خاندان مرادی در شهر فریدن، مزین به نام مبارک «حسینی» است که رزم علی اکبر گونهاش، کربلای حسین فاطمه(علیهم السلام) را زنده کرد. ایشان در سال 1340 در روستای «قلعه شاهرخ» (علی آباد فعلی) از توابع بخش چادگان شهرستان فریدن، در خانواده ای مذهبی و متدین چشم بر جهان گشود، کودکی را درهمان روستا سپری کرد و پا به دبستان نهاد. از کودکی با درد و رنج آشنا بود و طینت پاکش به دنبال علت این ماجرا می گشت. دورة شش سالة ابتدایی را پشت سر نهاده بود که همای سعادت زیباترین طریق کامیابی را پیش رویش نهاد. حجت الاسلام فصیحی از خویشاوندانش، روح پاک و به دور از علایق دنیوی حسین را آمادة کسب فضایل و خصائص معنوی دید و وی را به حوزة علمیة «تهران» رهنمون کرد. حسین عزیز سه سال در آن دیار نزد نیکسیرتان حوزوی به کسب معنویت و علم مشغول بود و هم زمان فعالیتهای انقلابی را زیر نظر آن سید بزرگوار آغاز کرد. در بازگشت به روستا همیشه مقداری اعلامیه با خود میآورد و با سخنان منطقی و متین مردم را نسبت به ظلم و ستم و شاه و دیگر ایادی استکبار آگاه می کرد. پس از تهران، قم این آشیانة سبز عشاق کوی یار، آغوشی بر این نوجوان اصفهانی گشود و وی مدتی در حوزة آن دیار تحصیل نمود. چندی بعد به خاطر فعالیتهای سیاسی، چند روزی را در شهریار و دیگر شهرهای اطراف متواری بود و در همین روزها، پدرش ـ که علاقة بسیاری به وی داشت ـ از دوری و بی خبری اش سکته نمود ونیمی از بدنش فلج گشت. حسین برای آنکه مرهمی بر زخم دل پدر باشد به اصفهان و مدرسة «ذوالفقاریه» رفت تا بیشتر همدم و هم صحبت یعقوب زخم خوردة روزگار خویش باشد. پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و طلیعة فجر امید بر قلب مسلمانان جهان، او نیز تحصیل را بیش از پیش ادامه داد تا آیندة انقلاب را فرزندانی از جنس تعهد و تخصص تشکیل دهند؛ اما جنگ ، این بلیة ناخواسته و این ترفند ناجوانمردانة استکبار دگربار او را بر آن داشت تا اندوختههای سالهای تحصیل را زودتر به کار گیرد . حضور هفت سالة وی در حوزه اینک در باب جهاد خالصانه میگشت. هر زمان که فرصت می یافت در معرکة قتال، اسلحه بر دست از کیش و میهن دفاع می کرد و می رزمید. آری، حسین و هزاران حسین دیگرمردانه رزمیدند و خروشیدند تا دشمن بداند، خاک ایران را خاصیتی از جنس غیرت که فرزندانش را تاب و توان دیدن بیگانهای در خاک خود نیست. بارها مجروح گشت، بیآنکه کسی متوجه شود به درمان پرداخت؛ چرا که درد اصلی شهید مرادی، باز ماندن از غافلة بی دلان عاشق بود و درمان فقط وصال! سرانجام در تاریخ 6/10/1360 در «شوش دانیال» طعم شیرین وصال را به جام سرخ شهادت نوشید و حاجت دیرینه را از مراد خویش گرفت. «راه ویادش جاوید که پیکر استوار تقوا و پارسایی بود»
به نام خداوند عزوجل، به نام خداوند درهم کوبنده ظلم ستمگران و درود بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) خاتم الانبیاء و الاوصیا که مردم جهان را از لجنزارهای کفر، شرک، تاریکی و ظلمت رهانید و کاخ اشرافزادهها را درهم شکست و سرمایهدارانی که از طریق بردهداری و غارتگری سرمایه به دست آورده بودند نابود کرد و جامعهای که به سوی انحطاط و سقوط و پایان یافتن میرفت، این منجی عالم آن را از دریای طوفانی رهانید. و درود بر امام بر حق ما علی بن ابیطالب(علیه السلام) که با در دست گرفتن شمشیر «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» با مشرکان و سردمداران کفر و ضلالت