شهید محسن سرمدی فرزند محمد در سال 1336 در شهرستان نجف آباد اصفهان دیده به جهان گشود و در خانواده ای مذهبی به رشد جسمی و معنوی رسید. محسن پس از دوران دبستان وارد دبیرستان شد و با موفقیت دیپلم متوسطه را گرفت. او در بین هم کلاس یهای خود نمونه کاملی از انسانیت و اخلاق بود. وی به مباحث انسان شناسی و آنچه با روح انسان مرتبط است، علاقه زیادی داشت. به همین دلیل از راه کنکور سراسری وارد دانشگاه اصفهان شد و به تحصیل در رشته روان شناسی پرداخت.
محسن به غیر از علاقه به شناخت دنیا و معارف اسلامی، طبعی بسیار لطیف داشت و شعرهای زیبایی نیز می سرود، به طوری که بعد از رفتن به جبهه و آشنایی با محیط آنجا و ر وح لطیفی که در بین رزمندگان بسیجی مشاهده کرد، اینچنین زیبا در مورد شهید می سراید:
عصمت شب های قدرم، جلوه نور امیدم
هاله پر نور عصمت
رود نیلم
نهر علقم، خط خونبار حسینم
من شهیدم، من شهیدم
او آنقدر با اشتیاق و شوق از شهادت سرود تا سرانجام در جزیره مجنون در تاریخ 1/11/62 خط خونبار حسین (ع) را پیمود.
چیزی که ما باید بدانیم این است که در هر حال وظیفه ای داریم که نباید بر زمین گذاشته شود و خط سیری، که در هر شرایطی نباید فراموش شود. البته درست است که جنگ مس أله اصلی است اما اگر خوب دقت کنیم، جنگ هرگز برای ما هدف نیست و حتی جمهوری اسلامی در ایران و در نهایت در جهان نیز، وسیله ای برای رشد انسان ها به سوی ارزش هایی است که خدواند فرموده است. البته لازمه آن ایجاد حکومت اسلامی در جهان است و لازمه آن، شهادت است. و چه بسا لازم باشد نسلی که انقلاب کرد هاند، تماماً بروند، همان گونه که امام حسین (ع) و یاران او همگی شهید شدند.
منظورم این است که در هر حال ما وظیفه ای داریم که باید به هر نحوی که هست به انجام برسد. درست مانند زمان که در حال گذشتن است و دیگر برای او فرقی نمی کند که بر هر کس چگونه می گذرد، اما در دیدار دو برادر مسلمان خیلی صمیمی، زمان به سرعت میگذرد . خود ما مگر نه این است که زمان کودکی مان گو این که دیروز بود؛ همین دیروز بود که یاران شهیدمان بین ما بودند. آری! زمان می گذرد و هیچ نوع تعارف بردار نیست. عمرت می گذرد، به هر نحوی که میخواهی با آن برخورد کن. یا مثل نماز که به عنوان وظیفه الهی در هر شرایطی از انسان ساقط نمی شود و باید ادا شود، خدای ناکرده نباید مسأله جنگ و شرایطی که جنگ به وجود آورده است، عامل توجیه سستی و کاهلی ما شود. به عنوان مثال چه بسا افراد خوب ، اما کم توجه که می گویند اینجا خیلی مسئولیت برای ما دارد و بهتر این است که به جبهه برویم، آنجا راحت تر است. اگر رفتن به جبهه فرار از مسئولیت باشد، دیگر صورت ظاهری عمل که ارزشی ندارد و تعیین کننده نیست؛ چنین کسی که با این دید مثلاً به جبهه می رود کم کم مسایل بسیار مهم چون جهاد فی سبیل الله در نظر او ی ک سری مسائل ظاهری و صوری و احساساتی جلوه می کند و ممکن است به توجیهات شیطانی و کثیفی هم برسد.
مهم این است که انسان بینش خود را خدایی کند، آن وقت هر مسأله ای را در حد قدرت و وسع خود آ نگونه که باید می بیند، در غیر این صورت خیلی مسائل پیش خواهد آمد . هدف من از این سخنان این است که در هر حال و صورت و موقعیتی باید به دنبال آن کیفیتی باشیم که یک انسان مؤمن و مسلمان باید داشته باشد و دیگر برای ما فرقی نکند که در جبهه جنگ باشیم یا در کلاس درس. البته اگر انسان با معیارهایی که هست تشخیص داد که باید به جبهه برود، در این هنگام اگر رییس جمهور نیز هست، باید رها کند . چون دیگر آنجا انسان نباید خود را گول بزند،آیا وظیفه اش این است که به جبهه نرود؟ یا این که به هر حال یک مقدار نیز به این خاطر است که این جا راحت تر است و آنجا آن مشکلات را نم یخواهد بخرد.
انسان در بینش اسلامی پیچیده ترین و معظم ترین موجود خلقت است، اما در عین حال به فرموده قرآن کریم همین انسان نسبت به نفس خود بصیر است. حال اگر ابو علم باشد ، یا فرد پشت کوهی که حتی دست چپ و راست خود را هم نمی شناسد . هر کسی می تواند مسایل نفسانی خود را با پیچید هترین اشکال تشخیص دهد. اگر اسلام میگوید آثار شرک ظری فتر از راه رفتن یک مورچه سیاه در دل شب تار بر یک سنگ سیاه است، اما بصیر بودن و بینا بودن انسان به مسائل نفسانی خودنیز به همان اندازه و شاید بیشتر دقیق و ظریف است. اگر انسان با این بینایی ظریف و دقیق نسبت به نفس خود تشخیص داد که وظیفه ای سنگین تر از جبهه بر عهده دارد و مسائلی چون ترس و راحتی هیچ گونه دخلی ندارد، این شخص پیش خدا روسفید است. مسأله این است که تو در هر شرایطی که باشی، اگر مطیع خدا باشی و مرگ تو را فرا بگیرد، با سعادت خواهی بود. مگر نه این است که اگر انسان برای دفاع از یک ریال مال خود کشته شد شهید است و بالعکس؟ اگر انسان با حماس ی ترین وجه و در بحرانی ترین لحظات عملیات کشته شود و به یاد خدا نباشد و با انگیزه الهی حرکت نکرده باشد، این شخص هرگز شهید نخواهد بود مگر این که عنایت خدا با او همراه باشد. منظور این که مهم این است که انسان با درک خود و نفس خود تشخیص دهد که حرکت او چگونه صورت می گیرد و در چه مسیر و هدفی سیر می کند.
آنچه که انسان را اشرف مخلوقات کرده است، شکل ظاهری او نیست و حتی نفس اندیشه و تفکر موجب مزیت انسان بر سایر موجودات نیست ؛ بلکه آنچه انسان را ممتاز می سازد، استعداد الهی شدن و دریافت صفات خدایی در وجود او است. قرآن کریم خود تصریح دارد که هستی برای انسان و انسان برای خدا گونه شدن و خلیفه خدا شدن خلق شده است.
در پایان آنچه که باید بگویم این است که از مجموع این سخنان این نتیجه حاصل می شود که آنچه وظیفه ما است، این است که متخلق به اخلاق الهی شویم و در راه آن هدفی که برای آن خلق شد هایم، یعنی خلیفة الله شدن تلاش کنیم و برای به انجام رسان دن این وظیفه، در هر میدانی و مخصوصاً در میدان جنگ حاضر باشیم، مسئولیت خود را به انجام برسانیم و در این میان نفس عمل هیچ ارزشی ندارد بلکه انگیزه و نیت عمل مهم و اساسی است.
والسلام