طلبه شهید: عبد المجید بنائیان طلایه داران سپاه صبح، سر رسیده اند و ظلمت را تا پنهان ترین زوایای دیار عدم باز پس می رانند، خون حیات از شریانهای جاده ها در تن پر قدرت سپاه عشق پخش می شود و از قلب تا سر انگشتها به یکدیگر پیوند می خورد، حیات شاخه و برگ و گل از ریشه است و اگر ساقه نباشد، ریشه را با شاخ و برگ و گل پیوندی نیست. ازهمین حرکت مردان افلاکی است که حیات بشر بیمه می شود و بال و پر می گشاید تا آیندگان به آزادگی و استقلال دست یابند و یکی از مردان الهی که جانانه در صحنه عشقبازی قرار گرفت عبد المجید بنائیان بود که در سال 1344 در شهرستان نجف آباد دیده بر این جهان خاکی نمود، دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت به پایان رسانیده در تمامی دوران تحصیل با صداقتی که در عمق وجودش موج می زد، در رشد و هدایت همکلاسیهای خود بسیار جدیت به خرج داد، استادانش به بزرگی و عظمت روحی وی پی برده بودند ولی مرغ جانش هوای کلاس معرفت دوست، حوزه علمیه را داشت تا در کنار دیگر سربازان آقا امام زمان (عج) ایشان نیز به عنوان سربازی مخلص به سربازی بپردازد، او بر اندوخته های معنوی خود، روز به روز میافزود و در این راه زحمات زیادی را متقبل شد، چه شبهایی که دستان بلندش آسمانم شب را به سپیده صبح پیوند میداد و لبهای غبار گرفتهاش، همچون بال فرشتگان باز و و بسته می شد و از حضرت دوست طلب مغفرت می کرد، وی با قطرات اشک شبش، زفرهای عاشقانه بر لبانش نقش می بست و همچنانکه قطره های زلال و گرم به گونه اش می غلتید پیشانیاش را بر سجاده عشق می نشاند واز شوق وصال می لرزید، پرنده هجرت در آشیانه سینه اش بال بال می زد، او که به شوق سنگر بستر را رها نمود، و به جبهه رفت و به خیل عاشقان پیوست، ایشان عاشق کربلا بود و این کلمه را زیاد تکرار می نمود، کربلا، کربلا و با چه عشق سوزانی از آتش سوزانده تر، به پاها قدرت میدهد و عزمها را راسخ میگرداند؟ وی بارها و بارها روضه سید الشهدا(ع) را در بین انبوه رزم آفرینان خوانده بود و شاید چنین بود که در کهکشان عشق و عطش و عاشورا می خواست بسوزد، سرانجام نیز در تاریخ 11/12/65 در کربلای 5 در کنار دوستانش بر زمین افتاد و عاشقانه در راه رضای پروردگارش پرپر شد وبه قله رفیع عشق رسید و در شکوه طلوع، قلب سرخش را به جوشش واداشت تا بر دشتها جاری شود و برویاند و زنده کند و به شهرها گل سرخ هدیه کند و هر شهری، شهر سرخ شکوفایی باشد. زین شهر همیشه بوی خون می آید زین کوی همیشه جوی خون می آید هرچندهنوز خونم پیشین تازه است بسخونکه به شستشوی خون می آید
بسم الله الرحمن الرحیم «طلبة شهید: عبدالمجید بنائیان» این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند و بیدار می کند«امام خمینی»(ره) بسم الله الرّحمن الرّحیم. «ان الله یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفّاً کانّهم بنیان مرصوص»(صف/ 4) (خداوند آن مؤمنان را که در صف جهاد با کافران، مانند سدّ آهنین هم دست و پایدارند، دوست می دارد.) شهادت، کشته شدن در راه آرمانهای الهی معشوق ما است آیا شنیدهاید عاشقی را از معشوقش بترسانند؟«شهید مظلوم آیه الله دکتر بهشتی» اشهد ان لا اله الا الله.اشهد أنّ محمداً رسول الله.اشهد أن علیاً ولی الله. با سلام خدمت امام زمان -عجلاللهتعالیفرجه- و نائب برحقّش امام خمینی وتمام شهدای راه حقّ و فضیلت و با سلام خدمت پدر و مادر بزگوارم که سال ها برایم زحمت کشیدند و با سلام به تمامی دوستان و آشنایان و امّت مسلمان. مولای متقیان -علیهالسلام- در آغاز وصیت نامهاشان می فرمایند: « شما را به تقوا و ترس از خدا سفارش میکنم و این که دنیا را نخواهید هر چند شما را بجوید و اندوهناک نشوید بر چیزی از دنیا که از شما گرفته شده باشد و راست و درست سخن گوئید و برای پاداش یافتن در آخرت کار کنید و ستمگر را دشمن و ستمدیده را یار و مدد کار باشید و..» خداوند بر ما منّت گذارد و زندگیمان را بعد از ظهور اسلام قرار داد و باز منّت گذارد و ما را در میان شیعیان قرار داد، ما را در شکست طاغوت یاری کرد و دست جهان خواران و کفّار را از این کشور اسلامی کوتاه کرد و پیروزی های زیادی را در جبهه ها نصیب ما کرده است و این کمال ناشکری است اگر از این نعمت های بزرگ استفاده نکنیم. ما باید ارزشهای انقلاب اسلامی را محترم بشماریم و ضدّ این ارزشها را که از کشورهای غرب و شرق وارد این مرز و بوم شده، دور بریزیم. جهان خواران می دانند که بزرگترین مانع برای تجاوز به کشورهای اسلامی، ایمان و عقیدة آن هاست. پس سعی می کنند با تغییر سنتهای اسلامی و جای گزین کردن چیزهای ظاهر فریبی از قبیل لباسهای غربی، بی حجابی، ارزشهای دین اسلام را به گونهای دیگر معرفی کنند تاجایی که حتّی نماز خواندن، یک کار ارتجاعی معرفی می شود. و آن گاه به وسیلة خود مردم آن هدفهای شیطانی خ.