اولین شهید شهر رهنان، روحانى مجاهد، مرتضى شریفى رهنانى بود. در سال 1336 در رهنان اصفهان متولد شد . 13 سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد. در دوران دبیرستان با روند انقلاب و فریاد مظلومانه روحانیت مبارز آشنا شد و عشق به امام خمینی سرتاسر وجودش را گرفت و اقدام به پخش نوار و اعلامیه بر علیه رژیم پهلوی نمود . پس از اخذ دیپلم فنی از هنرستان « بدیع زادگان » اصفهان , از آنجا که حاضر به انجام خدمت سربازی زیر پرچم ظلم پهلوی نبود , و با توجه به عشق و علاقه ای که به اسلام و روحانیت در دل داشت , درردیف سربازان حضرت حجت (عج) قرار گرفته و به شهر مذهبی قم عزیمت نمود.
اوائل آبان 56 مقارن به چهلم شهید حاج سید مصطفی خمینی بود که مرتضی از قم به شاهین شهر رفت و در برگزاری تاسوعا و عاشورای آن سال نقش عمده ای داشت . در آن مراسم بود که فریاد « درود بر خمینی » سر داد که محافظه کاران محتاط , از ترس با دست جلوی دهانش را گرفتند و از مسجد بیرونش کردند . مرتضی دوباره به قم بازگشت واین بار مصادف بود با اهانت روزنامه اطلاعات به حضرت امام (ره) که خشم همه را برانگیخت و ماجرای خونین 19 دیماه 56 قم را در پی داشت. مرتضی هم همچون سایر مردم غیور اسلامی از این اهانت و گستاخی به خشم آمد و در راهپیماییها و مراسم های روزهای 17 , 18 و 19 دیماه شرکت فعالی داشت . اما در روز 19 دیماه 56 تیری به سر مرتضی این سرباز جان بر کف خمینی اصابت نمود و مردم او را روی دست با فریاد « لا اله الا الله » به بیمارستان رساندند. در آنجا بود که مرتضی با تمام رمقی که در بدن داشت , فریاد زد : درود بر خمینی . که ناگهان یکی از ماموران و دژخیمان پهلوی که در بالای سر مرتضی بود رذیلانه با تمام قدرتی که داشت با ضربات باطومش به محل اصابت کلوله به سر مرتضی کوبید . زخم سر مرتضی دهان گشود و دچار خونریزی مغزی شد. آری , او رفت در حالیکه آخرین حرفی که به دهان داشت نام مقدس خمینی بود. وقتی خبر شهادت مرتضی به مادرش رسید گفت : الحمدالله فرزندم از شجاعت علی اکبر حسین درس گرفته ودر راه دین کشته شد و به دست عمال کثیف پهلوی دچار شند. از آن سو امام راحل در پیامی به مناسبت 19 دی می فرماید : ملتی که مادران و خواهران شیر دلش افتخار به مرگ جوانان برومندشان می کنند, که در صف شهدا هستند , پیروز است.
آیت الله یزدى در سخنرانى پس از شهادت او در منزل آیت الله العظمى گلپایگانى گفت:«شهید شریفى یکى از شهداى ما در فاجعه اخیر بود که وصیت نامه خود را نوشته بود و با قاطعیت تمام وارد صحنه نبرد شد و سرانجام شهید گردید.»
و لاتحسبن الذین قتلو فی سبیل الله....................
به نام خداوند بخشنده و مهربان ، به نام خدای در هم کوبنده ستمگران و به نام یگانه معبودی که تمام هستی را خلق کرد و تمام هستی تسبیح گوی اویند و همه عاشق اویند و معبودی جز او ندارند ، امید همه اوست و چیزی جز رحمت از او نمی خواهند. به نام یگانه منجی عالم بشریت و به نام دوازدهمین اختر آسمان ولایت و امامت حضرت مهدی موعود (عج) ، با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب امام خمینی حرکت دهنده انقلاب حضرت مهدی ، با سلام به شهیدان راه حق و حقیقت ، با درود و سلام (به تمام مجروحین و معلولین) اسرا و مفقودین انقلاب اسلامی ، پیامی برای امت شهید پرور ایران. پروردگارا خودت را شاهد می گیرم ، تنها و تنها به خاطر انجام فرمانت و جلب رضای تو خون ناچیزم را بر زمین ریختم. همه کس دیر یا زود باید از این دنیا برویم چه اختیاری و چه اجباری ، خداوند سبحان بر ما منت نهاد و شهادت را برای ما ارزانی کرده است. ای عاشقان خدا فرصت را غنیمت شمارید و به دیدار معشوق بشتابید. ملت بزرگ و انقلابی ما پرستش خالق را بهترین متاع دنیا برای خود قرار داده و صبر را شعار خود سازند گرفتاریها و سختیهای این انقلاب را بدوش بکشند و تقوی و پرهیزگاری را توشه ای برای آخرت خود قرار دهند از امام خمینی که مظهر اسلام محمدی (ص) است پیروی کنند که تنها راه رسیدن به سعادت است. آری پویندگان خط سرخ خمینی ، قشر عظیم روحانیت بوده و هست. روحانیت این طبیبان روح جامعه که پیوسته در حفظ و حراست از اسلام عزیز آماده شهادت و خدمت کاری هستند برای هر روحانی متعهد غیر قابل تحمل است که ظلمی را از ظالم ببیند و در برابر آن سکوت کند به خصوص اگر ظلم متوجه اسلام و قرآن باشد که برای هر مسلمان آگاه قابل تحمل نیست.
پدرم ای کسی که با مشقت زندگی را برای هر چه بهتر کردن وسائل زندگی برای من بدوش کشیدی از اینکه نتوانستم زحمات تو را جبران کنم خیلی غمگین و ناراحتم ولی پدر این را بدان که ابراهیم فرزندش اسماعیل را چگونه می خواست بدست خودش برای رضای خدا قربانی کند خدا قربانی او را قبول کرد امیدوارم که این قربانی را که تو به خدا دادی مورد قبول واقع شود وصیتی که به تو دارم این است که در مرگم صبر را پیشه کنی و تو را سفارش می کنم که بی تابی نکنی چون باعث ناراحتی من می شود. امیدوارم که مرا ببخشی و از اینکه نتوانستم صحبت هایت را سرمشق زندگی قرار بدهم مرا ببخش و اگر می خواهی شادم کنی هر شب جمعه برمزارم بیا و سوره ای از قرآن را برایم بخوان و اما شما ای برادران و خواهرانم شما که بعد از خدا و پدر و مادر بهترین چیز برایم بودید امیدوارم که مرا ببخشید و همان وصیت هایی را که برای پدر و مادرم داشتم شما هم قبول کنید و ای مادر عزیزم خوشحال بودم موقع ای که می خواستم به جبهه بروم تو رضایت مرا حاصل کردی ای پدر و مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانی جواب زینب را بدهی. همیشه پشتیبان روحانیت باشید عده ای هستند که دم از علمای فاسد می زنند مثل شریعتمداری و امثال اینها. مادر عزیزم از همه دوستان و آشنایان حلالیت بخواهید از تمام خویشاوندان و برادران و خواهرانم حلالیت می طلبم. دعا به امام را فراموش نکنید همیشه در خط روحانیت اصیل باشید.
در ضمن مرا در تکیه شهدای رهنان به خاک بسپارید. خداحافظ مرتضی شریفی