علی در اوّل آذر ماه 1335 در شهر شهیدپرور نوش آباد به دنیا آمد .
وی که دوّمین شهید خانواده بود ، در زمان کودکی فردی بسیار مهربان و آرام بود . علی در سنّ هفت سالگی به دبستان می رفت و تحصیلاتش را تا کلاس دوّم راهنمایی ادامه داد و بعد از آن به منظور کمک به خانواده اش کارهای مختلفی را دنبال می نمود ، امّا از میان آن ها به خیّاطی مشغول گردید .
او برای تکمیل حرفة خود به همراه برادر بزرگ ترش به تهران عزیمت کرد و در این شغل آن قدر مهارت پیدا می نمود که حتّی یک بار در تهران از طرف صدا و سیما به عنوان کارگر نمونه به وی هدیه ای داده می شد .
علی دوران نوجوانی خود را در تهران سپری کرد و تا قبل از ازدواج در تهران
به سر برد . او در این دوران به مسائل دینی اهمیّت ویژه ای می داد و از همین دوران به تهذیب نفس و صفای دل پرداخت و همیشه خود را به وسیلة نماز و راز و نیاز و قرآن با خدا مأنوس می داشت .
زمان حضور علی در تهران همراه با اوج گیری مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی بود که به همراه برادر خویش عبّاس در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکتی فعّال داشت. او در جا به جایی زخمی هایی که توسط عمّال رژیم پهلوی مورد اصابت گلوله قرار می گرفتند، بسیار کمک می کرد ؛ طوری که اغلب لباس هایش غرق در خون بود و باعث نگرانی خانواده می شد .
علی در تهران در جلسات سخنرانی افرادی همچون فخرالدّین حجازی نیز شرکت می نمود و با ضبط سخنرانی های آن و به همراه نوارهای سخنرانی امام ، آن را به طور مخفیانه به کاشان می آورد و پخش می کرد . لازم است در اینجا از شهید مرشدی نیز یادی شود که در طول این مبارزات با شهیدان نیک سرشت همراه بود .
او در کاشان نیز به مبارزات خود ادامه داد و ضمن حضور در راهپیمایی ها، شب ها به کاشان رفته و در پای منبر وعاظ حضور می یافت . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از همان اوائل جنگ وارد صحنة دیگری از مبارزات خود شد و در این جبهه نیز با خلوص نیّت و ایمانی راسخ تا زمان شهادت حضوری پُرثمر و فعّال داشت .
علی پس از شهادت شهید راحمی برای اوّلین بار به جبهه اعزام گردید و از فتح خرمشهر و حصر آبادان تا سال 1365 که در عملیات کربلای 5 به صف اصحاب عاشورایی امام عشق پیوست حضوری عاشقانه داشت .
او در طول این مدّت نیز در قسمت های مختلف مشغول فعّالیّت گردید ولی فعّالیّت اصلی او در جبهه بی سیم چی بود .
او در سال 1362 از طرف بسیج به جبهه اعزام گشت و به عضویّت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد . علی در طول این سه سال به چند مأموریت اعزام گردید از جمله به مدّت یک سال در ارومیه فعّالیّت نموده و به مدّت چهار ماه نیز در سنندج عاشقانه کار کرد ، سپس از عضویّت سپاه استعفا داد و به عنوان بسیجی به جبهه اعزام گردید .
علی علّت استعفای خود را به دوستان این گونه بیان می کند که من می خواهم بسیجی باشم ، بسیجی کارش با ارزش تر است . بسیجی مخلص تر است . من دوست دارم بسیجی شهید شوم .
او چند ماه پس از استعفایش از سپاه ، در عملیات کربلای 5 در کربلای شلمچه بسیجی وار ، ذبیح الله در سبیل الله گردید .
فرازی از وصیّت نامه شهید علی نیک سرشت :
– به آن هایی که در راه خدا کشته شدند ، مرده نگویید ، بلکه آن ها زنده هستند و نزد خداوند روزی می خورند.
با درود فراوان بر رهبر کبیر امام خمینی و سلام بر شهیدان راه حق، چندکلمه ای می نویسم :
– برحسب وظیفه ای که احساس می کردم به جبهه آمدم ، امیدوارم مورد قبول حق واقع شوم و امام زمانم را بتوانم از دست خود راضی سازم .
اوّلاً از خدا می خواهم مرا عفو کند و ببخشد و از شما که برای تشییع و به خاک سپردن جنازه ام گرد هم آمده اید ، می خواهم از خدا برایم طلب عفو و بخشش بکنید ، چون از من گناهان زیادی سر زده است .
– در اوّل هر چیز و هر کاری طول عمر حضرت امام خمینی (ره) را تا انقلاب مهدی (عج) از خدا بخواهید و برای پیروزی انقلابمان دعا کنید .
– می بخشید مرا از این که این ها را در اوّل سخنم نیاوردم ، چون همیشه برای دیگران باید دعا کرد ، ما که بلد نیستیم دعا کنیم ، دعا کردن را باید از حضرت فاطمه (س) یاد گرفت ؛ هیچ وقت اوّل برای خودش دعا نمی کرد .
مرا می بخشید از این که باعث شدم شما از کار و زندگی تان باز بمانید . آخر من در مقابل از خودگذشتگی های شهیدانی که عشق رسیدن به لقاءالله آن ها را می سوزاند که کاری نکرده ام .
– خداوند همه مجروحین و معلولین و مصدومین جنگ و انقلاب را شفا و صبر دهد.
خدایا ! خدایا ! تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار ، از عمر ما بکاه و به عمر او بیافزا .