صفحه اصلی
loading...
 
 
 

اسم و نشانی

هيچ وقت آن روز را فراموش نمي كنم. اولين باري بود كه كسي آن قدر صريح با من حرف مي زد، آن هم در اوج دوستي. وقتي از يكديگر جدا مي شديم گفت: «تو بالاخره اسم و نشاني ات را به من ندادي» گفتم: «ان شأالله از خط كه برگشتيم» گفت: «آمد و برنگشتي» با تعجب پرسيدم: «يعني چه؟ من نباشم نشاني به چه دردت مي خورد؟» گفت: «ما اين قدر بي معرفت نيستيم كه در مراسم شب سوم و هفتم و چهلم و سال رفيقمان شركت نكنيم.»

منبع: نوید شاهد
مطلب بعدی »