محمدرضا صادقیان، فرزند حسین و خانم خورشید خراطی، در پنجم آذر ماه سال 1340 در شهرستان اصفهان متولد شد.
تحصیلات ابتدایی را در سال 1346 در مدرسه وحدت در زادگاهش آغاز نمود. درسش خوب بود و در انجام تکالیفش بسیار دقت می نمود.
پس از اتمام دوران ابتدایی، از سال 1352 تحصیلات راهنمایی را در مدرسه شهید کمالی (فعلی) شهرستان خوارسگان آغاز کرد. در سال 1355 موفق به اخذ مدرک سیکل شد و دیگر ادامه تحصیل نداد.
در عین فعال بودن در کارها، آرام بود. مدت 5 لوازم خانگی در خوراسگان شاگردی می کرد.
در دوران قبل از انقلاب به اتفاق برادر و دوستانش، شبها بیرون می رفتند. شعار می نوشتند و اعلامیه پخش می کردند.
بعد از انقلاب به خدمت سربازی اعزام شد. در حین خدمت اصرار زیادی برای رفتن به جبهه داشت تا این که موفق شد به منطقه برود. در جبهه بود تا خرمشهر آزاد شد و کارت پایان خدمت سربازی را گرفت.
خیلی کم به مرخصی می آمد و حداکثر 10 روز بیشتر نمی ماند . در طول این مدت، با سایر بچه های لشکر به دنبال تجهیز جبهه بود و به دیدار خانواده شهدا می رفت . همچنین در نماز جمعه شرکت می نمود و شب های جمعه دعای کمیل را ترک نمی کرد.
ورود او به سپاه بهانه ای برای خدمت به انقلاب بود. تنها انگیز هاش از رفتن به جبهه، صرفاً رضای خدا و دفاع از اسلام بود.
صادقیان بسیار خوش اخلاق بود و زود با افراد صمیمی می شد. در کارها و فعالیت های دسته جمعی، با دیگران مشورت می کرد و نظریات آن ها را نیز می پذیرفت. به انگشتر فیروزه و عطرناب علاقه داشت و همیشه خوشبو بود.
به انقلاب و جنگ خیلی علاقه داشت و بیشتر وقت خود را برای جبهه صرف می نمود.
او در جبهه معاون گردان بود. در عملیات های زیادی از جمله والفجر 10 شرکت داشت.
صادقیان در برابر مشکلات صبور بود و در بعضی موارد با بزرگتر ها مشورت می کرد . به تلاوت قرآن علاقه داشت و در هر شرایطی تا سوره واقعه را نمی خواند، نمی خوابید.
ایشان مدت 70 ماه حضور فعال در جبهه داشت و رشادتهای زیادی از خود بر جای گذاشت.
محمدرضا صادقیان در تاریخ 67/1/19 زمانی که عراق فاو را گرفت و عراقی ها به لب اروند رود رسیده بودند، چون قایقی برای رسیدن به آن طرف نبوده، بر روی یک یونولیت سوار می شود که در همین حین عراقی ها می رسند و ایشان مورد اصابت تیر مستقیم دشمن قرار می گیرد و دراروند رود غرق می شود.
پیکر مطهرش بعد از 9 سال به میهن بازگشت . و در گلزار شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
«من المؤمنین رجال صدقوا من عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» (احزاب آیه 22)
از مؤمین بزرگ مردانی هستند که در رابطه با عهد و پیمانی که با خدا بستند صدق و صفا نشان دادند پس برخی از آنان بر سر آن پیمان کار را به پایان رساندند، در راه خدا به شهادت رسیدند و برخی دیگر در انتظارند که به فیض شهادت برسند و کمترین تغییری و تبدیلی در عهد و پیمان خود با خدا ندارند.
با نام خدا و با یاد کتاب آفرینش ، عطوفت بیکران پروردگار ، خشم توفنده یزدان بزرگ آیت حق، حضرت حجهابن الحسن العسکری (عج) که جهان در تب و تاب ظهورش با قلبی لرزان و چشمی گریان در انتظار نشستهاست و با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام امت خمینی عزیز که جانم فدایش باد و با سلام بر کلیه شهدا از صدر اسلام تاکنون که با درخشش قطره قطره خونشان آفتاب سرخ را شرمسار ساختند وصیتنامه خودم را آغاز میکنم:
خداوندا ؛ ای که وقتی بندهای چیزی از تو خواست به او عطا میکنی، و هنگامی که چیزی را در خاطر دارد و آرزو میکند به آرزویش میرسانی و زمانی که به تو روی میآورد او را به خود نزدیک میکنی، آن گاه که با تو آشکارا نافرمانی کند، گناهش پنهان داری.
خدایا، کیست که سرپذیرایی به درگاهت فرود آورد و از او پذیرایی نکنی و کیست که با دل امیدوار در پیشگاهت بایستد و تو به او احسان نکرده باشی.
