|
|
|
|
|||
شط نور
شاعر: فتح الله حدادیان
مطلب بعدی »
هنوز از نفست شط نورمی ریزد هنوز از دم گرمت غرور می ریزد اگر چه در نظر خلق دست وپایت نیست به روز واقعه پیدا شود که مثلت کیست؟ چه باخبر برسد یا که بی خبر برسد هنوز پا به رکابی اگرخطر برسد چو شمع بزم اگر جرعه جرعه آب شدی غمت مباد که هم رتبه ی ثواب شدی چرا سوال، گل رویت از چه رو زرد است؟ نفس نقس زدنت از تلاطم درد است ز درد و رنج نیاسوده ای ملال تو کو؟ شکسته بسته ای اما کسی مثال تو کو؟ گله ز دوست نکردی به سال ها روزی تویی که در تب یک عشق خانمان سوزی درود بر تو که این گونه پاک باخته ای درود بر تو که با درد و رنج ساخته ای درود بر تو که صبر از توحس تازه گرفت برای رفتن و ماندن ز تو اجازه گرفت درود بر تو که هر جا که شد نتاخته ای درود بر تو که چون راز ناشناخته ای منبع: کتاب همیشه های هنوز 2 |
|||||
|