روحانی شهید: حسین رحیمی استان: اصفهان شهرستان: نجفآباد خداوند، خمیره وجود مؤمن را با خاک کربلا و خون شهیدانش سرشته است و تا شب و روز باقی است، این پیوند تاریخی – که مؤمن را به عاشورا پیوند می دهد- در عمق فطرتها بیدار خواهد ماند و هر آن کس که شنوای ندای باطن خویش است، به صحرای کربلای خواهد کشاند، اما آیا کربلایی شدن فقط به لسان است یا اینکه باید لباس رزم پوشید و در هر زمان در صف امام زمان خود، سر، فدای مولا نمایند؟ این جسارت و شهامت اوج نمی گیرد، مگر در وجود مردان الهی، آن افلاکیان و عاشقانِ کوی حسینی و آن شیفتگان عشق خمینی، چرا که تاریخ در هر زمان مردانی شجاع ودلیر در زمین خاکی می پروراند که رشادت و ایثار آنها مایه مباهات بشریت می شود. یکی از این پاک باختگانِ کوی صفا و محبت – که از ساحل زاینده رود در جلگه حاصلخیز «نجف آباد» چشم به جهان گشود« شهید حسین رحیمی» است. او که روستازادهای سلیم و آرام بود و اعتماد به نفس در وجودش ویژگی با لرزش بود. اعتدال و سادگی را در زندگی توام داشت. دوران ابتدایی در دبستان «مهدیحاجیآبادی» و دوران راهنمایی را در مدرسه «نظام الاسلام» نجف آباد گذراند، اما تشنه لبان ره دوست، مگر تا رسیدن به چشمه فیاض دست می کشند. علاقه فطری او به معنویت، قرآن و اسلام عاقبت مسیرش را به سوی کلاس درس «آلعبا» سوق داد و به «قم» عزیمت نمود تا در بوستان حوزه در سایه اساتید مجرب، دروس انسان ساز حوزه را بیاموزد و سایه پرور شود، اما با اوجگیری آتش جنگ تحمیلی،حوزه و درس را رها کرد و مرغ جان را با شوق وصال، در گسترة آسمان جبهه به پرواز درآورد تا آنچه را خوانده بود در عمل به اثبات رساند و در محراب آبی آسمان، تمام قد به قیام شبهای عرفان را با زمزمه نیایش، نوازش میداد و از پروردگارش طلب شهادت می کرد. عاشق بود و قصد داشت اندام رشیدش را در قربانگاه عشق به وصال جانان برساند و در راه پاسداری از خط خونین امامت تا شهادت پایداری کند. سرانجام در 28/4/80 در «کرخه نور» به فیض والای شهادت نایل آمد و به صف یاران سفر کردهاش پیوست و چونان لالهای زیبا به خون نشست تاتشنگان وادی حقیقت و عشق را به حضور دعوت نماید. می رفت به فوج عاشقان بپیوندد چون موج به بحر بیکران پیوندد گفتمبه کجا؟به خنده گفتا:تا وصل آنجا که زمین به آسمان پیوندد «روحش شاد و راهش پر رهرو باد»