فرازهایی از وصیت نامه شهید
با سلام بر امام عصر مهدی موعود(عج) و با سلام بر نایب برحقش امام خمینی و با سلام بر شهیدان، مفقودین، معلولین و خانواده های شهداء.
خدایا اکنون که عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل می باشم می روم تا به ندای هل من ناصراٌ ینصرنی سالار شهیدان حسین (ع) لبیک بگویم، می روم تا به ندای نائب برحق امام عصر پیر جماران، نور چشمان و امید مهررویان جهان لبیک بگویم.
بار خدایا به جایی قدم می گذارم که یاران حسین عاشقانه و با تیتی پاک جان خود را فدای اسلام می کنند. جایی که مردان حق از تمام دلبستگی های دنیوی چشم پوشی کرده اند. از پدر و مادر و خانواده ام دور شده اند تا به حق بپیوندند. ای خدای بزرگ اکنون که در راه مقدس و پر ارزش قدم می گذارم نه برای انتقام، بلکه برای احیاءاسلام.
و اما پدر و مادرم: اگر خداوند بزرگ این سعادت الهی را نصیب فرزندتان کرد مبادا گریه کنان باشید بلکه خداوند بزرگ را شکر کنید که فرزندتان بعد از عمری به آرزوی خویش رسید و خون ناقابل خودش را در راه اسلام و قرآن ریخت. اما وصیتی برای برادران گرامیم دارم. عزیزان، اسلام، راه شهیدان را ادامه دهید و به ندای امام عزیزمان لبک بگویید و مردانه به سوی جبهه ها هجوم آوریدو مسئله جنگ را حل کنید برادران عزیز نگذارید جبه ها خالی بماند یک لحظه فکر کنید ببینید چه عزیزانی میان ما بودند ولی از میان ما رفته اند و به سوی معبودشان پر کشیدند آنها به آرزوی خود رسیدند ولی بار مسئولیت من و تو بیشتر شد. بیایید از حال به فکر بیاییم و همانطور که شهیدان دوست دارند راه آنها را برویم. تا کی در قبال خون شهیدان کوتاهی کرد؟ اما ای خواهرانم در قبال خون شهیدان مسئولیت بزرگی دارید اگر نمی توانید به جبهه ها بروید و اسلحه شهیدان را بردارید ولی این را بدانید مسئلیت بزرگی به دوش شما گذاشته شده که حفظ حجاب است. در پایان باز هم از پدر و مادرم، برادرانم و خواهرانم می خواهم که مرا حلال کنند. اگر من شهید شدم کنار قبر پسر عموی عزیزم رضا به خاک بسپارند اگر نشد بالای سر رضا. به امید پیروزی لشکر اسلام.