|
|
|
|
|||
حمله به پالایشگاه الدوره عراق
کشور عراق در یک ترفند هماهنگ با استکبار جهانی، اعلام کرد که می خواهد نیروهای خود را از مناطق اشغالی ایران خارج کند و به مقابله با اسرائیل بشتابد، تا به این وسیله سرپوشی بر شکست های پی در پی خود از رزمندگان اسلام بگذارد.در همین اثنا نوبت کشور عراق شد تا میزبان اجلاس سران کشورهای غیر متعهد باشد که میزبانی آن به صورت ادواری مشخص می شد. بعضی از سران کشورهای غیرمتعهد با اعلام این نکته که بغداد به دلیل جنگ ناامن است، خواستار برگزاری اجلاس در کشوری دیگر بودند.
مطلب بعدی »
شرح عمليات 61/04/30- حمله به قلب بغداد دنیا به قدرت نیروی هوایی ایران اقرار می کند جمهوری اسلامی ایران مصمم شده بود که به هیچ عنوان اجازه برگزاری این اجلاس در شهر بغداد را ندهد؛ پس باید به نحوی این شهر ناامن نشان داده می شد و بهترین گزینه برای نا امن نشان دادن آن جا، استفاده از توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که بهترین و مطمئن ترین گزینه بود. در همان اوایل جنگ تحمیلى، صدام در مصاحبه با روزنامه «الدوره» عراق گفته بود: - این جنگ به خاطر فتح و تصرف چند صد كیلومتر اراضى خاك ایران نیست و همه چیز محدود به اهداف نظامى نمىشود، بلكه این جنگ به خاطر سرنگونى رژیم جمهورى اسلامى ایران است. در این شرایط، به طور مسلّم یكى از ابزارهاى موجود، استفاده از فشارهاى سیاسى و افزایش تحركات سیاسى با هدف جلب حمایت كشورها براى كمك نظامى و سیاسى و تضعیف دشمن بود. به عبارت دیگر برخوردارى هر یك از كشورهاى ایران و عراق از یك نظام سیاسى برتر در منطقه، مقدمات پیروزى را فراهم مىكرد. 8 ماه فشار همه جانبه قبل از فتح خرمشهر، عراق در چنین جایگاهى قرار داشت و یك سر و گردن از ما بالاتر بود و مىتوانست با فشارهاى سیاسى، خود را به ما تحمیل كند. ولى با فتح خرمشهر، قضیه برعكس شد و نظام بینالملل شاهد شكست نظامى - سیاسى عراق در این منطقه استراتژیك شد و این درحالى بود كه عراق برگ برنده خود را براى اعمال نظارت نامشروع در منطقه، از دست داد. در این شرایط كه خرمشهر آزاد شده بود، كشورهاى عرب منطقه كه روى صدام و ارتش آن تكیه داشتند دچار وحشت شدند. از آغاز عملیات ثامن الائمه در مهر ماه سال 1360 تا پایان عملیات بیت المقدس در خرداد سال 1361، فشارهای نظامی ایران بر عراق به حدی بود که رژیم بعث عراق، تعداد زیادی از تجهیزات و نیروهای خود را از دست داده بود و این درحالی بود که این کشور حمایت همه جانبه اکثر دولت های عربی و استکبار جهانی را پشت سر داشت. در این شرایط سیاسى، آمریكا و برخى كشورهاى عرب توصیه كردند كه در این فضا و شرایط حاكم، هرچه سریعتر باید آتشبس برقرار شود. اجلاس سران کشورهای غیر متعهد در همین زمان، جنوب لبنان توسط اسرائیل اشغال شده بود که کشور عراق در یک ترفند هماهنگ با استکبار جهانی، اعلام کرد که می خواهد نیروهای خود را از مناطق اشغالی ایران خارج کند و به مقابله با اسرائیل بشتابد، تا به این وسیله سرپوشی بر شکست های پی در پی خود از رزمندگان اسلام بگذارد. در همین اثنا نوبت کشور عراق شد تا میزبان اجلاس سران کشورهای غیر متعهد باشد که میزبانی آن به صورت ادواری مشخص می شد. بعضی از سران کشورهای غیرمتعهد با اعلام این نکته که بغداد به دلیل جنگ ناامن است، خواستار برگزاری اجلاس در کشوری دیگر بودند. بیانیه های ایران و عراق درباره اجلاس جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان یکی از فعال ترین کشورهای عضو جنبش غیرمتعهد، تمایلی برای شرکت در این اجلاس در بغداد نداشت و در بیانیه ای شدیدالحن اعلام کرد: - درحالی که کشور عراق بخش هایی از ایران را اشغال کرده است، تهران هیچ هیاتی را به این اجلاس اعزام نخواهد کرد و اصولا بغداد برای برگزاری این اجلاس محل امنی نمی باشد. رژیم بعثی عراق نیز بلافاصله برای میهمانی بنزهای سفارشی اش را روی اتوبان های نوساز به راه انداخت. صدام که برای برگزاری این اجلاس خیلی خرج كرده بود، اعلام كرد ایرانی ها نمی توانند بغداد را ناامن كنند. ارتش عراق نیز در بیانیه ای اعلام کرد: - بغداد از هر لحاظ امن است. این شهر در طول شبانه روز توسط سایت های موشکی زمین به هوا، انواع توپ های ضد هوایی، سیستم گسترده راداری و هواپیماهای رهگیر محافظت می شود و هیچ کس نمی تواند بدون اجازه وارد حریم هوایی این شهر شود. دستور ناامن نشان دادن بغداد برای نیروی هوایی صادر شد جمهوری اسلامی ایران مصمم شده بود که به هیچ عنوان اجازه برگزاری این اجلاس در شهر بغداد را ندهد؛ پس باید به نحوی این شهر ناامن نشان داده می شد و بهترین گزینه برای نا امن نشان دادن آن جا، استفاده از توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که بهترین و مطمئن ترین گزینه بود. پس از ابلاغ این فرمان از سوی فرماندهی نیروی هوایی، دستور طراحی این عملیات صادر گردید. طراحی عملیات این اولین باری بود که طراحان عملیات نیروی هوایی باید عملیاتی را طراحی می کردند تا از آن بتوان به عنوان اهرم قوی و قدرتمندی در برابر سیاست های دشمن استفاده کرد. کار طراحی عملیات آغاز شد و مشکلات یکی پس از دیگری در راه بود: در آن زمان پدافند هوایی بغداد با پدافند مسکو (پایتخت شوروی سابق و روسیه فعلی) مقایسه می شد. سایت های موشکی بلند سام 2 و سام 3 و سام 6 و...