شاهد درگاه الهى براتعلى فلّاحى دومین شهید خانواده و گلرخى از گلرخان اهالى محله شهادت
بود. از ابتداى انقلاب با وجود سن کم در صحنه ها حضور داشت تا دوران دفاع مقدس و آخر کار در
آخرین اعزامش سوخت تا شمع اسلام فروزان بماند.
مادرش مى گفت: »عازم عتبات بودم، هنگامى که به مرز عراق رسیدیم، دست به دعا برداشتم و
با دلى شکسته از خدا خواستم تا پیکر فرزندم پیدا شود. شب در عالم رؤیا دیدم، پسرم گفت: مادر!
شما بروید من هم با شما مى آیم. در بازگشت هنوز چهار ماه نگذشته بود که پیکر سوخته فرزندم را
که چهارده سال در فراق او سوخته بودم، آوردند... «
شهید فلاحى بود و شجاعت و ایثار، او بود و احترام به خانواده و دقت در انجام واجبات. طلبه مدرسه ذوالفقار و صدر خواجو، اکنون تیربارچى جبهه و آرپى جى زن در شکار تانک هاست و بعد هم شهادت و غربت و تنهایى.
فرازی از وصیت نامه:
من براى این به جهاد اعزام شدم تا بتوانم اندک خونى که در بدن دارم در راه اسلام فدا کنم و درخت اسلام را آبیارى کنم و این جهان را براى ظهور زودتر آقا امام
زمان(عج) که منجى بشریت و دادخواه مظلومان جهان است آماده کنم.