بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله رب الشهداء و الصدیقین «بالاتر از هر کار ارزشمند باز کار با ارزشی هست به جز شهادت در راه خدا که برتر از آن چیزی یافت نمی شود» حسنعلی مهدیه، در سال 41 در خانواده ای مؤمن به دنیا آمد، دروس ابتدایی و چند کلاس دبیرستان را با نمره های ممتاز پشت سر گذاشت و از راه شرکت در جلسات آموزش قرآن با طلاب آشنا شد و از آن پس با اشتیاق فراوان در نجف آباد و سپس در قم به تحصیل علوم اسلامی پرداخت. روح پرشور و خصلت های انسانی و بزرگواری وی الهام بخش همه آشنایان بود و همگی او را می ستودند. شهید «مهدیه» ضمن تحصیلات خود با اوج گرفتن مبارزات مردم علیه رژیم طاغوتی شاه خائن، مسافرتهای تبلیغی و مبارزاتی خود را شروع کرد و به افشاگری علیه رژیم دست زد. پس از پیروزی انقلاب در مسافرتهای تبلیغی خود به نقاط و روستاهای دور افتاده کشور متوجه می شود، جوانانی که از همه مزایای اولیه زندگی بی بهره اند و از طرفی هم سطح فرهنگشان پایین است چگونه در دام گروهکهای ضد انقلاب افتاده اند و این گروهک ها چگونه در صددند که آنها را فریب دهند. از آن پس شهید مهدیه بیشترین تلاش خود را در جاهایی متمرکز کرد که از لحاظ فرهنگی در وضع نامطلوبی قرار داشتند. او در راه تعالی بخش فرهنگی جوانان خدمات طاقت فرسایی را آغاز کرد و با اندوختههای فراوان خود و نیز با اخلاقی برجسته و سلوک اسلامی خویش عده زیادی از جوانان فریب خورده را به ویژه در شهرکرد از چنگ ضد انقلاب نجات داد، علاوه بر این در سپاه پاسداران شهرکرد نیز به انجام وظیفه مشغول بود و با شروع جنگ تحمیلی برای مدتی در جبهه های جنوب علیه دشمنان سلام میرزمید و یا در حوزه علمیه قم به تحصیل میپرداخت. وی در تحلیل مسائل مهم سیاسی نیز بینش زیادی داشت و با قلم و بیان شیوای خود در جلسات طلاب به افشای خیانت باند بنی صدر و منافقین می پرداخت. وی از کج اندیشی برخی از طلاب نیز در رنج بود و پیوسته با آنان به بحث می نشست. بهر حال برادر عزیزمان سرانجام یکسال قبل در جبهه دزفول زخمی و در بیمارستان اصفهان در تاریخ 19/5/60 شهید می شود. شهیدی که هم به صلاح مسلح بود و هم با سلاح حامل پیام بود و به تبلیغش می پرداخت. در رزم رویاروی با مزدوران امپریالیسم آمریکا- دشمن کافر- توانست خونش را بریزد و پیامش را فریاد کند. خونش امضاء و تاییدی شد بر پیامش و این پیام جاودانه در دلهای داغدیده شاگردانش می ماند و بدانها الهام می بخشد. با شهادت او بسیاری از محصلین مدارس شهر کرد استاد و مرادی دلسوز و پاسداران همسنگرش یاری عزیز و طلاب نجف آباد برادر و همکاری دوست داشتنی را از دست دادند. «یادش گرامی و راهش پر رهرو باد»
« طلبة شهید : حسنعلی مهدیه » بسم الله الرحمن الرحیم «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علیا ولی الله و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموات بل احیاء عند ربهم یرزقون» سلام بر پیامبر اسلام، سلام بر ائمه هدی، ادامه دهنده راه محمد(ص) و سلام بر امام خمینی، نایب بر حق دوازدهمین امام و سلام بر شهیدان از آدم تا خاتم و از خاتم تا کنون. اینجانب حسنعلی مهدیه نجف آبادی فرزند اسدالله شغل اصلی طلبه و شغل موقت پاسدار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهر کرد، امروز 30 تیر مصادف با 19 رمضان عازم اهواز میباشم تا بامید خدا بتوانم دین خود را به اسلام و مسلمین و انقلاب اسلامی ادا نموده و ان شاءالله به فیض شهادت نائل آیم. چه خوب مصادف شده است عزیمت من با سالروز دو واقعه بزرگ تاریخی اسلام، یکی ضربت خوردن امیر مؤمنان علی(ع) در محراب مسجد کوفه و دیگری قیام 30 تیر 1331 به رهبری آیه الله کاشانی، دو جریانی که چهره کریه منافقین را روشن ساخته و آنان را رسوا کرده است. آری، منافقین وقتی قدرت ایستادن در برابر خدا را در خود نمیبینند ناچار دست به حیله و نیرنگ زده و از پشت و آن هم هنگام نماز، هنگامی که علی با معشوق خود غرق مناجات است در این هنگام که مردان خدا ضربه شمشیر را اصلا حس نمیکنند، زیرا که با معبودشان در رابطهاند ودر فکر چیز دیگری نمیتوانند باشند، آری، منافقین