، سایت های موشکی کوتاه،مدرن و چابک "کروتال" و "رولند " در فواصل معین که در بین و اطراف آنها توپ های ضد هوایی 23 و 35 و 57 میلی متری استفاده می شد. این تجهیزات به صورت رینگ های پدافندی از فاصله حدود 20 کیلومتری بغداد به صورت فشرده در کنار یکدیگر قرار داشتند. همچنین در طول مدت شبانه روز هواپیماهای رهگیر و مدرن آن زمان (میگ های 23 و 25) یا برفراز شهر بغداد و اطراف آن در پرواز بودند و یا درحال آمادگی کامل برای مقابله به حملات احتمالی بودند. این عامل مهم در طراحی عملیات و موفقیت آن بسیار حیاتی بود؛ به شکلی که کوچک ترین اشتباه، منجر به شکست طرح می شد. پس باید به دقت اندیشیده می شد که نوع و تعداد هواپیما ها باید به چه شکل باشد؟ کدام نقطه باید مورد هدف قرار گیرد؟ آیا نتیجه حاصل می شود و یا نیاز به تکرار عملیات است؟ تمام اینها سوالاتی بود که ذهن طراحان را به خود مشغول کرده بود. در اولین اقدام، به دلیل این که نیاز بود تا مهمات زیادی بر روی اهداف فرو ریخته شود، پس از بحث و تبادل نظر قرار بر این شد که این عملیات توسط جنگنده بمب افکن های اف 4 انجام شود. اما هدف ها، باید هدفی انتخاب می شد که رژیم بعثی نمونه آن را در خاک ایران قبلا بمباران کرده بود تا در افکار عمومی، تردیدی در مقابله به مثل ایجاد نکند. نکته دیگر آن بود که باید هدفی مد نظر قرار می گرفت که با حمله به آن، اعتبار دفاع قدرتمند هوایی عراق زیر سوال برود و مدت زیادی آثار آن در ذهن ها باقی بماند. همچنین باید هدفی مورد نظر قرار می گرفت که خبرنگاران و منابعی که اخبار جنگ را مخابره می کردند، بتوانند آن را و یا اثرات آن را خود ببینند و رژیم بعثی عراق نتواند آنرا کتمان کند. پایگاه هوایی الرشید، نیروگاه هسته ای تموز، ایستگاه ماهواره مخابراتی بعقوبه، مجلس الوطنی بغداد، کاخ صدام، پالایشگاه الدوره و پادگان های نظامی مختلف مورد بررسی قرار گرفتند. چرا پالایشگاه الدوره در نهایت پالایشگاه الدوره بغداد که به واسطه گسترش شهر، اینک در داخل شهر بغداد قرار داشت، به عنوان هدف تعیین شد. بمباران پالایشگاه مهم الدوره از چند جهت می توانست بسیار مهم و حیاتی باشد: اول: به علت این که این پالایشگاه در نزدیکی پایگاه هوایی الرشید که مهم ترین پایگاه هوایی عراق بود، قرار داشت و در مورد وجود پدافند قوی در آن منطقه هیچ تردیدی نبود که با این حمله ایران می توانست ناتوانی عراق را در دفاع از شهر بغداد و از آن مهم تر دفاع از مهم ترین پایگاه هوایی اش اثبات کند. دوم: با بمباران این پالایشگاه دود و آتش ناشی از سوختن مواد نفتی تا مدت ها غیر قابل کنترل بود و علاوه بر اختلال در تامین سوخت شهر بغداد، سوختن آن جا در دید تمامی خبرنگاران خارجی حاضر در شهر بغداد قرار می گرفت و رژیم بعثی صدام نمی توانست آن را انکار کند. سوم: نیروی هوایی عراق بارها پالایشگاه های ایران را بمباران کرده بود و این عملیات به نوعی تلافی جویانه تلقی می گردید و هیچ اشکالی از این حیث متوجه این ماموریت نمی شد. کار طراحی به پایان رسید کار طراحی به سرعت شروع و به پایان رسید. برای انجام این عملیات غرورآفرین، برای کاهش میزان ضایعات احتمالی و دستیابی کامل به اهداف عملیات، قرار شد این عملیات توسط 3 فروند فانتوم مسلح و انتخاب شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی انجام شود. به شکلی که هر سه فروند به پرواز در آیند و در نزدیکی مرز یکی از آنها جدا شده و دو فروند دیگر وارد خاک عراق شوند و ماموریت را انجام دهند و یک فانتوم دیگر در نزدیکی مرز قرار گیرد تا در صورت بروز اشکال برای یکی از فانتوم ها، به سرعت وارد عمل شده و خود را به منطقه عملیاتی برساند. همزمان با پرواز فانتوم ها، هواپیماهای رهگیر اف 14 نیز به پرواز درآیند و خود را برای مقابله با هواپیماهای رهگیر دشمن که احتمال داشت در راه بازگشت به تعقیب فانتوم ها بپردازند، آماده کنند. هواپیمای سوخت رسان نیز در همان زمان و از پایگاه دیگری به پرواز درآید و خود را در منطقه مناسبی قرار دهد. در همین زمان دو فروند فانتومی که از مرز گذشته بودند، با سرعت به سمت پالایشگاه الدوره بغداد حرکت کرده، آن جا را به شدت بمباران کرده و در راه بازگشت با عبور از فراز شهر بغداد، دیوار صوتی را در این شهر بشکنند. زمان عملیات نیز سحرگاه روز سی ام تیرماه سال 1361 (صبح روز 31 تیر ماه سال 1361) تعیین شد. پایگاه هوایی نوژه محل استارت عملیات بعد از تایید طرح عملیات