روحانی شهید: قدرت خاکسار در استان دلاورخیز اصفهان، شهری صبور، آرمیده است که در سالهایی نه چندان دور، در سالهای پر خاطرة دود و آتش، گرانبهاترین اندوختههای خود را؛ عزیزترین جوانان خود را؛ تقدیم اسلام و انقلاب اسلامی کرد. شاید برخی از این جوانان سفر کرده، امروز در گمنامی ثانیههای بیبازگشت خاطرهای از یادرفته باشند؛ ولی مردمان روستای «دهنو» نام روحانی دلاور، «قدرت خاکسار» را که خاک آن روستا از نام او جاودانه است، از یاد نخواهند برد. هنوز خاطرة روزهای بودنش، زینت زبانها است و چهرة آفتابیاش بر تارک شهر قهرمان «مبارکه» میدرخشد. در سال 1336 در «دهنو» خورشید تابان عمرش بر پهنة آسمان لاجوردی «مبارکه» طلوع کرد و دل به محبت نگاه پدر و مادر بست. از کودکی طعم تلخ فقر را چشید و پینة دستهای رنجآشنای پدر را لمس کرد. تحصیلات ابتدایی را در روستا سپری کرد و همزمان جنگ خون با شمشیر و پیروزی آن را به چشم دید و لبریز از شادمانی و غرور گشت. در این مبارزه، نقش هر چند کوچک خود را ایفا کرد و خویش را برای فرداهای بزرگ آماده ساخت. با پایان تحصیلات راهنمایی و گذشت دو سال از ورود وی به دبیرستان، هیچگاه رؤیای دل نشین خوشه چینی از معارف ناب اسلامی و دستیابی به معنویت را دست یافته ندید. پس راه را عوض کرد و گام در شاهراه رسیدن به کمال نهاد. راهی بزرگ و پر پیچ و خم که جز وارستگان بدان تن ندهند و جز با تلاش تهجد، به مقصد نرسد. به حوزة «امام محمدتقی(علیهالسلام)» مبارکه رفت و نام خود را در دفتر خادمان ارباب امام عصر(عجلاللهتعالیفرجه) نوشت و علوم حوزوی را تا «سیوطی و مغنی» فرا گرفت. شهید خاکسار، آن گاه که آمادگی حضور در محضر اساتید و فرزانگان حوزه قم را پیدا نمود، رهسپار دیار فقه و فقاهت گشت و در جوار بارگاه ملکوتی دخت امامت و دریای کرامت، فاطمة معصومه(سلاماللهعلیها) سکنی گزید و در مدرسة «امام محمدباقر(علیهالسلام)» جرعه نوشی از بادة ناب معارف فقه جعفری را ادامه داد. آرزویش رسیدن به معبود و تنها هدفش، انجام تکلیف و عمل به وظیفه بود. او در پرسشنامهای که از سوی مسؤولین مدرسه به وی داده بودند، در جواب این سؤال که انگیزه وهدف شما از تحصیل علوم دینی چیست؟ این چنین نگاشته بود: «امیدوارم که خداوند بزرگ منت نهاده و به همة ما اخلاص عنایت فرماید. هدفی جز خدمت به اسلام و زینت اسلام ندارم. هدفی جز رضای خدای متعال، جز امر به معروف و نهی از منکر ندارم.» و بر اساس و پایة همین تکلیف، آن هنگام که گام نهادن بر وادی خطرخیز جبهه را بر خود واجب دید، درس و بحث و کرسی و قلم را رها کرد که دیگر جای درنگ نبود. اسلحه بر دست و عمامه بر سر، لباس رزم پوشید و عقال دنیا و هر چه در اوست از تن رهانید. رزمید و چون سیلی بنیان کن کشتی سیاه زبونان بعثی را که بر ساحل پاک ایران لنگر انداخته بود، درهم شکست. شهید خاکسار، که سرانجام در راه خدمت به اسلام و میهن، در کربلاییترین روزهای ایران، به سال 1365 در آسودن گاه «شلمچه» سر بر آستان یار نهاد و شربت شیرین شهادت نوشید. اینک غروب هر خورشید شلمچه به یاد خون سرخ او و هزاران شقایق زخمی دیگر، رنگ خون دارد و هر صبح خاک تفتیدة آن دیار را به چشم عظمت مینگرد. شکوه، شکوه، شکوه، سهم همانها که رفتنـد اندوه، اندوه، اندوه، سهم مـن و تو که ماندیم
