در سال ۱۳۴۰ آن گاه که زمین سر از طلسم خواب برمی داشت و جامه ی سبز رویش بر تن می کرد، پا به عرصه ی وجود گذاشت.
در پی آموختن به بزم علم آموزان رفت تا شمع وجود را با نور معرفت روشن سازد و در این راه توانست چند سالی مقیم محفل دانش آموزان باشد و مدرک دیپلم خود را بگیرد.
با شنیدن طنین نوای پیری فرزانه که صدای رسای او در جان پیر و جوان ولوله افکنده بود، به رهروان مسلکش پیوست و در مقابله با ظلم خوانین جسورانه و بیباک عمل میکرد.
رحمت الله با تمسک به معارف اسلامی وجودش را به اخلاق حسنه آراسته بود و نظم را سرلوحه ی کارهای خود کرده بود. ایمانش به او جرأت و شجاعتی دوچندان می داد و توکل زیادش در کارها زبانزد همه بود.
آن گاه که در نگاه وطن، زخم اسارت موج می زد و زمینش صبورانه درد جنگ را در خود جای می داد او نیز چون دیگر قلندران پاکباز طریقت راستی و درستی، لباس سپاه بر تن نمود و راهی میدان جهاد شد.
چندی بیش نگذشته بود که به عنوان فرمانده گروهان برگزیده شد و در عملیات محرم در منطقه ی دهلران پهلویش مورد اصابت تیر قرار گرفت و به دنبال آن به اسارت دشمن درآمد و به بیمارستان صحرایی عراق انتقال یافت و همان جا به شهادت رسید و تا هفت سال بعد پیکر مطهرش میهمان خاک غربت بود.
بسمه تعالی
رحمت اله رجاییان
بارخدایا: بر محمد و آل او درود فرست و ما را به قضا و قدر خود دل خوش گردان و سینه ما را در چیزهائیکه قدر نموده ای فراخ نما وما را از آنها شاد وخشنود فرما.
بارخدایا: ما به دانائیت از تو خیر و نیکی درخواست می نمائیم. پس بر محمد و آل او درود فرست وخیر ونیکی را برای ما مقدر فرما.
بار خدایا: چنانچه به توبه فرمان دادی و پذیرفتن آن را ضمانت کردی و بر دعا ترغیب نمودی و وعده رواساختن دادی، پس بر محمد و آل او درود فرست و توبه ما را بپذیر.
بار خدایا: به تنهائیم در برابر تو وطپیدن دلم از ترس تو و لرزه اندامم از هیبت و بزرگواری تو رحم و گناهانم را در دنیا و آخرت آشکار نفرما.
تکبیر