توسط فرماندهی محترم نیروی هوایی و انجام هماهنگی های لازم، دستور اجرای آن به پایگاه هوایی همدان ابلاغ گردید. برای انجام این عملیات، شش نفر از بهترین خلبان های نیروی هوایی از میان داوطلبان انتخاب شدند و سرلشکر شهید (سرهنگ آن زمان) "عباس دوران" به عنوان لیدر دسته پروازی انتخاب شد. خلبانان بدین شکل انتخاب شدند: هواپیمای شماره یک به خلبانی سرلشکر شهید "عباس دوران" و سرتیپ آزاده "منصور کاظمیان". هواپیمای شماره دو به خلبانی سرتیپ "محمود اسکندری" و کمک سرهنگ "ناصر باقری". هواپیمای شماره سه به خلبانی کاپیتان "توانگریان" و کاپیتان "خسروشاهی". Image سرلشکر خلبان شهید "عباس دوران" دوران در این زمان به "امیدیه" رفته بود و قرار بود در صورتی که در عملیات رمضان نیاز شد، پرواز کند. زیرا نیروی زمینی ارتش در این عملیات نیاز به حمایت های هوانیروز داشت. در نتیجه دو روز قبل ازشروع عملیات او وارد پایگاه شد. 29 تیرماه سال 1361 حدود ساعت 11 جلسه توجیهی پرواز برگزار شد كه دوران به عنوان لیدر دسته پروازی به همراه سرلشکر شهید "یاسینی" مسئول عملیات پایگاه همدان و سرتیپ شهید "خضرایی" فرمانده پایگاه، بهمراه پنج خلبان دیگر در مورد چگونگی انجام عملیات صحبت كردند. نتیجه جلسه بر این شد كه سه فروند هواپیما تا لب مرز با هم پرواز كنند و وقتی به مرز رسیدند، یكی از هواپیماها (هواپیمای شماره سه) برگردد و دو جنگنده دیگر با ارتفاع كم وارد خاك عراق شوند. یعنی یك حالت ایذایی ایجاد گردد و رادارهای عراق گمان کنند که جنگنده ها برگشتند. توجیهات اصلی تمام شد و نام دسته پرواز "منصور" تعیین گردید. در این هنگام خلبان های كابین های جلو و عقب، صحبت های خصوصی را با هم انجام دادند. شهید دوران به کمک خود تاکید كرد كه بیشتر حواسش به هواپیماهای دشمن باشد كه به هواپیما حمله نكنند و اگر زمانی هواپیما دچار نقص فنی شد و نتوانستند به پروازشان ادامه دهند، به تنهایی اجكت کند، منتظر خروج او نباشد و حق ندارد دکمه خروج اضطراری او را فشار دهد چون او قصد خروج اضطراری از هواپیما را ندارد و می خواهد به هر نحو ممکن ماموریت را ادامه دهد. شرح عملیات سحرگاه روز سی ام تیر ماه سال 1361 (صبح زود روز 31 تیر 1361) مصادف بود با 30 ماه رمضان. ساعت 30/5 صبح، خلبانان بدون فوت وقت همگی به اتاق تجهیزات می روند و پس از تحویل گرفتن تجهیزات، به سمت جنگنده ها حرکت می کنند. در کنار جنگنده ها، خلبانان مشغول چک کردن هواپیماها می شوند که کمک خلبان شهید دوران "کاظمیان" متوجه می شود سمت نما و حالت نمای هواپیما درحال گردش است در صورتی كه باید ثابت می ایستاد. این موضوع را به عوامل فنی اطلاع می دهد و آنها می گویند: - درحال حاضر نمی توانیم آن را درست كنیم. شما می توانید پرواز را کنسل کنید. اما دوران نمی پذیرد و می گوید: - این سمت نما در هوای صاف و بدون ابر اصلا كاربرد ندارد و ما در این هوا نیاز به این وسیله نداریم. طولی نمی کشد که سه فروند فانتوم مسلح بر روی باند فرودگاه قرار می گیرند و بدون تماس با برج مراقبت و در سکوت کامل رادیویی، با صدای غرشی سهمگین ثانیه هایی بعد در دل آسمان جای می گیرند. هوا هنوز تاریك بود. شهرهایی که هواپیماها از فراز آنها می گذشتند، هنوز بیدار نشده بودند. فقط ریسه لامپ هاى خیابان و جاده هاى عمومى روشن بود. کمک خلبان به دقت مواظب اطراف بود که مبادا مورد تعقیب گشتی های خودی قرار گیرند. تا نزدیکی مرز خلبانان برای این که سوخت کم تری مصرف کنند، با ارتفاع 15000 پا و سرعت نسبتا کم 350 نات به مسیر ادامه دادند. بر روى شهر ایلامف هواپیماها ارتفاع را تا ده مترى زمین پایین آوردند و همزمان سرعت را تا هزار كیلومتر در ساعت افزایش دادند تا دشمن نتواند آنها را در رادارش ببیند. هواپیماها از جنوب ایلام وارد مرز عراق شدند که در همین هنگام طبق طرح قبلی، هواپیمای شماره سه جهت منحرف کردن رادار دشمن، با مانوری بر روی نوار مرزی دور زده و به داخل کشور بازمی گردد. Image شلیک نخستین موشک و رهگیری جنگنده ها هواپیماها با فاصله حدود دویست متر از یکدیگر در پرواز بودند که ناگهان کمک خلبان هواپیمای شماره یک (سرتیپ کاظمیان) موشكی را می بیند که به سمت هواپیمای شماره دو شلیک می شود و حدس می زند سام هفت باشد و به آنها نرسد. ولى به هواپیمای شماره دو اعلام می کند که مواظب باشند. حدس او درست بود. موشك كمى كه دنبال آنها می آید، در حدود 300 متری هواپیما در هوا منفجر می شود. در همین هنگام راداری های عراقی موفق به رهگیری هواپیما می شوند و کمک خلبان از طریق دستگاه ECM متوجه می شود که رادار بغداد نیز آنها را می بیند لذا به دوران این موضوع را اطلاع می دهد که در همین زمان هواپیمای شماره دو نیز این موضع را به دوران به عنوان لیدر دسته پروازی اطلاع می دهد که ایشان به شوخی می گوید: - از این پایین تر كه نمى شه پرواز كرد. مى خواین بریم زیر زمین؟ قرار بر این بود كه جنگنده ها از شرق شهر بغداد به سمت جنوب شرق بغداد حركت كرده و سپس به سمت پالایشگاه الدوره كه به شهر چسبیده بود رفته و آن جا بمباران کرده و پس از ماموریت مستقیم به سمت ایران حرکت کنند تا مجبور نشوند گردشی داشته و مورد اصابت گلوله ضد هوایی قرار گیرند. برخورد با دیوار آتش همه چیز بخوبی پیش می رفت هواپیماها جاده بغداد - بصره را رها كرده و به سمت شمال شرقى گردش می کنند. ساعت شش و ده دقیقه جنگنده ها در آسمان حومه بغداد قرار داشتند. هوا هنوز تاریك بود، ولى ناگهان در ده مایلى جنوب شرقى بغداد انگار شهر چراغانى شده بود، دو خط دیوار آتش پدافند جلوی جنگنده ها درست شده بود. خلبانان دیوار آتش اول را رد می کنند که دوران به کمک خود می گوید چراغ هاى نشان دهنده آتش سوزی موتور راست روشن شده است. قاعدتا در این حالت باید کمک موتور راست را خاموش می کرد، ولى نباید از سرعت هواپیما كم مى شد. لذا کاظمیان به دوران می گوید از شهر که رد شدیم خاموشش مى كنم. پالایشگاه منهدم می شود ولی ... جنگنده ها دیوار آتش دوم را كه رد كردند، دكل هاى پالایشگاه نمایان شده بود. موقعیت آن جا نسبت به بغداد مثل موقعیت پالایشگاه تهران بود نسبت به شهر تهران. هواپیماها وقتی به نزدیکی پالایشگاه رسیدند، از دور و اطراف پالایشگاه سایت های موشكی سام 2 و سام 3 و سام 6 شروع كردند به شلیک به سمت جنگندها. پدافند قدرتمند چهارلول پنجاه و هفت میلى مترى دقیقا به سمت هواپیمای شماره یک آتش می گشود. در این هنگام کمک ازطریق دستگاه ECM مشاهده می کند كه رادار موشك هاى سام 6 و سام 3 دشمن روی آنها قفل كرده است. او با دقت تمام سعى خود را می کند که رادار پدافند دشمن را از كار بیندازد. سرانجام با تمام مشکلات هواپیماها بر روی پالایشگاه می رسند و تمامی بمب های خود را بر روی پالایشگاه فرو می ریزند. کاظمیان بعد از عبور از روی پالایشگاه به عقب برمی گردد تا ببیند که چند بمب به هدف اصابت کرده است که متوجه می شود دم هواپیما تا نزدیکی کابین عقب آتش گرفته است. لرزش خفیفى در هواپیما ایجاد شده بود ولی دستگاه ها چیزی نشان نمی داد. هواپیما به شدت درحال سوختن بود و خلبانان باید هرچه سریع تر هواپیما را ترک می کردند. امکان برگشت هواپیمای شماره یک نیست در همین هنگام هواپیمای شماره دو که در راه رفت پشت سر هواپیمای شماره یک قرار داشت، بعد از گردش اینک در جلو پرواز می کرد مورد اصابت پدافند سبک دشمن قرار می گیرد و هر دو خلبان زخمی می شوند. دوران به آنها اطلاع می دهد که مورد اصابت موشک قرار گرفته اند و موتور سمت راست را از دست داده اند و با توجه به حجم بالای پدافند دشمن امکان برگشت برای آنها نیست و تاکید می کند که آنها سریعا به سمت مرز حرکت کنند. در همین هنگام کاظمیان به دوران اطلاع می دهد که هواپیما دیگر قابل کنترل نیست و خود را آماده خروج اضطراری کند. کاظمیان دست خود را بر روی دستگیره صندلی پران دو نفره قرار می دهد که ناگهان دوران که آمادگی کمک خود را برای خروج از هواپیما شنیده بود، دکمه صندلی پران کابین عقب را فشار می دهد و کاظمیان با سرعت به سمت بالا پرتاب می شود. دوران با هواپیمایش به هتل محل برگزاری اجلاس می کوبد هواپیمای دوران به شدت در آتش می سوخت و تقریبا تعادل خود را از دست داده بود. دوران در آخرین دقایق، هواپیما را به سمت هتل محل برگزاری اجلاس برده و هواپیما را درحالی که خود در آن قرار داشت، به آن جا می کوبد و جان خود را فدای آرمان های والای خویش می کند. بدین ترتیب فرمانده دسته پروازی منصور هرگز پرواز خود را پایان نداد. بعدها مشخص شد دوران که در بین خلبانان شکاری بالاترین رکورد عملیات های برون مرزی را دارا بود، علیرغم مخالفت فرماندهان نهاجا داوطلبانه در این ماموریت شرکت کرده بود. بر کاظمیان، کمک شهید دوران چه گذشت. کاظمیان در هنگام خروج بی هوش شده بود و وقتی بهوش می آید، خود را در وزارت دفاع عراق می یابد که یکی درحال بخیه زدن لبش كه پاره شده بود می باشد. او با خود می گوید: خدایا من توی هواپیما بودم. این جا كجاست بعد از لحظاتی کاظمیان تازه ماجرا را به یاد می آورد. پس از حدود 60 روز کاظمیان به اردوگاه اسرا انتقال می یابد و در اردوگاه از چگونگی حادثه پرس و جو می کند که برای او شرح داده می شود. "بیست دقیقه قبل از این كه شما به بغداد برسید، آژیر خطر را زدند و زمانی هم كه پالایشگاه را مورد هدف قرار دادید، فردایش عكس سانحه را روزنامه های عراق چاپ كردند و بدین صورت بود كه تكه های هواپیما نزدیك یكی از میدان های شهر به زمین خورد و از شهید دوران پوتین و دستكشش مشخص بود. سرتیپ کاظمیان نقل می کند: - وقتی خبر شهادت عباس دوران را شنیدم به یاد صحبت شب قبل از عملیات افتادم که او به من می گفت: منصورجان اگر یک وقت هواپیما دچار مشکلی شد تو خودت را به بیرون پرت کن و منتظر من نمان، چون من باید در هواپیما بمانم