صفحه اصلی
loading...
 
 
 

شمیم بهشتی

شاعر / نويسنده : سيروس عبدي

سينه چو برگ باد خزان خورده بي تپش
از شاخه ي طراوتش افتاد و بعد خِش!
اينك صداي خرد شدن زير پاي درد
اينك صداي آمدنِ فصلِ بي تپش
اجزاي هستي اش به تفاهم نمي رسند
درياي روح، بركه ي تن، جوشش و جهش
هر لحظه بي قراري روحي اسيرِ تن
هر لحظه در مجادله، تشويش و كشمكش
چيزي شبيه پاسخ ِ يك دعوتِ بزرگ
چيزي شبيه رابطه ي كوشش و كشش



انگار نطفه ي دل اين مرد را خدا
با دست هاي سبزِ خودش داده پرورش
انگار از تحمّلِ ايّوب خارج است
زخمي كه سوخته نفسش را بدين روش



اي عاشق شكسته چه زيبا نشسته است
لبخند بر لبانِ تو از سال شصت و شش
فردا تو را براي خدا هديه مي برند
آنوقت از شميم بهشتي نفس بكش!

منبع: نوید شاهد
مطلب بعدی »