علی در 5 سالگی پدرش را از دست داد. از همان بچگی آرام و ساکت بود. هیچ وقت دروغ نمی گفت . مؤمن بود. با این که به سن تکلیف نرسیده بود، به نماز خیلی اهمیت می داد. در تظاهرات شرکت داشت.
با این که به عنوان کارمند بانک مشغول کار بود، به خاطر اطاعت از دستورات امام، مبنی بر پاسداری از انقلاب، بانک را رها کرد و وارد سپاه شد.
در 25 سالگی ازدواج کرد. مدت زندگی مشترکشان 8 سال بود وثمره این ازدواج 2 دختر و 2 پسر می باشد .
همسرش می گوید: همیشه با وضو بود، یا نماز می خواند یا قرآن. برای نماز اول وقت به مسجد می رفت. به من هم سفارش می کرد : مبادا بدون وضو به بچه ها شیر بدهی؟ نمازتان را اول وقت بخوانید و غیبت نکنید. خیلی با ایمان و خوب بود. نماز شب ایشان ترک نمی شد و شبها بلند می شد و با چراغ قوه می رفت وضو م ی گرفت که ما بیدار نشویم . قرآن می خواند و بسیار گریه م یکرد. بعضی وقتها از صدای گری هاش بیدار میشدم. در رفت و آمد فامیلی همیشه کوشا بود . در کارها به اسراف نکردن اهمیت می داد و علماء را خیلی دوست داشت و به امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل(ع) ارادت خاصی داشت و بیشتر به آنها متوسل می شد.
با شروع جنگ اولین بار در 30 سالگی عازم جبهه شد.
از افرادی که با نظام و انقلاب اسلامی مخالف بودند و به مسائل مذهبی پایبند نبودند، بیزاری می جست و با آنها برخورد می کرد . اگر منکری را می دید ساکت نمی نشست.
در جبهه خیلی فعالیت داشت و دو- سه بار هم مجروح شد، ولی هنوز خوب نشده، دوباره برمی گشت. یک بار تیر به پایش اصابت کرد و یک ماه در گچ بود، اما به خانواده چیزی نگفته بود. در عملیات والفجر 1 هم مجروح شد و در جبهه های غرب و جنوب حضور داشت.
بعد از جنگ در قسمت حفاظت کارخانه اسلحه سازی اصفهان کار می کرد. در تاریخ 24/9/66 بر اثر انفجار بمب به شهادت رسید.
فرازی از وصیت نامه
ای ملت شهیدپرور ایران ترا به جان عزیزانتان علی وار و حسین گونه و خمینی گونه بر همه دشمنان داخلی و خارجی اسلام و این انقلاب اسلامی بخروشید. وصیتم به مادرم این است که مادرجان، راهی را که من انتخاب کردم راه حقیقت و درستی است و از شما می خواهم که امام امت را دعا کنید. وصیتم به خواهرانم این است که مانند زینب باشید و از خواهش های نفسانی بپرهیزید. به برادرانم وصیت می کنم که پیوسته در راه اعتلای اسلام عزیز کوشا باشند. وصیتم به همسر عزیزم این است که در طول چند سال زندگی اگر در مواردی تندی کردم مرا ببخشید، همسرم خدا از تو راضی باشد چون من از تو راضی هستم. امیدوارم بعد از من بچه ها را خیلی خوب تربیت کنی.
ای خدا، من در این دنیا سرمایه و چیز ارزشمندی ندارم که تقدیمت کنم، فقط این جان ناقابل را دارم که امیدوارم خریدارش باشی. خدایا، من لیاقت نوشیدن شربت شهادتم را نداشتم و از تو می خواهم که این لیاقت را به من بدهی . خدایا، فضای رختخواب و مردن در آن برای من ننگ است، پس آن قدر به جبهه می روم و می جنگم تا شهید شوم.
از شما مردم می خواهم مساجد را خالی نگذارید و وحدت کلمه را حفظ و مرا حلال کنید.