و ماموریتم را به اتمام برسانم. سرتیپ منصور كاظمیان همزمان با شهادت عباس دوران، به اسارت درآمد و پس از هشت سال و دو ماه، در تاریخ بیست و چهارم شهریور 1369 آزاد شد و به میهن اسلامى بازگشت. نتایج عملیات با انجام این عملیات غرور آفرین و شهادت طلبانه، بنا به گزارشات واصله مشخص شد که بخش وسیعی از پالایشگاه الدوره بغداد منهدم شده و دود و شعله های آتش ناشی از این بمباران، ساعت های متمادی آسمان بغداد را پوشانده بود. رسانه های خبری جهان، شرح حمله هوایی جنگنده های نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را به پالایشگاه الدوره بغداد به تفضیل به گزارش کشیدند. دود سیاهی که از پالایشگاه برمی خاست، رویای صدام را برهم ریخت و تمام ترفندهای تبلیغاتی او را در مقابل چشمان وحشت زده خبرنگاران خارجی مستقر در هتل های بغداد نقش برآب کرد. بعد از چند روز، تشکیل اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در بغداد، به دلیل ناامنی این شهر در عراق منتفی شد و اعلام شد که بغداد محل امنی برای تشکیل این اجلاس نیست و پایتخت کشور هندوستان شهر دهلی نو، به عنوان میزبان جدید این اجلاس معرفی شد و بدین شکل قدرت تاکتیکی و نقش نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در اذغان مردم منطقه و جهان مورد تاکید مجدد قرار گرفت. پایگاه اطلاع رسانی هوانوردی وهوا فضا ی پارسی خاطره ای از سرتیپ خلبان سیروس باهری عملیات والفجر 10 آغاز شده بود به سبب گستردگی عملیات نیروی هوایی نقش تعیین کننده ای را در این عملیات برعهده داشت . نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با بکارگیری انواع هواپیماهای شکاری بمب افکن خود در این عملیات ضرباتی جبران ناپذیری را بر پیکره صدامیان وارد نموده بود . ما وظیفه داشتیم روزانه مواضع دشمن را به شدت بمباران نماییم ولی در این بین طراحان عملیات از اهداف مهمی که در خاک دشمن داشتیم نیز غافل نشده بودند یکی از این اهداف مهم پالایشگاه شهر بغداد بود . اوایل سال 1367 بود که یکی از مسئولان نیروی هوایی جهت بازدید به پایگاه ما آمد بعد از پایان بازدید ایشان مرا به کنار کشید و کاغذی به من داد و گفت : این نوشته را وقتی که من پایگاه را ترک نمودم مطالعه نمایید کاغذ را گرفتم و با خود در این فکر بودم که در این کاغذ چه نوشته مهمی قرار دارد که باید آنرا بعد از خروج ایشان مطالعه نمایم . هدف پالایشگاه بغداد شب هنگام بود یادم می آید که داشتم آماده خوابیدن می شدم که یاد آن یادداشت افتادم که باید آنزا مطالعه می کردم . آنرا باز کردم روی آن نوشته شده بود فردا اول صبح باید به پالایشگاه الدوره بغداد حمله شود حتما بخاطر داشته باشید این عملیات باید در شرایط کامل حفاظتی انجام شود و کسی از محل ماموریت اطلاع نیابد نام خلبان کابین عقب را نیز ذکر کرده بوند . بی درنگ با ایشان تماس گرفتم و خواستم که خیلی سریع به منزل ما بیاید . بارسیدن ایشان شروع به بررسی نقشه عملیاتی نمودیم برنامه را به این شکل طرح ریزی نمودیم که حدود یک ساعت قبل از طلوع آفتاب به سمت هدف پرواز کنیم متفکرانه به نقشه نگاه می کردم با توجه به پدافند سنگین منطقه شامل رینگهای متعدد ضدهوایی و سایتهای متعدد موشکی مستقر در اطراف شهر بغداد و پالایشگاه ، رسیدن به آنجا تقریبا کاری غیر ممکن بود ولی عزم خود را جهت زدن هدف جزم کرده بودیم ما باید به هر طریق ممکن الدوره را می زدیم . پیش به سوی هدف صبح خیلی زود خود را به آشیانه هواپیما رساندیم همانطور که حدس می زدم بجز چند نفر کسی از انجام عملیات مطلع نبود مرکب آهنین بال مجهز به انواع بمب آماده عملیات بود داشتم از پلکان بالا می رفتم که به خلبان کابین عقب گفتم نماز خواندی ایشان جواب داده بله . گفتم منم وضو دارم ولی نتوانستم نماز بخوانم . یکی از بچه های گردان نگهداری که حرف مرا شنیده بود گفت وقت که هست همین الا بخوان . بلافاصله در آشیانه نماز را خواندم و بی درنگ به داخل کابین رفتم . شروع به انجام کارهای اولیه جهت استارت نمودم خلبان کابین عقب شروع به خواندن آیه هایی از قرآن درباره جهاد بود همانطور که گوشم به ایشان بود کارهای مقدماتی را انجام دادم و هواپیما را روشن کردم به آرامی خود را به ابتدای باند رساندم و چشم برهم زدنی در دل آسمان جای گرفتم . باید مسافت زیادی را در داخل خاک کشور عزیزمان طی می کردیم و دقیقا از یک نقطه کوهستانی و دور از دید رادارهای دشمن وارد خاک عراق می شدیم . خلبان کابین عقب در تمامی زمان پرواز در خاک کشور عزیزمان در حال خواندن قرآن و دعا بود با نزدیک شدن به مرز ایشان هم سکوت کردند که صحبتی میان ما رد و بدل نشود و بتوانیم در سکوت کامل رادیویی وارد خاک دشمن بشویم . پالایشگاه و تاسیسات جدید را به شدت بمباران کردم تا حد ممکن ارتفاع را کم نمودم و به همین طریق وارد خاک دشمن شدیم به محض ورود هر دو عرض سلام و ادب به پیشگاه