شهید هادی پور در سال 1336 در اصفهان متولد شد . او پس از پایان دوران دبستان وارد دبیرستان شد و در رشته ریاضی مشغول به تحصیل گردید . پس از پایان دوره دبیرستان به خدمت سربازی مشغول شد و در حین سپاه گری، دیپلم دوم خود را در رشته طبیعی گرفت و با این دیپلم تصمیم به شرکت در امتحانات دانشگاه گرفت تا بتواند وارد سنگر مبارزه شود.
او در طول زندگی، جوانی فروتن و فعال بود. همیشه سعی داشت با طبقه محروم جامعه همدرد باشد. او کمتر حرف می زد و بیشتر فکر میکرد، همیشه در عالم دیگری بود و با خدایش به راز و نیاز می پرداخت. تا جایی که برایش مقدور بود نماز شبش ترک نمی شد و الگویی از سادگی و تقوا بود.
اکبر به دانشکده دا مپروری شهرکرد وارد شد. او همیشه اظهار می کرد که ما موظفیم در دفاع از اسلام و دستاوردهای انقلاب با هر جریان منحرفی اعم از چپ یا راست (چه در داخل ادارات و سازمان ها و چه در بیرون ) از آن ها که می خواهند انقلاب را از خط ولایت فقیه منحرف سازند و به خطوط غیر اسلامی و انسانی سوق دهند مبارزه کنیم. در سنگر مبارزه یعنی دانشگاه مبارزاتش گسترده بود، به طوری که در این سنگر منافقان و سوسیالیسم ها و خط های منحرف، از او و هم رزمانش ترس عجیبی داشتند.
با شروع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه تلاش این شهید متوقف نش د؛ او به فعالیت در جهاد سازندگی و هیأت واگذاری زمین مشغول شد و به قدری زحمت هایش برای محرومان آن منطقه چش مگیر بود که بر علیه این شهید تبلیغات وسیعی به راه انداختند تا جایی که مارک کمونیسم بودن را به او چسباندند.
او سعی داشت به هر نحو ممکن خدماتش را گسترده تر کند و با روح بلند پرواز و تلاش و کوشش زیادی که داشت، از کارش راضی نبود و می خواست که بهتر از این به جامه خدمت کند. زمانی که در هیأت واگذاری زمین در جهاد خدمت می کرد، خواب و خوراکش و کارش سفر در کوه و کپرهای بروجن بود. تا این که او توانست حق از دست رفته کشاورزان و دهقانان را به آنها باز گرداند. در اواخر سال 60 رفتن به جبهه فکر او را مشغول کرده بود و بالأخره در تاریخ 15/11/60 از طریق بسیج بروجن عازم اهواز شد و از آن جا به جبهه شوش انتقال یافت. شهید هادی پور در تاریخ 14/1/61 در جبهه شوش شربت شهادت را نوشید و به لقاء الله پیوست و با شهادتش درس چگونه زیستن و چگونه بودن را به ما آموخ ت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
" یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون"( صف/2). ای کسانی که ایمان آورد هاید! چرا می گویید آنچه را انجام نمی دهید؟!
بارالها! شرمنده ام که تا کنون نتوانستم رضای تو را فراهم آورم و بتوانم آن طور که شایسته توست در راه رضای تو گام بردارم. بارالها! از تو معذرت میخواهم که نتوانستم آن طور که رضای توست با هواهای درونی نفسانی خودم مبارزه کنم و خود را آنچنان بسازم که فقط تو را ببینم و محو عظمت وجودت شوم.
بارالها! آنچه از سستی و بی لیاقتی و بی همتی خودم بگویم ، باز کم گفت هام و فقط از تو می خواهم، تو را به حق مقربان درگاهت و شهدای اسلام و مجاهدین راهت و به حق ارحم الراحمینیت، خودت از سر گناه و تقصیرات من حقیر درگذری و مرا مورد لطف و مرحمت خود قرار دهی (آمین یا رب العالمین). اکنون که این وصیت نامه را می نویسم ، روز چهارشنبه است که خود را برای حمله نهایی آماده می کنیم و در این لحظات آخر پیامی برای شما دارم.
پدر و مادر عزیزم! از شما عذر میخواهم که نتوانستم آ نطور که شایسته است نسبت به شما خدمت گزار باشم و دین خود را نسبت به شما ادا کنم . همچنین از شما می خواهم و مصرانه طالب آن هستم که اگر شهید شدم، به هیچ وجه من الوجوه برایم گریه و زاری نکنید، زیرا ما باید از امام حسین(ع)، سرور شهیدان درس بگیریم که چگونه خاندانش را برای احیای دین خدا فدا کرد. ولی خوشحال و سربلند باشید که فرزندی در راه احیای دین خدا تقدیم کردید و بدانید که من حقیر به آرزوی قلبی خود که همان پیوستن به لقاءالله است، رسیدم.
برای دومین بار از شما و برادران و خواهران و عموها و ... می خواهم که، من راضی نیستم کسی برای من گریه و زاری کند، در عوض خوشحال باشید و بدانید آنچه را به دنبال آن بودم به دست آوردم و از شما می خواهم طبق آیه شریفه:" اطیعوا الله و اطیعوا الرسول" از امام خمینی نایب بر حق امام زمان پیروی کنید و بدانید آنچه را که می گوید ، خیر و صلاح شما را می خواهد و اگر خدای نکرده از فرامین او سرپیچی کنید، هیچ جواب قانع کنند های ندارید که در پیشگاه خدا بازگویید، و این را بگویم هیچ به فکر مادیات دنیایی نباشید ، زیرا متاع دنیا زودگذر است.
آخرین پیامم به شما این است که هی چگاه خدا را فراموش نکنید و در کارها از او کمک بخواهید. همچنین در مراسم فاتحه و هفته و سالم مصیبت حضرت ابوالفضل را بخوانید و در حمل جناز هام امامان را صدا بزنید. و پیامی هم به ملت شهید پرور ایران دارم که اولاً خدا اجر عظیمی به شما عنایت فرماید که با تمام قوا از جبهه های نبرد پشتیبانی نمودید. ثانیاً هیچ گاه خط رهبری را که موجب پیروزی ما شد رها نکنید و دست از دامان اسلام برندارید.
والسلام