بسم الله الرحمن الرحیم نامش محسن بود. ساده و بی ریا؛ امّا با هوش، مثل همه آدم های خوب این دنیا، دوست داشتنی. نامش محسن بود با چهره ای بشّاش و لبخندی که همیشه بر روی لبهاش غنچه می کرد. اسمش محسن بود فرزند پاک عشق. خانه اشان در حوالی کوچه صداقت بود و شهرشان همه مردمانی نشسته بر کنار جویبار صفا. محسن در سال 1346 در نجف آباد به دنیا آمد، از همان روزی که آمد وقتی پدر زمزمه توحید را در گوشش نجوا کرد آموخت که زندگی بهانه ای است برای رفتن به دیار دوست و مأواگزیدن در خانه دوست. نامش محسن بود همنام بهشتیان و آن روز در شادی کودکانهاش به دبستان رفت، دبستان دهخدا با هم شاگردی های همه با صفا. نمی دانم تا کلاس چندم درس خواندی اما هر چه بود در یک روز قشنگ تصمیم گرفتی تا به حوزه بروی و حوزه برای تو تمرین عاشقی بود. احادیث اهل بیت- علیهم السلام- روحت را آسمانی می کرد. هر روز بیشتر از دیروز احساس نشاط می کردی در آن جا بود که مفهوم زندگی را یاد گرفتی. اهل نماز بودی و شب در سکوت بهت انگیزش شاهد مناجات های تو بود. روز های دوشنبه و پنج شنبه روزه می گرفتی. چندی در حوزه ماندی که ندایی از فراسوی دنیا تو را به سوی حماسه فرا خواند. تو همراه با دلاور مردان لشکر نجف اشرف به جبهه رفتی. رفتی تا یادت سبز ترین خاطره بماند در فواره ی شعور ما.بدون هیچ قیل و قالی، پر از سکوت، سکوتی که فریاد معرفت بود، رفتی برای فنا شدن که تو را نه از برای فنا آفریده بودند که تو در فنا بقاء را می دیدی. رفتی تابسازی واژه ها ی ایثار را، تا بدانند مردمان کوچه بازار که آرامش فردا در گرو رزم دیروز تو بود. در عملیات محرّم مجروح شدی گویی مقام جانبازی برایت کافی نبود که دوباره به جبهه رفتی و این بار منطقه عملیاتی جُفیر بوسه به قدومت زد تجلّی نیازت در شبانگاهان و بر سجّادة نیاز بود و اوج حماسه ات در گرما گرم میدان نبرد، وقتی به رسم شیدایی جان را که ارمغان عالم قدس بود به مهمانی تیر و ترکش بردی و در اوج خود در تاریخ 10/12/1362 سرود رفتن را ساز کردی. روحت شاد. «روحش شاد و یادش گرامی باد»
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی هدینا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدینا الله (اعراف/ 43) ستایش خدای را که ما را بر این مقام هدایت کرد که اگر هدایت الهی نبود، ما خود، در این مقام راه نمییافتیم. با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و مجاهدین جندالله و شهدای فی سبیل الله . اینک که توفیق دفاع از اسلام و قرآن نصیبم شده، با نام خدای صمد و واحد و به نام خدای شهیدان. چند کلمه ای در باب وصیتنامه به شما عرضه می دارم. اگر چه لیاقت وصیت کردن به شما امت را درخود احساس نمی کنم. سلام بر تو ای امام عزیز! ای فرزند خلف حسین (علیه السلام) ، ای اسطورة مقاومت و ایثار، سلام بر تو ای ابراهیم زمان ! ای نور چشم ما و مسلمانان جهان، ما جان ناقابلمان را به کف گذاشته و در خط تو ـ که همان خط الله است ـ آمادة جانبازی بودیم، هستیم و خواهیم بود. ای امام عزیز؛ بدان اگر جدّ بزرگوارت ، حسین شهید، ندای هل من ناصر ینصرنی را سر داد تنها 72 نفر به یاری ایشان رفتند ؛ امروز 36 میلیون مسلمان طالب شهادت ، همگام و همراه تو حاضرند تا با کوچکترین فرمانت بساط ظلم را از صحنة گیتی پاک کنند. و بر خلاف قوم کوفه که به عهد خود با حسین وفا نکردند ؛ زمزمة شبانه روزی ما این است که «خدایا خدایا ، تا انقلاب مهدی ، خمینی را نگه دار» آری از خون حسین (علیه السلام)، خونی رنگین تر نبود که ریخته شود، خون ما که در مقابل خون حسین پوچ و بی ارزش است پس چه بهتر که ما خط سرخ حسین را انتخاب کنیم و جان ناقابلمان را به جان