آقا ابا عبدالله نمودیم . در فکر انجام عملیات بودم با حداکثر سرعت و در کمترین ارتفاع به سمت هدف پیش می رفتیم . همرام همچنان در حال دعا و عرض ادب به ائمه بود انقدر حواسم به ایشان بود و دعاهایش بود که اصلا متوجه نشدم چطور از مرز به حومه بغداد رسیدیم . هوا هنوز تاریک بود از راه دور شعله های بلند آتش ناشی از لوله های پالایشگاه الدوره را می دیدم با نزدیک شدن به هدف برروی آن شیرجه زدم و آنجا را به شدت بمباران کردم ادامه مسیر دادم متوجه خیابان های خلوت اطراف پالایشگاه شدم و آنها را نظاره می کردم در همین حین متوجه تاسیسات بسیار بزرگی شدم که قبلا درباره زدن آن هیچ تصمیمی نگرفته بودیم به ذهنم رسید : من که تا اینجا آمدم چرا اینجا راهم هدف قرار ندهم ! به روی تاسیسات شیرجه زدم و با دقت آنجا را نیز بمباران کردم به خود که آمدم متوجه شدم در عمق شهر بغداد قرار دارم طبق برنامه ما می بایست در ابتدای شهر پالایشگاه را می زدیم و بدون اینکه وارد شهر شویم دور زده به سمت خاک خودمان حرکت می کردیم . با کمال تعجب هیچ پدافندی هم بسوی ما شلیک نمی کرد و این نشان از غافلگیری دشمن را می داد . گردش کردم و از سمت غرب از روی شهر بغداد خارج شوم برای یک آن ماندم که از سمت شمال به خاک خودمان بازگردم و یا جنوب ! گلوله و موشک از هر طرف بی درنگ تصمیم گرفتم و سر هواپیما را به سمت شمال شرق گرفتم و به سمت مرز حرکت نمودم که ناگهان باران گلوله بود که سمتم می آمد هیچ راهی نداشتم جز اینکه ارتفاع را کم کنم شروع به مانور دادن از میان ساختمانها نمودم گویا بیشترین حجم پدافند اطراف بغداد در همین نقطه قرار داشت . مطمئن بودم بسیار از گلوله هایش به ساختمانها بلند شهر برخورد می کند زیرا من در میان آنها در حال مانور دادن و عبور بودم شرایط به حدی بحرانی بود که هر آن احتمال می دادم مورد هدف قرار بگیرم . خلبان کابین عقب در این لحظات مرا به یاد حضرت عباس (ع) انداخت و شروع به تعریف از شجاعت ایشان در روز عاشورا نمود و گفت : دشمن می دانسته اگر از یک سو به ایشان حمله کند حتما شکست خواهد خورد برای همین تصمیم گرفتند از همه طرف به ایشان حمله نمایند تا حضرتش نتواند کاری انجام دهد . به ناگاه روحیه گرفتم چون دیدم ما هم الان در همین وضعیت هستیم از همه طرف محاصره شده بودیم و به سمت گلوله می آمد . با هر زحمتی بود و به لطف خداوند متعال موفق شدیم با ارتفاع پایین از شهر خارج شویم . با حداکثر سرعت به سمت مرز حرکت می کردیم که ناگهان خلبان کابین عقب فریاد زد : موشک! موشک! با شدت تمام به سمتی که موشک می آمد گردش کردم که در همین حین موشک ار کنار هواپیما عبور نمود و بعد از رد شدن از ما منجفر شد و قطعات ترکش آن به هواپیما اصابت نمود . به سلامت در پایگاه به زمین نشستیم وضعیت هواپیما در شرایط بحرانی قرار داشت خلبان کابین عقب مرا متوجه حضور هواپیماهای دشمن کرد ، حدود 7 تا 8 فروند از هواپیماهای دشمن در حال تعقیب ما بودند تا مرز چیزی نمانده بود ولی هر آن احتمال داشت در برد موشک یکی از آنها قرار گیریم . بالاخره با لطف و عنایت خداوند موفق شدیم از مرز عبور کنیم . هواپیماهای دشمن نیز با دیدن عبور من از مرز دیگر ما را تعقیب نمی کردند . نزدیک پایگاه بودیم تازه خورشید در حال طلوع کردن بود که موفق شدیم به سلامت در پایگاه به زمین بنشینیم . تاسیسات اتمی بغداد را زده بودیم دو سه ساعتی گذشت تا اینکه خبر بمباران پالایشگاه الدوره بغداد و یک نیروگاه اتمی را از رادیو شنیدم تازه متوجه شدم که آن تاسیاستی را که زدم نیروگاه اتمی بغداد بوده است . دوستان خلبانم هم که متوجه شده بودند که کار چه کسی بوده است به من و دوست خلبانم تبریک می گفتند . فردای آن روز به همراه خانواده به دیدار حضرت امام (ره) رفتیم . آن روز چه روز خوب و بزرگی برای من بود چون علاوه بر دیدار حضرت امام از رهنمودهای ایشان نیز استفاده کردیم عباس دوران در بیستم مهرماه سال ۱۳۲۹ در شیراز متولد شد. دوران کودکى، نوجوانى و جوانى را در شیراز گذراند. پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۴۹ به دلیل علاقه اى که به خلبانى و خدمت به میهن داشت وارد دانشکده خلبانى نیروى هوایى ارتش شد. پس از طى دوره مقدماتى پرواز در ایران براى ادامه تحصیل و فراگیرى دوره تکمیلى خلبانى به کشور آمریکا اعزام گردید. با توجه به استعداد فوق العاده در کم ترین زمان موفق به اخذ نشان و گواهینامه خلبانى شد و در سال ۱۳۵۱ به ایران باز گشت و با درجه ستوان دومى در پایگاه هوایى همدان مشغول به خدمت شد. جنگ تحمیلى آغاز مى شود در سى و یکم شهریور سال ۱۳۵۹ نیروى هوایى عراق در یورشى ناجوانمردانه تعداد زیادى از مواضع ایران را بمباران کرد. عباس هم همانند دیگر خلبانان شجاع نیروى هوایى به مقابله با دشمن پرداخت. پس از مدتى عباس براى ادامه پروازهاى جنگى به پایگاه ششم شکارى بوشهر منتقل شد. هنوز چندى نگذشته