به میدان جنگ با آنها آمده و جانفشانی کرد و بعد از مدتی با ناکثین و مارقین و قاسطین درگیر شده؛ آنهایی که منافق کاری را شروع کرده و از هر راهی ضربه به پیکر اسلام وارد میکردند، با درود بر یازده فرزندانش که یکی پس از دیگری امام و پیشوای مردم شدند و درود بر حجت بر حق او در روی زمین و ناخدای کشتی طوفان این جهان، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه). و درود بر فرزند برومند امیر المؤمنین، امام خمینی و مراجع تقلید دیگر، که در زمان ما رهبر مردم جهان هستند. اکنون همان اشرافگران و زورگویان دوره پیامبران و امامان دست از آستین برآورده و یکی ادعای پوچ حقوق بشر و دیگری به نام طرفداری از کارگر و زحمتکش، به اسلام عزیز میتازند، زهی بیعقلی و بیلیاقتی که اینها حتی یک مرتبه به خود اجازه ندادهاند که درباره اسلام تعقل و تفکر و جستجو نمایند، تنها به چند شعار بیمحتوا اکتفا کرده و دیگر هیچ، اما نمیدانند که خداوند میفرماید: «یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون». (توبه/32) میخواهند که فرو نشانند نور خدا را با دهانهای خود و ابا دارد خدا مگر تمام کند نور خود را و اگر چه کراهت دارند کافران. اما جوانان ما عاشق به خدا و راه خدا که در سوره توبه آیه 11 «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه ...» بشارت داده، می روند، بدانند وعده خداوند حق است و راهی که پیامبران و امامان و حضرت سید الشهدا و یاران وفادار به آن حضرت پیمودند ادامه دهند و از آنان که او را دعوت کرده بودند و تنهایش گذاشته و به جنگ با او آمدند، نباشند. اما درود فراوان بر ملت قهرمان و قهرمان پرور ما که دعوت از رهبر خود نموده و تا آخرین لحظه -یعنی حتی جان خود- ایستادگی و استقامت میکنند و صدای او را لبیک میگویند؛ برادران و خواهران! هر چه داریم از این قشر روحانیت است، چه بسا دستهایی در بین ما حتی از خودمان میخواهند ما را از این مرکز علم و عمل و تقوا دور سازند، چون اگر اینها برکنار شدند دشمن ما به خوبی میتواند ما را استعمار نمایند. فکر خود را متمرکز کنید و آلت دست روشنفکران غربزده و ناآگاهان که پیروی از شرق و غرب مینمایند، نشوید. یک سؤال از شما: آیا تا به حال دیدهاید بر علیه کارگر و دکتر و مهندس و کشاورز و غیره چنان حرفی بزنند؟ آیا هیچ فکر کردهاید که در اینباره که چرا بر علیه روحانیت اینقدر انتقاد بیجا میکنند؟ آری ای برادران و خواهران! منجی ملت اینها هستند در هر زمان، از زمان غیبت کبرا تا زمان ظهور آن حضرت این عده باید رهرو پیامبر و هدایت کننده بشریت باشند، اگر نگاهی به تاریخ کنید، خواهید دید کسانی که دست به گلوی ابرقدرتها میگذارند و گلوی آنها را میفشارند؛ این دسته روحانیت هستند و این قدر تبلیغ بر علیه اینها میکنند چون مردم را اینها بیدار میکنند و از حق خود دفاع کردن و زیر بار ظلم نرفتن را به ملت یاد میدهند؛ آنها سیاست خود را فدای مذهب خود مینمایند و سیاسیون مذهب را فدای سیاست خود می کنند. «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون* فرحین بما آتهم من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم ألاخوف علیهم و لا هم یحزنون * یستبشرون بنعمه من الله و فضل و ان الله لا یضیع اجر المؤمنین» (آل عمران/ 169-171) کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند، مرده نپندارید، حقیقت این است که زندهاند و نزد پروردگارشان رزق و روزی میخورند و