در عملیات بیت المقدّس تا سر حد شهادت زخمى مى شود. چندین عمل جرّاحى در بیمارستان گلستان اهواز، دکتر چمران شیراز و دکتر بهشتى اصفهان و مجموعاً 25 ساعت بیهوشى! امّا با اندک
بهبود نسبى باز براى اعزام به سپاه مراجعه مى کند که با تقاضایش مخالفت مى گردد.
هنوز دو هفته نگذشته که بیزار از ماندن بود و عشق به رفتن داشت و عشق، او را مجدداً به جبهه
مى کشاند. بعد از چند ماه و پس از عملیات والفجر مقدماتى از جبهه بر مى گردد. خانواده اش مى گویند: تو چطور با وجود بیست و پنج ساعت بیهوشى، مسئولیت فرماندهى گروه پیاده رزمى
را تقبّل کردى؟ مى گوید: «من خدا را دیدم و او به من قدرت عجیبى داده بود، به طورى که چهل
کیلومتر را سریعتر از بقیه رزمندگان پیمودم.»
دو روز قبل از شهادت به بیمارى عفونى ناشى از جراحات جنگى مبتلا م ىشود. پزشک اجازه شرکت در عملیات را به او نمى دهد. امّا او تجویز دکتر را مى گیرد و مى گوید: «اگر جسم بى جانم هم باید در عملیات شرکت کند، شرکت مى کنم.» مى رود امّا رفتنى بى بازگشت و رفتنى تا انتهاى مرز باور...
فرازی از وصیت نامه:
اى برادر! اگر م ىخواهى در دنیا سبب سرمایه بزرگ باشى یکدیگر را به تقواى الهى و خط اصیل اسلام و خط ولایت فقیه که همان خط امام امت است دعوت کنید.
و اى خواهر عزیز! حجاب تو بزرگترین شعار ضد غرب و شرق و استکبار جهانى است.