صفحه اصلی
loading...
 
 
 

شمیم بهشتی

شاعر / نويسنده : سيروس عبدي

سينه چو برگ باد خزان خورده بي تپش
از شاخه ي طراوتش افتاد و بعد خِش!
اينك صداي خرد شدن زير پاي درد
اينك صداي آمدنِ فصلِ بي تپش
اجزاي هستي اش به تفاهم نمي رسند
درياي روح، بركه ي تن، جوشش و جهش
هر لحظه بي قراري روحي اسيرِ تن
هر لحظه در مجادله، تشويش و كشمكش
چيزي شبيه پاسخ ِ يك دعوتِ بزرگ
چيزي شبيه رابطه ي كوشش و كشش

□

انگار نطفه ي دل اين مرد را خدا
با دست هاي سبزِ خودش داده پرورش
انگار از تحمّلِ ايّوب خارج است
زخمي كه سوخته نفسش را بدين روش

□

اي عاشق شكسته چه زيبا نشسته است
لبخند بر لبانِ تو از سال شصت و شش
فردا تو را براي خدا هديه مي برند
آنوقت از شميم بهشتي نفس بكش!

منبع: نوید شاهد
مطلب بعدی »