صفحه اصلی
loading...
 
 
 

بلندشو

در اردوگاه تكريت 12، برادري به نام "فرزانه" كه از ناحيه‌ي كمر و پا فلج بود، حضور داشت. تحمل شرايط سخت اسارت، آن هم با وجود معلوليت، نياز به روحيه‌اي قوي داشت و در تمام لحظات، حتي هنگامي‌كه از شدت درد به خود مي‌پيچيد، هم‌چنان در حالت عبادت، به راز و نياز با خداوند مشغول بود. به بركت همين خلوص نيت و صفاي باطني، يك شب در عالم خواب، مولا اميرالمؤمنين (ع) را ديد كه حضرت بالاي سرش ايستاده و امر مي‌كند كه «بلند شو.» فرزانه مي‌گويد: «نمي‌توانم» و حضرت دوباره مي‌فرمايند: «من به تو مي‌گويم بلند شو، در ضمن از قول من به بچه‌هاي ديگر هم بگو كه شما پيروز هستيد و به زودي آزاد خواهيد شد.» شفا يافتن اين برادر و خواب نويدبخش او، روح تازه‌اي به محيط خفقان اردوگاه بخشيد.

منبع :كتاب بانوي فريادرس   -  صفحه: 15  راوي : آزاده ايرج رحيمي‌ 
مطلب بعدی »