د را دنبال میکنند، همان طور که قبل از انقلاب چنین بود و اکنون در دیگر کشورهای اسلامی چنین است. مسألهای که اهمیت زیاد دارد و رعایت نگردن آن موجب ضربه به اسلام است، مسئله وحدت میان مسلمانان است. دشمنان اسلام از وحدت میان ما مسلمانان جهان ترس و وحشت دارند و لازمه این وحدت این است که همه بدون قید و شرط پیرو ولایت فقیه باشیم و اگر امری را که مطابق میل و عقیده مان است، قبول کردیم و هر چه را با مزاجمان نمی سازد، رد کردیم و این کار غلط خود را توجیه کردیم، یا منافقیم، یا نادانیم و یا مخلص نیستیم. یک مسلمان نباید برای اثبات حرفش و به کرسی نشاندن عقیده اش-گر چه حقّ با او باشد- از هر وسیله ای استفاده کند. و از انواع تهمت ها، غیبت ها و اعمال ناروا به عنوان وسیلهای برای رسیدن به هدف استفاده کند. همان طور که در این چند سال پس از انقلاب، شخصیّتهای بزرگواری مورد هجوم تهمت ها و غیبت های عناصر فرصت طلبِ ظاهراً مسلمان و یا غیر مسلمان قرار گرفتند، که شهید مظلوم آیت الله«دکتر بهشتی» در رأس هدفهای این از خدا بیخبران بود و به قول امام وقتی مردم بیدار شدند که بهشتی در کار نبود. ما باید خودمان را بشناسیم و بدانیم که انسانیم بدانیم که نفخة الهی در ما دمیده شده؛ بدانیم که به ما خود آگاهی دادهاند؛ بصیرت دادهاند؛ بدانیم که جهت ما کجاست؟ هدف ما چیست و کجاست برای چه آفریده شدهایم؟ اگر فهمیدیم و یقین پیدا کردیم که «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره ومن یعمل مثقال ذرة شراً یره» (زلزله/ 7و8) کسی که به اندازة یک ذرّه کار خوب انجام دهد، میبیند و کسی که به اندازة یک ذره کار بدی انجام دهد آن را میبیند. مراقب اعمال و رفتار خود خواهد بود. وقتی خواست کار ناپسندی انجام دهد، به یاد عقوبت آن میافتد و میگوید چرا من برای یک لحظه لذّت ظاهری این کار را انجام دهم در حالی که باید در مقابل این عمل در آخرت عذاب شوم. و وقتی کار خوبی انجام می دهد، میداند که خود را بیمه کرده است و به همین جهت این مشقّت ظاهری دنیا را تحمل میکند. دنیا برایش جز وسیلهای نیست و میداند که «الدّنیا مزرعة الاخرة» هر چه در این مزرعه بکارد در آخرت چندین برابر آن را برداشت میکند و این فرد دیگر از مرگ نمیهراسد. هر وقت که مرگ برسد، میگوید خوش آمدی؛ حتّی به استقبال مرگ هم میرود. برای او در راه هدف مقدّسش بر روی مین رفتن، جلو تیربار رفتن و آتش سنگین و بمب های شیمیایی را تحمل کردن، کاری ندارد. و این به تجربه مشاهده شده است. در آخر از شما پدر و مادر بزرگوارم میخواهم مرا به خاطر همه بدیهایم و همه اذیّت هایی که در این چند سال به شما کردم و نتوانستم حقّی را که بر گردنم داشتید ادا کنم، ببخشید و حلالم کنید. ان شاء الله که خداوند اجر و پاداش همه زحمات شما را بدهد. از شما میخواهم که در همه امور به خداوند توکّل کنید. از خداوند طلب خیر نمایید و بخواهید که خداوند مرا ببخشد. و از شما میخواهم برادرم علی را تحت تربیت کامل اسلامی قرار دهید و در آینده برایش بگویید که برادرت در راه اسلام، جانش را فدا کرد و از تو انتظار دارد در فرا گرفتن عقائد و احکام اسلام و عمل به آنها کوشا باشی و مانند یک مسلمان واقعی عمل کنی. خواهر و برادر عزیزم! میدانم که من نتوانستم برادر خوبی برایتان باشم. از شما میخواهم که مرا ببخشید و حلالم کنید و اگر میخواهید روحم را شاد کنید، سعی کنید همة اعمال و رفتارتان را طبق موازین اسلامی انجام دهید و مرا از دعایتان بهرمند کنید و برایم از خداوند طلب مغفرت نمایید. در آخر، از همة دوستان و آشنایان حلالیّت میطلبم و خواهش میکنم از خداوند برایم طلب مغفرت کنید و از خداوند بخواهید که مرا در صف شهدای اسلام قرار دهد. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار از عمر ما بکاه و بر عمر او بیافزا والسلام. عبدالمجید بنائیان