صحیفه ی زندگی علیرضا در مرداد ماه سال ۴۷ در روستای هونجان در خانوادهای مستضعف اما متدیّن و دینمدار گشوده شد. با آمدنش فضای خانه را آکنده از طراوت و شادی کرد. از همان کودکی تحت تعالیم خانواده با آداب و رسوم نورانی اسلام آشنا گردید و دلش انیس چشمه ی فیاض معرفت الهی شد.
در پی کسب دانش تنها چهار سال راهی دیار علم شد و پس از آن کمر همت برای یاری پدر بست و وارد عرصه ی کار شد.
با وجود سن کم در روزهای پرشور انقلاب همراه خانواده در راهپیمایی و تظاهرات شرکت می کرد. با پیروزی انقلاب بیشتر اوقات خالی از کارش را در پایگاه بسیج روستای هونجان می گذراند. علیرضا همواره نیکی و نیکورفتاری را به همگان هدیه می کرد و توجهی خاص به فقیران و مستمندان داشت.
با شنیدن فریاد مظلومیت خاک وطن که در زیر چکمه های دشمن غاصب اسیر شده بود، علیرضا راهی دیار عاشقان شد و در گردان امام حسن مجتبی۷ ثبت نام گردید و سرانجام در سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۴ در منطقه ی ام الرصاص پیکر پاکش هدف اصابت گلوله ی دشمن قرار گرفت و او برای همیشه همجوار آسمانیان گشت و پیکر مطهرش پس از ۲۴ ماه و ۲۰ روز به زادگاهش بازگشت.
shahid_alirezamahdian :اینستاگرام
بسم الله الرحمن الرحیم
« ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»
آنهایی که در راه خدا کشته شدهاند، نگویید مردهاند، بلکه زندهاند در نزد خدای خود روزی میخورند.
با درود و سلام بر یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) ونایب برحقش ابراهیم زمان خمینی کبیر بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و با درود بی کران به روان پاک شهیدان از صدر اسلام تا جنگ تحمیلی که با خون خودشان درخت پر برکت اسلام را آبیاری کردهاند و با درود فراوان بر رزمندگان کفرستیز اسلام که هر لحظهای حماسهای میآفرینند.
پدر و مادر عزیزم ضمن سلام، سلامتی شما را از درگاه خدای تعالی خواهان و خواستارم .
پدر و مادر عزیزم میدانم که من از اول بچگیام تا حالا پسرخوبی برای شما نبودهام. امیدوارم مرا حلال کنید و مرا ببخشید ، چون من در راه حق و حقیقت در راه امام حسین (ع) و ۷۲ تن از یارانش قدم گذاشتهام.
میدانم که مرا با رنج و زحمات زیادی به بزرگی رساندهاید. ولی شکر کنید که یک پسر بزرگ کردید و در راه خدا هدیه کردهاید.
پدر ، مادرجان ، برادران و خواهران عزیزم برای من اصلاً گریه ننمایید. اگر از من بدی و خلاف دیدهاید حلال کنید. من دیگر میروم. از برادرانم ، قوم و خویشان گرامیم تقاضا دارم که اسلحه خونین من را که در زمین افتاده است بردارند و راه من را که راه امام حسین (ع) است ادامه دهند.
و برای من اصلاً گریه نکنید. من یک امانتی بودم در پیش شما و از پدر ، مادرم ، اقوام و برادرانم میخواهم امام را تنها نگذارید که تا به پیروزی نهایی برسد. مرا در هونجان به خاک بسپارید.
به امید پیروزی هر چه زودتر رزمندگان اسلام