بود که طرح عملیات مروارید ارائه مى شود که بر اساس آن تصمیم گرفته مى شود نیروى هوایى و نیروى دریایى ارتش جمهورى اسلامى ایران در این عملیات به صورت مشترک عمل کنند. بدین لحاظ بهترین خلبانان پایگاه انتخاب مى شوند. در بین انتخاب شدگان نام دلیرانى همچون سرلشکر شهید عباس دوران، سرلشکر شهید حسین خلعتبرى، سرلشکر شهید سیدعلیرضا یاسینى و سرگرد شهید حسن طالب مهر به چشم مى خورد. در کمتر از چند ساعت، دو ناو عراقى شکار عباس شدند عملیات در تاریخ ۷/۹/۱۳۵۹ شروع مى شود. در همان ساعات ابتدایى نبرد در یک عملیات حیرت انگیز عباس دو ناوچه نیروى دریایى عراق را در حوالى اسکله الامیه و البکر سرنگون کرد. تا پایان عملیات، دوران و همرزمانش مرتبا هواپیما عوض مى کردند، به طورى که بعد از فرود، دوران از هواپیما پیاده مى شد و به هواپیماى دیگرى که مسلح بود سوار مى شد و به نبرد ادامه مى داد. عباس بى نهایت شجاع بود. آن روزها سخت ترین ماموریت ها را قبول مى کرد. در این عملیات به او که درحال پرواز بود اطلاع دادند باید عملیات نیمه تمام رها شود، که عباس قبول نکرد و با رشادت تمام این دو اسکله را نابود ساخت. چنان که مى گفتند و به اثبات هم رسید نیروى دریایى عراق را سرهنگ خلبان عباس دوران و سرهنگ خلبان خلعتبرى به نابودى کشاندند. پرواز نکردن براى من مثل مردن است به دلیل رشادت هاى فراوانى که عباس از خود بروز داده بود، علاوه بر یک درجه دوره اى که به او تعلق مى گرفت یک درجه تشویقى نیز گرفت و به درجه سرهنگ دومى مفتخر شد. درهمین اوصاف فرماندهان تصمیم مى گیرند که با انتقال او و سپردن یکى از پست هاى حساس ستادى در تهران، از تجربیات او استفاده بیشترى کنند که دوران نمى پذیرد و مى گوید: پرواز نکردن، براى من مثل مردن است. در طول پرواز صحبت نمى کرد. همواره مى گفت: اگر از مسیر منحرف شده و یا حالت نامتعادلى داشتم، با من صحبت کنید، خودتان هم مواظب اطراف باشید. همچنین بسیارى از دوستانش از زبان او شنیده بودند که اگر روزى هواپیماى من مورد هدف قرار گیرد، هرگز آن را ترک نمى کنم و با آن به قلب دشمن حمله ور مى شوم. زمانى که اسراییل به لبنان حمله کرد، وى اولین خلبانى بود که آمادگى خود را جهت نبرد با صهیونیست ها اعلام کرد. خیابانى در شیراز به نام عباس دوران بهار سال ۱۳۶۰ مسوولین شهر شیراز تصمیم مى گیرند به خاطر رشادت ها و دلاورى هاى عباس دوران، یکى از خیابان هاى شهر شیراز را به نام او کنند لذا از دوران دعوت مى شود تا در مراسم شرکت کند و او نیز قبول کرده و به آن جا مى رود که از دوران به شایستگى تقدیر مى شود. چون او ضربات مهلکى به دشمن وارد نموده بود، همیشه عوامل نفوذى دشمن قصد ترور وى را داشتند که یکى از این موارد هم در همین زمان بود که خوشبختانه این ترور عقیم ماند. درد دل عباس هشتم تیر ۱۳۶۰ دلم نمى خواهد از سختى ها با همسرم حرفى بزنم. دلم مى خواهد وقتى خانه مى روم جز شادى و خنده چیزى با خودم نبرم ؛ نه کسل باشم، نه بى حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه کنم نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده ام. معده ام درد مى کند. دکتر مى گوید فقط ضعف اعصاب است. چطور مى توانم عصبانى نشوم آن روز وقتى بلوار نزدیک پایگاه هوایى شیراز را به نام من کردند، غرور و شادى را در چشم هاى همسرم دیدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمین را که دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم. ولى همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم، ریختم زمین. یعنى فکر مى کنند ما پرواز مى کنیم و مى جنگیم تا شجاعت هاى ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟ باید با زبان خوش قانعش کنم که انتقال به تهران، یعنى مرگ من. چون پشت میزنشینى و دستور دادن براى من مثل مردن است. ضربه اى مهلک برپیکره دشمن در آستانه عملیات بیت المقدس، دشمن دست به تحرکات گسترده اى زده بود و مرتبا نیرو و تجهیزات به جبهه هاى جنوبى ارسال مى کرد. لذا از سوى نیروى هوایى تدبیرى اندیشیده شد تا ضربه اى کارى به دشمن وارد شود ، بعد از کسب اطلاعات لازم و تهیه نقشه هاى پروازى، تصمیم بر این شد که در یک عملیات گسترده هوایى عقبه دشمن از جمله نفرات و تجهیزات آنها از ارتفاع بالا بمباران شدید شود. در ۲۹ اسفند سال ۱۳۶۰ طرح آغاز شد و دوران به عنوان لیدر یا همان فرمانده دسته پروازى، انتخاب و ۱۵ نفر از خلبانان تیزپرواز ارتش جمهورى اسلامى ایران نیز انتخاب شدند. بعد از توجیهات لازم توسط دوران، همگى به پرواز درآمدند و با هدایت او مواضع دشمن به سختى بمباران شد و راه براى فتح خرمشهر هموار گردید. ۱۲۰ پرواز عملیاتى در ۲۲ ماه عباس دوران در طول ۲۲ ماه حضور در جنگ ۱۲۰ پرواز عملیاتى داشت. آنهایى که اهل پرواز هستند مى دانند که غیرممکن است. شاید هیچ خلبانى پیدا نشود که توانسته باشد از عهده این کار برآید