صفحه اصلی
loading...
 
 
 

آهسته آهسته

شاعر / نويسنده : مهدي فرجي

گل شد برآمد پيكرم آهسته آهسته
بگذار از خود بگذرم آهسته آهسته
انگشترم مُهرم، پلاكم، چفيه ام، عطرم
پيداست از دور و برم آهسته آهسته
آهسته آهسته سرم از خاك مي رويد
از خاك مي رويد سرم آهسته آهسته
جز نيمه اي از من نمي يابيد، روزي سوخت
در شعله نيم ديگرم آهسته آهسته
امروز بعد از سال ها، زاييده خواهد شد
ققنوسي از خاكسترم، آهسته آهسته



خوابيده ام بر شانه ها و مي بَرندم ... نه
تابوت را من مي برم آهسته آهسته
آن پيرزن، اين زن به چشمم آشنا هستند
دارم به جا مي آورم آهسته آهسته
خواندم، پدر خالي است جايش، اين خبر مي ريخت
از چشم هاي خواهرم آهسته آهسته
ديگر براي آستين بالا زدن دير است
اين را بگو با مادرم آهسته آهسته

منبع: نوید شاهد
مطلب بعدی »