خداوندا؛ از احسان تو نا امید نبوده و از درت باز نمیکردم، آخر چگونه به جز تو امید داشته باشم در حالی که همه نیکیها هب دست توست، آیا رشته امید از تو بگسلم ، حال آن که آنچه از تو طلبیدهام به فضل ****** که میپنداشتم از رحمت تو مأیوس شدهام و به تو پناه آوردهام. پس گمام را از مهر خود نا امید نفرما و از رأفت خویش محجوبم و آن روزی که در میان بندگانت داوری میکنی مرا به دیدار خویش شادم فرمای، خدایا شگفتی یاد خود را در دل من افکن تا مرا به یاد تو اندازد و همتی بدرقه راهم کن که از جایگاه قدس تو برآید.
خدایا: امیدم را از زیبایی کرمت نبریدهام و بردین از همه چیز و گرویدن بسوی تو نهایت آرزوی من است، خدایا، اگر خطاها مرا از چشمت انداختهاست بخوبی توکلی که به من داری ببخشایم.
خدایا؛ هیچکس مرا از عذابت نمیتواند پناه دهد و جز تو پناهگاهی نمییابم، پروردگارا، من مشتاق آمدن به نزد توام، ای بخشنده گناهکاران طاعت اندکم را بپذیر و از گناه بسیارم در گذر، بار خدایا از تو آسودگی در هنگام مرگ میطلبم و بخشایش در هنگام حساب ، بارخدای عزیز تو را سپاس میگویم که مرا در زمانی آفریدی که در صحنه نبرد با دشمنانت قرار گرفتهام و تو را شکر که چنین رهبری آگاه دل برایمان فرستادی تا ما را راهنمایی کند.
(ای خدای مهربان با خود واجب میدانم که چون معلمم امام حسین علیهالسلام دین اسلام را یاری نمایم و همچون او جان خود را فدا نمایم،ای خدای عزیز ،اگر دین اسلام با خون بارور میشود، من هم دوست دارم که خونم را اهداء کنم در راه مقدس اسلام).
انشاء الله ما مثل مردم کوفه نیستیم که امام حسین علیهالسلام را تنها گذاشتند، ما با اماممان خمینی عزیز عهد بستهایم که تا خون در رگهایتان فوران دارد امام عزیزمان را تنها نمیگذاریم و اماممان را یاری میکنیم، تا ریشه ظلم را از جهان بر کنیم.
اینجانب شهادت میدهم به وحدانیت خدا و اینکه حضرت محمدصلیالله علیه وآله بنده و فرستاده او و حضرت علی علیهالسلام ولی او و یازده امام معصوم جانشینان ولی او و خمینی عزیز نایب بر حق دوازدهمین امام معصوم حضرت مهدی (عج) میباشد.
خدمت پدر بزرگوارم ؛ سلام عرض میکنم و از او خواهش میکنم که مرا ببخشید و برایم دعا کنید آری پدرجان میدانم که داغ دومین فرزند برایت سخت است ولی بدان که انشاء الله برای خداست و قلب و دل خود را با یاد خدا تسکین بده و اما مادر عزیزم بعد از سلام، امیدوارم که مرا ببخشی ، چونکه زحمات زیاد برایم کشیدی تو بودی که مرا از شیر جانت سیراب کرده و مؤدب تربیتم کردی و خدا را شکر کن که توانستی با خدا معمله کنی و این را بدانکه کمتر کسی است که بتواند با خدا معامله کند و برای خدا صبر پیشه کن که همین برای خدا بودن است که شما را تسکین میدهد، مادرجان برایم دعا کن و هر وقت بر سر قبر فرزندانت آمدید زیارت عاشورا را بخوانید و برایشان طلب مغفرت کنید.
و اما خواهران بزرگوارم؛ امیدوارم که مرا ببخشید و زینب گونه زندگی کنید و از خدا برایم طلب مغفرت کرده و صبر پیشه کنید و تو همسرم میدانم که برایت سخت است ولی برای خدا دست به هر کاری باید زد، امیدوارم که اگر از من بدی دیدی مرا ببخشید، خدا ترس باش و قانون خدا هر چه هست عمل کنید از طرف من از پدر، مادر و برادرانت بخشش و مغفرت کن.
اما دوستان و آشنایان این زندگی چند روزه دنیا شما را گول نزند که چند روزی پیش نیست و تمام **** بود فقط هر چه خوبی باشد برایتان فایده دارد، جبهه را فراموش نکنید با ضد انقلاب و منافقین در ستیز باشید، بروید به جبهه و امام عزیز را خوشحال کنید که خدا نیز خوشحال خواهد شد، پشتیبان امام امت باشید وحدت خود را حفظ کنید این وحدت شماست که کمر دشمنان را میشکند ، دست از امام عزیز بر ندارید و هر کس با امام عزیز و جنگ علیه این کفار مخالفت میکند با او مبارزه کنید. «امیدوارم موفق و پیروز باشید، نماز جمعه یادتان نرود».
حقیر محمدرضا صادقیان