«روحانی شهید: قدرت الله خاکسار» یا ایهاالذین امنوا هل ادُلُّکم علی تجارهٍ تُنجیکم من عذابٍ الیم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون یَغفِر لَکم ذُنوبُکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار و مَساکِن طیبه فی جَنات عدنٍ ذلک الفوز العظیم. ای اهل ایمان، آیا شما را به تجارتی سودمند که شما را از عذاب دردناک (آخرت) نجات بخشد دلالت کنم، آن تجارت این است که به خدا و رسول او ایمان آورید و با مال و جان در راه خدا جهاد کنید، این کار (ازهرتجارت) اگر دانا باشید، برای شما بهتر است تا خدا گناهان شما را ببخشد و در بهشتی که در زیر درختانش نهرهایی جاری است، داخل گرداند و در بهشتهای عدن و جاویدان منزلهای نیکو عطا فرماید، این همان رستگاری بزرگ است. دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند اندرآن ظلمت شب آب حیــاتم دادند سپاس و حمد خدای عزیز و رحمان و جباری که با عدم وجود صلاحیت، ندای پر برکت جهاد را به این بنده بیتوشه، مرحمت فرمود. سلام و صلوات بینهایت بر انبیاء بزرگ، خصوصاً خاتم آنها حضرت محمد(ص) و اوصیاء گرامیش خصوصاً امام عزیز و قائم آل محمد(ص)، حجه ابن الحسن(ع) و درود بر رهبر و کلیه خدمتگذاران به انقلاب، تهنیت بر امت و تهنیت بر خانوادهام. اینجانب قدرتالله خاکسار رفتم بیزاد وتوشه، ولی مردم، قبل از مرگ، زاد وتوشه تهیه کنید که بهترین توشه، تقواست، یعنی اجتناب از گناهان و انجام کارهای نیک با نیت پاک. بیاد مرگ زیاد باشید که غفلت، مرضی است مهلک و ساقط کننده انسانیت، سحرها بیدار شوید و خدا را یاد کنید تا به خدا متقرب شوید و گرفتاریها رفع شود. بکوشید جهل و ندانستن را از خود دور کنید که ارزش هر کسی به اندازه مقدار دانش اوست و تقوای کامل با علم بدست می آید. قرآن کریم را زیاد بخوانید و با او دوست شوید که روگردانان از آن ذلیل و آخرالامر نادم وپشیماناند. بخوانید آن را، بفهمید و عمل کنید، اقلاً روزی ده آیه از آن را بخوانید و در آن فکر کنید، زیرا نورانی و بی گناه میشوید، قلبتان محل فرود آمدن ملائک خداوند و رحمتالله میشود و لذا از لذایذ شیطانی می برید و عارف می شوید. ای مردم شهید پرور، حق الله (خمس و...) را بپردازید و کسی که خمس نمیدهد، نمازش نه تنها قبول نیست، بلکه صحیح هم نیست و باطل است، در طول زندگی از دو حال خارج نشوید یا صبر و استقامت یا شاکر نعمتها، خواب زیاد و غفلت از مرگ دل را می میراند. زیاد به فکر باشید و وقتی که خروارها خاک بر روی شما می ریزند و شما را در دل زمین مدفون می کنند و وقتی بر سر شما می آیند و از شما بازخواست می کنند، این عمل صالح است که فقط دادرس شماست، تفکر قلب را زنده می کند. مردم، مؤمنین، عزم و تصمیم بر عمل به گفتههایم بگیرید و این وصیت را بخوانید و عمل کنید. به امام عزیز وفادار و او را دعا کنید و حرفهای او را گوش و در مسیر انقلاب حرکت و از خطرات ضد انقلابها متابعت نکنید. رهبر عزیز را یاری کنید و به جبههها روی آورید تا زمانی که جنگ است، و جنگ را سرلوحه افعال خود قرار داده که عزت در جهاد است. پدر و مادرم، از شما عاجزانه می خواهم که مرا حلال کنید و ببخشید که من نتوانستم حق فرزندی را ادا نمایم. من خاک پای مادرم وپدرم را بر چشم می کنم و اگر عصاگیر دنیایتان نشدم انشاءالله در آخرت در کنارتان هستم ، از برادرانم وخواهرانم خصوصاً و خویشان و اقوام عموماً تقاضای عفو و گذشت وحلالیت می کنم. از مردم شهید پرور دهنو، تقاضای عفو می کنم واگر بدی از این جانب دیدند به بزرگی خودشان ببخشند و مرا حلال کنند. خدایا به امام زمان(عج) رضایت از دست این بنده بی بضاعت، به امام عزت وسلامت، به رزمندگان استقامت، به اسرا نجات، به مردم ایران بصیرت، به جوانان عفت، به مسلمانان مقاومت، به طلاب عمل به معلومات و به پدر و مادرم صبر و استقامت عنایت بفرما. «والسلام» قدرت الله خاکسار ظهر روز 27/11/1365