در این هنگام ضربه بر فرق مرد خدا می زنند و چهره زشت و ترسوی خویش را بر همگان روشن میگردانند. و در زمانی دیگر که قدرت مقابله و ایستادگی در برابر امت مسلمان را ندارند موذیانه به بمبگذاری مشغول میشوند و یاران امام امتمان را از دستمان میگیرند. ولی آنها باید بدانند همانگونه که نام علی و یاد علی و برنامه علی 1400 سال است از یادها خارج نشده است، یاد و نام این شهیدان نیز پابرجا و همیشگی خواهد ماند و دلیلش را استاد شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی(ع) فرمودهاند. مردان خدا در قلبها جای دارند. این یک جریان، اما دیگری یعنی 30 تیر، در این روز بودکه قدرت اسلام و روحانیت آشکار شد. در این روز بود که با حرکت و خروش آیتالله کاشانی مردم به خیابانها ریختند و قیام 30 تیر را تحقق بخشیدند. در این روز بود که برای بار دوم مصدق بر روی کار آمد و به نخست وزیری منصوب شد و این بار نه از طرف شاه بلکه ملت مسلمان او را انتخاب کردند. این واقعه روشن کرد که ملیگراها و رهبرشان مصدق در بین تودههای مسلمان هیچ نفوذی ندارند و تا اسلام و روحانیت نباشد آنها نمیتوانند عرض اندام کنند. ملت مسلمان اینگونه آنها را انتخاب کردند خیانتهایی از قبیل خیانت بنی صدر و ... و پس از قیام 30 تیر خیانتی بزرگ که آیه الله کاشانی را با تبلیغات وسیعشان منزوی کردند و در نتیجه پشتیبانی ملت مسلمان را از دست داده و این کشور را برای بیست و چند سال به دست طاغوت و طاغوتیان و شیطان بزرگ آمریکا سپردند و چه خیانتی میتواند از این بزرگتر باشد. شاید بتوان مسئول خونهایی را که از 28 مرداد 32 بر زمین ریخته شده است، همین ملیگراها دانست و آنان بایستی که در روز حساب جواب این همه خون را بدهند. برادران: ما که نتوانستیم قیافه منافقین را هر چه بیشتر روشن کنیم، ولی امیدوارم با ریخته شدن خونم بتوانم این وظیفه را نیز هر چه بقدر کمی انجام داده باشم. آنچه که وصیت من است این است که همیشه پیرو خط امام باشید که اگر اینگونه باشید هیچ خطر و انحرافی شما را تهدید نخواهد کرد و بار دیگر میگویم که بایستی از امام پیروی کرد و الا مورد مؤاخذه قرار میگیریم، رهنمودهای امام را با گوش دل بشنوید و با تمام وجود در انجام فرامینش کوشا باشید. و اما پدر و مادرم: میدانم که برای من زحمات زیادی کشیدید. رنجها دیدید، خون دلها خوردید، همهاش برای خدا بوده ولی باید مرا ببخشید از این که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم. پدرم، مادرم، اگر حرف تندی با شما زدهام امیدوارم که مرا ببخشید که سخت نیازمند عفو شما هستم و اما برادرانم و خواهرانم از اینکه نتوانستم به شما خدمتی کرده باشم مرا می بخشید، همه کارهایتان و همه فکرتان در راه خدا و به خاطر خدا باشد که اگر این گونه باشید همیشه مؤفق و پیروزید به تحصیلاتان ادامه دهید و فردی خدمتگزار برای اسلام و مسلمین باشید. و اما دوستان و آشنایان، امید آن دارم که اگر اشتباهی از من در رابطه با شما سر زده است مرا ببخشید، همهتان پیرو خط امام باشید و دعا کنید که «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار» و اما ای امام! ما را به عنوان سربازی ساده برای اسلام (طلبه) و پاسداری برای انقلاب اسلامی بپذیرید و آنچه که خواستارم دعای خیر شماست و دعا کنید که مورد رحمت و بخشش خدای رحمان و رحیم قرار گیرم. « اللهم انا نرغب الیک فی دوله الکریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعنا فیها من الدعاه الی طاعتک و القاده الی سبیلک و ترزقنا بها کرامه الدنیا و الاخره اللهم ارزقنا توفیق الطاعه و الشهاده فی سبیلک» در آخر باید بگویم در زمانی که قم بودم و به پول احتیاج داشتم لذا یکسال نماز و روزه استیجاری گرفتم که از آن مقدار یکماه نماز و 5 روز روزه بجا آوردم. اگر این دنیا را وداع گفتم تقاضا دارم این دین را از گردن من بردارید. کتابهایم را که در قم و نجف آباد است در اختیار پدر و مادرم بگذارید که هر کاری میخواهند با آنها بکنند. فقط دعا کنید مورد رحمت خدا قرار گیرم. والسلام علی من التبع الهدی حسنعلی مهدیه نجف آبادی- 30/4/60- برابر با 19 رمضان 1401 هجری