راه معبود به کمال وجودی خویش
رسید.
بسم الله الرحمن الرحیم
" و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون"( آل عمران/169).
مپندارید کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده اند، بلکه زند هاند و در نزد پروردگارشان
روزی می خورند.
با سلام خدمت رهبر گرامی، امام خمینی و امید امام امت ، آیت الله العظمی منتظری ، و با درود بر شهیدان انقلاب اسلامی ایران. خدمت مادر گرام یام سلام. امیدوارم که مرا ببخشید؛ ای مادر عزیز! حلالم کن و از شما طلب مغفرت دارم. برایم گریه نکنید که خدای تبارک و تعالی رضایت ندارد. و تو ای مادر! شیرت را بر من حلال کن که من از ته قلبم به این راه رفته ام و راهی است که ما باید برویم و چه بهتر که با عزت و شرف این راه را برویم.
خدمت خواهر و برادرانم سلام عرض میکنم و امیدوارم که مرا ببخشید . از کلیه اقوام می خواهم که خود را با انقلاب بسازند وگرنه از آنها راضی نخواهم بود؛ امام را فراموش نکنید و از او پیروی کنید.
مادر جان! اگر لیاقت شهادت را داشتم افتخار کن که پسرت در راه مقدسی جان داده است. از اقوام و آشنایان که خود را با انقلاب وفق نداده اند، می خواهم که زیر تابوتم را نگیرند و سر مزارم هم نیایند. ان شاءالله که اسلام پیروز است و خواهد بود.