و این در آن زمان یک رکورد در نیروى هوایى محسوب مى شد. در بین نیروهاى دشمن نیز دوران خیلى معروف بود و زهرچشمى از عراقى ها گرفته بود که عراقى ها آرزوداشتند او را اسیر کنند. کنفرانس غیرمتعهدها در بغداد باید لغو شود در سال ۱۳۶۱ جنگ تحمیلى هر روز شعله ورتر مى شد و صدام رئیس دولت بعث عراق براى مانور سیاسى از برپایى کنفرانس غیرمتعهدها سخن مى گفت و از مدت ها قبل به کمک آمریکا بغداد را به دژ نفوذ ناپذیرى تبدیل کرده و تبلیغات بسیار وسیعى به راه انداخته بود تا حدى که براى سران غیرمتعهد بنزهاى سفارشى اش را روى اتوبان هاى نوساز بغداد راه انداخت، خیلى خرج کرده بود. از یک طرف هم مدام، تبلیغ مى کردند که ایران نمى تواند بغداد را ناامن کند. در این زمان بود که ایجاد ناامنى در استان بغداد در دستور کار نظامى – سیاسى جمهورى اسلامى قرار گرفت تا ضمن هدف قرار دادن تاسیسات پالایشگاهى الدوره در جنوب شرقى شهر بغداد، از برگزارى نشست سران غیرمتعهدها جلوگیرى شود. در این شرایط بود که سرهنگ خلبان عباس دوران براى جلوگیرى از تشکیل کنفرانس سران غیرمتعهدها در تاریخ بیستم تیر سال ۱۳۶۱ ماموریت یافت تا پایتخت عراق را ناامن نماید. دوران باید بغداد را نا امن مى کرد. از مرز گذشت، میان رادار دشمن به حرکت ادامه داد و آسمان بغداد را تهدید کرد. خیلى عجیب است که یک هواپیما برود و یک کشور را آن هم با جدیدترین تجهیزات به هم بزند. شهید دوران در نامه هاى مربوط به این ماموریت، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى که عراق از کشورهاى اروپایى خریده بود، نوشته است: نود درصد احتمال برگشت نیست. هدف پالایشگاه الدوره و ناامن نشان دادن بغداد ۳۱ تیرماه سال ۱۳۶۱ فرا مى رسد. خلبانان انتخاب مى شوند. تصمیم بر این مى شود که سه فروند فانتوم کاملا مسلح به پرواز درآیند هر سه تا مرز پرواز کنند و تنها دو فروند از مرز گذشته و به هدف حمله ور شوند و فانتوم سوم در همان جا منتظر بماند تا در صورت نیاز به آنها بپیوندد. خلبانان ماموریت یافتند روى بغداد عملیاتى انجام دهند. هدف آنها بمباران پالایشگاه بغداد، نیروگاه اتمى بغداد و پایگاه الرشید یا ساختمان اجلاس در بغداد بود. هر سه تا مرز پرواز مى کنند آنگاه یکى جدا شده و دو فروند دیگر به فرماندهى دوران وارد خاک عراق مى شوند. هیچ خبرى نبود تا ۱۵ کیلومترى بغداد که ناگهان جنگنده ها با دیوار آتش و پدافند دشمن روبه رو مى شوند و در همین فاصله چند گلوله به یکى از هواپیماها برخورد مى کند. با اصابت این گلوله ها، موتور سمت راست هواپیماى دوران از کار مى افتد که او بازهم تصمیم به ادامه عملیات مى گیرد. بنابراین هواپیماها به سمت جنوب شرقى شهر بغداد که پالایشگاه الدوره در آن جا بود ادامه مسیر داده و با این که پدافند دشمن بسیار قوى بود، تمام بمب ها را روى این پالایشگاه تخلیه مى کنند. بعد از تخلیه بمب ها به مسیرى ادامه مى دهند که در واقع این مسیر در نهایت به سالن کنفرانس سران غیرمتعهدها ختم مى شد. پالایشگاه به شدت در آتش مى سوخت و دودهاى ناشى از سوخت پالایشگاه فضا را پوشانده بود تا این لحظه عملیات کاملا موفقیت آمیز بود. روح عباس براى رسیدن به معبود پرواز مى کند در همین زمان عقب هواپیماى دوران نیز مورد اصابت چندین گلوله ضدهوایى قرار مى گیرد به طورى که قسمت عقب جنگنده از بین مى رود. در این لحظه هواپیما در آتش مى سوخت عباس از خلبان عقب (سرتیپ آزاده منصور کاظمیان) مى خواهد که هواپیما را ترک کند و به دلیل این که جوابى نمى شنود، دکمه خروج اضطرارى کابین عقب را مى زند و کاظمیان به بیرون پرتاب مى شود و به اسارت درمى آید. عباس در این لحظه طبق گفته هاى قبلى خود تصمیمى مبنى بر ترک هواپیما ندارد. وى بارها مى گفت اگر هواپیما بال نداشته باشد خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود مى آیم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد. شعله هاى آتش هرلحظه شدیدتر مى شد ولى عباس مى خواست پروازى دیگر را شروع کند. هواپیما هر لحظه ارتفاع کم مى کرد. عباس در این لحظات هتل محل برگزارى اجلاس را مى بیند و شاید با خود زمزمه مى کند چه هدفى بهتر از آن جا؟ به سوى هتل حرکت کرده و هواپیما را درحالى که هنوز هدایت آن را برعهده داشت به ساختمان هتل مى کوبد و پروازى دیگر را آغاز مى کند. از او دستکش و پوتینش مشخص بود زیرا از پیکرش چیزى باقى نمانده بود. عقاب بال سوخته نیروى هوایى قهرمان دلیر مردم ایران افتخارى دیگر نصیب نیروى هوایى و کشورش مى کند. با این حرکت شجاعانه، سران کشورها به این نتیجه مى رسند که آسمان بغداد به هیچ وجه امن نیست و تصمیم مى گیرند که اجلاس در دهلى نو انجام پذیرد.بقایاى پیکر پاک سرلشکر خلبان شهید عباس دوران بعد از ۲۲ سال دورى از وطن به کشور بازگشت و در زادگاهش به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامى باد. زهره رضایى |
|||||
|