آفرین تقدیم کنیم ، پس ای خدا؛ این جان ناقابل را از ما بپذیر. شما ای امت حزب الله؛ بدانید که اگر جوانان شما در جبهه ها خون میدهند. اگر بدن نازنین جوانان شما به وسیلة گلولههای سُربین آمریکا تکّه تکّه میشود، اگر هر روز بدن عزیزی به خون غلطیده را بر دوش حمل میکنید، اگر شهید بهشتی و دیگران میروند، بدانید که تنها به خاطر حفظ اسلام و قرآن و خط امام عزیز است. اگر جوانان شما، در جبهه ها خون می دهند، شما پشت جبهه را محکم نگه دارید. اگر از رهبر پیروی نکنید و دین خود را به شهدا ادا ننمائید، به خدا قسم فردای قیامت مسئولید . وحدت خود را از دست ندهید و این منافقان از خدا بیخبر را ـ که هدفشان نابودی اسلام و حاکمیت آمریکا در منطقه است ـ از بین ببرید و بر دهان این مفسدین خائن محکم بزنید، که هر روز در پی گروهگرائی هستند. نماز جمعه را رها نکنید. مساجد را پر کنید، چرا که اماممان فرمودند. از همین الان در پی جهاد اکبر باشید . و تَخَلَّقوا بِاَخلاق الله و شما ای دانش اموزان عزیز، من که توفیق محصل بودن را نداشتم، لیکن شما سنگرتان را خوب حفظ کنید و بدانید که مدرسه برای انقلاب، سنگر بسیار مهمی است و حراست از این سنگر، جهاد بزرگی است. باید درس بخوانید و زحمت بکشید و به گفتة امام عزیز باید تزکیه و تهذیب داشته باشید که فرمود: «اگر دانشگاهها و دبیرستان ها به فساد کشیده شود، کشور به فساد کشیده میشود» در کلاسهای اخلاق، زیاد شرکت کنید و از شما می خواهم که کیفتان را کوله پشتی ، قلمتان را سلاح ، مرکبّتان را خون ، کتابتان را قرآن، قدمتان را قدم به جبهه، کلاس را سنگر، مدرسه را جبهه ومعلم را فرمانده خود حساب کنید و از این سنگر خوب حراست کنید. ای مادران عزیز، شما را سفارش میکنم که فاطمه گونه عمل کنید تا فرزندان شما چون ابوذرها به جامعه تحویل داده شوند، با یکدست گهواره را تاب دهید و با دست دیگر جهان وتربیت بچه را. پس تربیّت آنها به دست شماست، زیرا که: «خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج» ای پدران و مادران؛ احکام اسلامی را به فرزندان خود یاد دهید، زیرا که هنوز ریشه تازه است و درختِ چوبی نازک بیش نیست و مواظب رفتار فرزندان خود باشید . پدر و مادر عزیزم، به حق باید اعتراف کنم که فرزند خوبی برای شما نبودم و جبران حتی یک شب بی خوابی شما را نکردم، میدانم در خانه اخلاق اسلامی را با شما رعایت نکردم، شما زحمات زیادی را کشیدید تا خدا این لیاقت را به من عطا کرد، خدا اجرتان دهد . ای مادر؛ شیر پاکت را بر من حلال کن . ای مادر، به جای آنکه گریه کنی، همسایه ها را جمع کن و به آنها درس مقاومت و پایداری را بده و از اینکه فرزندت شهید شد ، دلسرد مشو، چون خون من از خون حسین رنگین تر نیست و به شما خویشان، دوستان وتمام آشنایان عرض می کنم که من اگاهانه در این راه قدم برداشتم پس نگران من نباشید. خدایا! وقتی که من به قبرستان میروم، خیلی ناراحت میشوم چرا که آن برادرم که تا دیروز روی یک میز کنار هم نشسته بودیم، الان شهید شده است و من اینجا در حال گناه هستم. ای امت! ای برادران و خواهران! من گناهان زیادی دارم و قلبم سیاه است، برای من دعا کنید و از خدا برایم طلب مغفرت کنید و اگر غیبت کردم و پشت سر شما تهمت زدهام، مرا حلال کنید و مرا ببخشید و شما هم مواظب باشید که گناه نکنید که انسان همیشه در حال گناه است چرا که در قرآن داریم: «ان النَّفس لا مّارَه بسُّوء الاما رحِمَ ربّی» (یوسف/53): (همانا نفس امر کنندة به بدی است مگر آنکه خدا رحم کند) خدایا! گناهان ما را ببخش و ما را ره رو راه شهدا قرار بده و لیاقت شهادت را به همة ما عطا بفرما. در پایان از همة شما التماس دعا دارم . محسن گله داری 29/11/1362