صفحه اصلی
loading...
 
 
 

کوچ سرخ

نگاه پنجره ها بود و كوچ سرخ كبوتر
و آسمان همه درداغ آفتاب شناور
چه دست های سیاهی كه دیو شوم برانگیخت
به انهدام پرنده، به قتل عام صنوبر
پرنده پر زد و تا فرصت همیشه سفر كرد
و دشت، سهم عطش شد، پر از ترانه ی پرپر
شبی رسیده، شبی با هزار قصه ی زیبا
شبی كه عاطفه شد در نگاه ماه، منور
به باغ خنده ی خورشید، عاشقانه ، صمیمی
من و تو همنفسِ هم، من و تو مثل برادر
هوا هوای عطش بود و كوچِ سرخ پرستو
ولی من و تو نشستیم كُنج خانه، مكدر
نگاه پنجره ها بود كوچِ سرخ كبوتر
و بعد از آن سخنی نیست از چفیه و سنگر




كوثر حسن زاده
مطلب بعدی »