طلبة شهید: علیرضا سلطانی استان: اصفهان شهرستان: نجف آباد سخن از عاشقانی است که سرو جان را فدای معشوق کردند و پروانهوار گرداگرد ولایت، حلقه زدند تا ولایت بماند. همان پرندگان سبکباری که عاشقانه بال پرواز گشودند و با سن و سال کمشان راهی را پیمودهاند که سزاوار استادی عارفان خاکی، بودند و وجودشان گنجینهای از معارف گردیده بود. یکی از این سرمستان ولایی و عاشقان خدایی شهید علیرضا سلطانی بود که در سال 1342 در خانوادهای مذهبی دیده به جهان گشود. همان سالی که امام فرمودند: «سربازان من در گهوارهها هستند»، او یکی از سربازان جندالله، به فرماندهی روح الله بود و چه خوب خدمت کرد و با افتخار مأموریتش را به پایان رساند. «علیرضا» پس از گذراندن دوران تحصیل راهنمایی عزمش را جزم کرد تا وارد حوزه علمیه گردد و جزء سربازان مخلص امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) قرار بگیرد و در این راه پر قداست به اسلام و اجتماعش خدمت نماید. به این ترتیب مدتی در حوزة علمیه نجف آباد مشغول تحصیل شد و بعد برای پیشرفت بیشتر در دروسش، عازم شهر مقدس قم گردید و تقریبا دو سال نیز در جوار کریمة اهلبیت(علیهم السلام) خوشهچین خرمن فقه جعفری شد. با اینکه شهید بزرگوار سن و سال زیادی نداشت اما با بینش عمیقی که داشت، قادر به تحلیل دقیق مسائل سیاسی بود و به همین خاطر از همان ابتدا در امر تبلیغ و سخنرانی، جزء طلاب فعال به شمار میآمد. با آغاز جنگ تحمیلی و شنیدن صدای فریاد مردان جنگ، تاب ماندن نداشت و رفت، چرا که زمان ایستادن کنار گود و میدان نبود. باید وارد میدان میشد و ملت را از یوغ جهل و استبداد استعمارگران نجات میبخشید. عازم مهاباد شد تا در امر تبلیغ تلاش نماید، اما پس از مدتی توسط کوردلان تاریخ یعنی منافقین مورد اصابت تیر قرار گرفت و در تاریخ 4/6/60 حسینیوار به دیدار معشوق شتافت و جان شیرین به جانان تسلیم نمود. اگر چه رفت اما شقایقهای سرخی که بر خاک مزارش روییده، فریادگر سرخی خونش بر جبین زمین است و مرگ با افتخارش را مویه میکنند. او افتخاری بود برای خانوادهاش و برای میهنش، از همه مهمتر برای مذهبش، تا جهانیان بدانند که مکتب اسلام چه جوانانی در کلاس درس خود میپروراند. پرواز آسمانیاش در میان پرندگان مهاجر به خیر باد. «راه همیشه سرخش همواره سبز باقی بماند. آمین»
بسمالله الرحمن الرحیم «وصیت نامه شهید علی رضا سلطانی» بسم الله القاصم الجبارین به نام الله یاور مستضعفان جهان و به نام خمینی بزرگ رهبر انقلابات اسلامی جهان و دشمن مستکبران جهان. اینوصیت نامه در تاریخ 24 مرداد 1360 در تهران ساعت 5/2 نوشته میشود که قرار است ساعت 3 بعدازظهر 26 مرداد1360 عازم مهاباد شوم. مسألهای که مهم است، این که انسان از چند ثانیه بعدش خبر ندارد و نمیداند یک دقیقه بعدچطور خواهد شد؛ نمیداند زنده است یا زندگی را وداع خواهد گفت. قرآن مجید میفرماید «انا لله واناالیه راجعون» (بقره/46). همه ما به سوی الله باز خواهیم گشت، پس بهتر است هر انسانی، هر مسلمانی، قبل از این که بخواهد به سوی آخرتسفر کند و از این دنیا، از این شهر کوچکی که انسان باید امتحان دهد و نتیجهاش را در آخرت ببیند، باید خود را آمادهبرای سفر و حرکت نماید و هر لحظهای که از او میگذرد، در حالت انتظار به سر برد و چه بهتر است این سفر را کهمیرود با عزت و شرف برود. امروز این انقلاب ما با خون چندین هزار شهید، آبیاری شده و هر روز به تعداد شهدا اضافه میشود. خون اینشهیدان، جواب هل من ناصر ینصرنی میباشد و هر شهید پیام میدهد که پیرو خط امام و اسلام باشید و در راهنابودی منافقین بکوشید، نابودی منافقین خارجی و داخلی. ای برادران، شما مسؤول هستید که این اشخاص را به جامعه معرفی کنید، چرا تنها رجوی و بنیصدر خائن را افشا مینمایید؟ چرا کسانی را که در سخنرانی خصوصی خود میگویند: ما باید خط سومی تشکیل دهیم که اسلام اصیلمستقل از شرق و غرب باشد و با چنین حرفی امام و انقلاب را به عنوان خطی که باید رها شود مطرح میکند را افشا نمیکنید؟ من علیرضا، برادر کوچک شما، اگر در این سفر که به مهاباد میروم، شهری که دو سه سال است مدرسههایشتعطیل شده، سالم برگشتم، همه این منافقان را به مردم معرفی خواهم کرد. اما سخنی با پدر و مادرم، درود خداوند بر شما مادر و پدری که فرزندی را تربیت کردید و راه اسلام را نشان او دادید و موقعی که گفت میخواهم بروم مهاباد، گفتید: برو، اختیار با خودت میباشد، اگر من در طول عمر کوتاهم، کهچند سالش را در قم گذراندم، زجری به شما دادم، باید ببخشید. همچنین از همسایگان مان میخواهم اگر ازشعارهاییکه بر دیوارهاشان نوشتهام ناراحت شدهاند، مرا ببخشند و باز همچنین برادران و خواهران و دوستانم مراعفو نمایند. مقداری کتاب دارم که اگر میتوانید، استفاده کنید واگر نمیتوانید، به کتابخانه بدهید. دیگر کاری ندارم جز سلامتیهمگی تا دیدار آینده بر پل صراط مستقیم. درود بر شهیدان به خون خفته، درود بر امام امت، بر فراز باد پرچم خونیناسلام و سلام بر روح شهدای هفتم تیر و همة شهدا، نابود باد منافقان. ای امام، ما را به عنوان سربازی کوچک برای اسلام و انقلاب بپذیر.