در سال 1337 در شهرستان نجفآباد در خانوادهای که سادگی و بیآلایشی را پیشه خویش ساخته بودند، فرزندی دیده به جهان گشود که بعدها باعث افتخار خانواده و کشورش شد. دوران شیرین کودکی را با استحکام بخشیدن به عقیده، زیر نظر اولیای متدین و آگاه خود سپری کرد. همزمان با تحصیل علم به منظور سهولت در امور همدوش پدر و مادر خود تلاش میکرد و از کار کردن در منزل ابایی نداشت با این وجود درسش را تا مقطع دیپلم در رشته ساختمان ادامه داد. با اوجگیری جریانات انقلاب اسلامی او نیز همگام با خانواده از طرق مختلف به مبارزهی علنی علیه رژیم پهلوی میپرداخت. گاه در تظاهرات و گاه با پخش اعلامیه در رکاب امام امّت و برای پیشبرد اهداف انقلاب گام برمیداشت. پس از پیروزی شکوهمند و غرورآفرین انقلاب اسلامی به سبب عشق به امام، راهی جماران شد. مرتضی با شروع جنگ تحمیلی جزء اوّلین کسانی بود که سلاح به دست گرفت و در مقابل دشمن زبون که تکیهاش به استکبار غرب و شرق بود، ایستادگی کرد. او علاوه بر مبارزه نظامی، به مبارزه عقیدتی و فرهنگی نیز میپرداخت. چرا که به خوبی آگاه بود مبارزات فرهنگی، عقیدتی پشتوانهی مبارزه نظامی است. به حق او مجاهدی راستین بود که در کردستان به بر پایی کلاسهای فرهنگی کوشش نمود و خواهران دینی را تشویق به پوشیدن حجاب برتر کرد. در اوایل جنگ، مسئولیت قسمت انفجارات مرکز آموزش شهرستان نجفآباد به ایشان محول شد؛ وی همزمان با این مسئولیت، سمت فرماندهی پایگاه مقاومت شهید بهشتی نجفآباد را نیز عهدهدار بود. مرتضی، وارسته از ریا و خودبینی و تکبر بود و وابسته به نماز و احکام شرعی دین.
پس از شهادت سردار محمود حرّی، مسئولیت فرماندهی زرهی تیپ8 نجفاشرف به وی سپرده شد.
پدر بزرگوارش نقل میکند دفعهی آخر که آقا مرتضی قصد رفتن به منطقه را داشت، آمده بود تا رضایت کامل از من بگیرد. من راضی بودم امّا او مثل اینکه میخواست مطمئن شود؛ گفت: پدر جان، شما پنج فرزند دارید و اگر حقیقت را بخواهید باید خمس فرزندانت را بدهی!. به او گفتم: پس این دفعه که آمدی باید ازدواج کنی و او در جواب فقط سرش را تکان داد. امّا گویا مرتضی وصال با معشوق خود را انتخاب کرده بود.
شهید مرتضی معین مبارزی نستوه بود که در صحنههای مختلف رزمید. او جهاد در راه خداوند را تنها دادن جان ناقابل تلقی نمیکرد که حفظ و نشر هدفهای عزیز و گرانبهایی را که با فرامین الهی آغشته شده باشد، نیز مهم و غیرقابل انکار میدانست. چرا که هدف خداست و هدف پا برجا بودن دین خداست.
با تشکیل تیپ8 نجفاشرف قبل از عملیات فتحالمبین وارد زرهی شد و به عنوان فرمانده گروهان تانک در عملیات فتحالمبین شرکت کرد. بعد از عملیات با توجه به غنایم زیادی که از دشمن گرفته شده بود و گستردگی منطقه عملیاتی الیبیتالمقدّس تعدادی ادوات زرهی تیپ8 نجفاشرف بیشتر و تعداد گردانهای زرهی افزایش یافت. ایشان جانشین یکی از گردانهای تانک شد.
در مرحلهی اوّل عملیات الیبیتالمقدّس به دستور فرماندهی وقت زرهی لشکر، محمود حرّی در کنار خاکریز عقبتر از خاکریز آسفالته اهوازـ خرّمشهر قرار بر این بود که بچّهها در مرحلهی دوّم عملیات به طرف مرز بینالمللی حرکت کنند. بچّهها کنار نفربر پی.ام.پی استراحت میکردند که ناگاه مرتضی آمد و به آنها گفت: من قرار است بروم؛ اگر صحبتی یا نامهای دارید بدهید، برایتان ببرم. یکی از رزمندهها گفت: الان که عملیات است این چه وقت رفتن میباشد. او با حالتی خاص جواب داد: میخواهم پیش شهیدان رجایی و بهشتی بروم. بچّهها از این حرف شگفت زده شدند، لحظاتی بعد گلولهای کنارش منفجر شد و ترکشهایش به ناحیهی گردن وی اصابت کرد، او را به عقب انتقال دادند، امّا در مسیر به شهادت رسید. در آن عملیات شهید محمود حرّی نیز به لقاءا... پیوست.
مرتضی معین با زمزمه «یا علی ابن ابیطالب» که رمز عملیات غرورآفرین الیبیتالمقدّس و آزاد سازی خرّمشهر از دست دشمن بعثی بود؛ به سوی معبود شتافت، در حالی که تنها بیست و چهار بهار از عمر با برکتش میگذشت. برادر بزرگوارش مصطفی نیز تنها یک ماه پس از فراق مرتضی به کاروان سرخ عاشقان پیوست و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
شهید معین از دخالت کردن در امور دیگران سخت بیزار بود، گویی همیشه در عالمی فراتر از این عالم سیر میکرد.
او به نماز شب و اقامهی آن در خلوت، بهای زیادی میداد . به مسائل عبادی و مذهبی بیاندازه اهمیت میداد، گاه پیش میآمد به بهانهی مرخصی باز میگشت تا روزههایش را بگیرد. و در عین حال در مسجد حاج نوروز نجفآباد به آموزش قرآن مجید و آموزشهای نظامی به بانوان میپرداخت. هیچگاه از فکر محرومان جامعه غافل نبود. مختصر درآمد ماهیانهاش را صرف امور خیر میکرد. آری چنین فرزندانی از دامان پاک مادرانی رشد و نمو مینمایند که خود خاص باشند. مادر شهیدان مصطفی و مرتضی معین سیّدهای با ایمان بود که به تدریس در علوم حوزوی مشغول بود. ایشان فعّالانه در تشکیل حوزه علمیه در روستایی نزدیک شهرستان شرکت داشت و به تدریس احکام و اخلاق میپرداخت. روز قبل از جمعه خونین حرم الهی غسل شهادت نمود، گویی معشوق در طواف کعبه مژده وصال به او داده بود. گویی خداوند دعای او را که میگفت: خدایا مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار ده، پذیرفته بود و چون سمیه در راه اسلام شهید شد. سمیهای که پیش از خود عمارش را تقدیم اسلام نموده بود. آری شهیدان معین در دامان چنین زنی بزرگ شدند و به حق که شایسته شهید شدن در راه خدا و احیای اسلام ناب محمّدی باشند.