خشنود از نعمتهایی که خدا از راه فضل به آنان ارزانی داشته و به آیندگانی که هنوز به خیل شهدا نپیوستهاند مژده دهند که هیچ خوف و حزن واندوهی نیست و بر اینان بهشت را مژده دهد، بر اینکه در نعمتها و فضل خدایند، خدا پاداش مؤمنان را تباه نمیکند. «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوریه و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم». (توبه-111) براستی خدا از مؤمنان جان و مال شان را خریده به اینکه بهشت برای ایشان باشد، در راه خدا پیکار کنند، بکشند و کشته شوند؛ به راستی این وعدهای است بر عهده او در تورات و انجیل و قرآن و چه کسی نسبت به عهد و قرار خویش وفادارتر است؟ پس دلشاد و خشنود از تجارتی که با خدا کردهاید باشید چه آنکه همان رستگاری بزرگ است. «این القوم الذی دعوا الی الاسلام فقبلوه و قرأووا القران فاحکموه وهیجوا الی الجهاد ...» (نهج البلاغه- خطبة 121) «کجایند مردمی که به اسلام فرا خوانده شده و پذیرفتند؟ قرآن را تلاوت کرده و با عمل به آن استوارش ساختند، به سوی جهاد بر انگیخته شده و چون عشق مادر ناقه به فرزندانش عاشقانه به سوی آن به راه افتادند و شمشیرها را از نیام برکشیده و اطراف زمین را گروه گروه و صف به صف احاطه کردند و بر دشمن شوریدند، برخی شهید و برخی جان سالم بردند، هیچگاه از زنده ماندن کسی در میدان نبرد شاد نمیشدند و در سوگ همرزمان به اشک و آه نمینشستند و به تسلیت نیازی نداشتند و در اثر گریه چشمهایشان در ناراحتی و بر اثر روزه شکمهایشان از غذا تهی و در اثر دعا لبهایشان خشک و در پی شبزندهداری چهرههایشان دگرگون گشته و غبار خشوع بر چهرههاشان نشسته بود، آنها برادران من بودند که رفتند، بر ما شایسته است تشنه ملاقاتشان باشیم ودر فراقشان انگشت حسرت به دندان گیریم و چنین است که در فراقشان اینگونه عمل مینماییم.» «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الّا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنه التی کنتم توعدون»(فصلت/30) آنان که گفتند پروردگار ما خداست و سپس استقامت نمودند فرشتگان رحمت بر آنان نازل شوند و مژده دهند که هیچ ترسی و اندوهی ندارید شما را به بهشتی که (انبیا) وعده دادهاند بشارت باد. آری شهید اولین قطره خونی که از او ریخته می شود گناهانش بخشیده و (ینظر وجه الله) و دیگر پردهها و حجابها از بین میرود و خدای خود را ملاقات میکند، شهید در ردیف انبیای خداست. خدا را همیشه یاد کنید و بدانید روزی در پیشگاه او خواهید بود، خدا برای شما پناهگاه ساخته و پیامبران را فرستاد، ائمه معصومین(علیهمالسلام)، حجت روی زمین هستند که دستورات آنها را واجب و لازم گردانیده است. خدا میخواهد شما در راه هدایت انسانها مددکار باشید و در پیشرفت سعادت انسانها بکوشید، من شما را دعوت به اطاعت از فرمان خداوند و پیامبر و ائمه معصومین(علیهم السلام) مینمایم و از شما میخواهم که به کتاب خدا عمل کنید و با باطل مبارزه کنید و آن را نابود سازید تا سنت و روش پیامبر را احیا نمایید. ای خدا! مقام ترس و خشیت از جلال و عظمتت را عطا کن که گویا تو را میبینم و مرا به تقوی و طاعتت سعادت ببخش و شقاوتمند مگردان و قضا و قدَرت را بر من خیر و مبارک ساز تا در خوشی و ناخوشی مقدّراتت، آنچه دیر میخواهی زودتر دوست نداشته باشم و آنچه زودتر میخواهی دیرتر مایل نباشم. ای خدای من! در دنیای آخرت به من عالیترین درجه را عنایت فرما. ]والسلام علیکم و رحمه الله[