...بسيار خسته بود و خواب چشمانش را فرا گرفته؛ دم سنگر نشسته بود. گفتم: چرا نمى رويد
استراحت كنيد؟ گفت: »فرمانده چند روز است نخوابيده و حالا داخل سنگر به خواب رفته است.
نشسته ام كسى وارد نشود تا او استراحت كند!... « به تشويق پدر و مادرش بعد از دوره دبستان وارد حوزه علميه كاشان شده و در مدرسه آيت الله يثربى به خواندن ادبيات مشغول شد. او همواره همپاى انقلاب اسلامى بود و وظيفه شناس! در كنار تحصيل علوم دينى به شدت به تهذيب اخلاق پرداخته، از مطرح شدن و شهرت طلبى پرهيز داشت.
از طريق جهاد سازندگى كاشان به جبهه ها اعزام شد و در تداركات و گروه رزمى مهندسى در
جزيره مجنون به جاده سازى و سنگربندى مى پرداخت؛ اما بنابر وظيفه الهى خويش پيشنهاد معاونت فرماندهى گردان رزمى و مهندسى به او داده شد كه پذيرفت.
طلبه مجاهد محمّد رضازاده در حالى كه لحظاتى قبل از شهادت با چفيه اش دست خون آلوده
رزمنده اى را كه در كنارش زخمى شده بود، مى بست، با تركش خمپاره اى به كاروان شهيدان
پيوست.