من فقط اول به خاطر دین و بعد مملکتم که وظیفه هر مسلمانی است می جنگم و تا آخرین نفس خمینی عزیز را تنها نخواهم گذاشت پروردگارا من با چشمانی باز و با آگاهی بر اینکه چه راهی را می روم و با ایمانی به تو و طرفداری از حق و مبارزه با کفر به این راه آمده ام و نه به خاطر ریا و تکبر و خودنمایی بلکه برای مبارزه با نفس و کامل کردن ایمان خود این راه را انتخاب کردم. از خانواده خود در خواست دارم. بعد از شهادتم راهم را ادامه دهید و با ضد انقلاب و ضد دین به شدت مبارزه کنید و آنها را به نابودی بکشانید برادران هرچه بیشتر به مبارزه با نفس خود پرداخته و افراد دیگر را آگاه کرده و از انقلاب پاسداری کنید.
بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیا ولکن لایشعرون
(کسانی که در راه خدا کشته شده مرده نپندارید بلکه او زنده و جاوید است ولکن شما این حقیقت را در نخواهید یافت)
مبارزه کنید و بگذارید بجای لکه ننگ دامن شما به خون آغشته باشد.
امام علی(ع)
اگر دین محمد(ص) جز با کشته شدنم قوام نمی یابد و پس ای شمشیرها مرا در بر گیرید و قطعه قطعه ام کنید. امام حسین(ع)
ما آنچنان سیلی به صدام و حزب بعث خواهیم زد که دیگر از جا بلند نشود.
(امام خمینی«ره»)
چون بر هر مسلمانی واجب است که در مواقع ضروری وصیت نامه ای داشته باشد من هم وصیت خود را بدین شرح می نویسم.
بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
مپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود. من با میل و رغبت به طور داوطلبانه به این جهاد مقدس آمده ام تا پوزه ابرقدرتها و جهانخواران را به خاک بمالم و حق مظلومان گیتی را از ظالمان بگیرم. ما دنباله نهضت امام حسین(ع) را گرفته ایم و با روش آن حضرت پیش می رویم و همه عالم می دانند که دشمنان انقلاب ما روش یزید و معاویه و شاه را پیش گرفته اند اما گویا این عاصیان به گفته قرآن مجید صم بکم هستند و اصلاً نمی خواهند فرصت فکر کردن را به خود بدهند تا حق را از باطل تمیز بدهند.
من فقط اول به خاطر دین و بعد مملکتم که وظیفه هر مسلمانی است می جنگم و تا آخرین نفس حسین زمان خمینی عزیز را تنها نخواهم گذاشت و مطمئن هستم کاخ صدام یزید آن دست نشانده امپریالیزم غرب سوسیال امپریالیزم شرق را نابود خواهیم کرد، انشاءالله.
اول رو به پروردگار کرده و می گویم که پروردگارا من با چشمانی باز و با آگاهی برای این که چه راهی را می روم و با ایمانی به تو و طرفداری از حق و مبارزه با کفر بدین راه آمده ام و نه به خاطر ریا و تکبر و خودنمائی بلکه برای مبارزه با نفس و کامل کردن ایمان خود این راه را انتخاب کردم پس پروردگارم تو خود مرا بیامرز و از سر گناهانم در گذر و مرا جزء اولیاء خودت قرار بده و بعد به خانواده ام وصیت می کنم که بعد از شهادتم راهم را یعنی خط امام را ادامه داده و روحم را شاد گردانید و با ضدانقلاب و ضد دین خدا مبارزه کنید و آنها را به نابودی بکشانید.
به برادران حزب اللهی شهر میمه وصیت می کنم تا آنجا که می توانند و قدرت دارند به تصفیه ضدانقلاب در تمام ادارات و ارگانهای دولتی اعم از تربیت بدنی و ادارات دیگر پرداخته و نگذارند بیش از این انقلاب از جانب اینها ضربه بخورد من می گویم که برادران ضدانقلاب به طور محسوس در خود ما رخنه کرده و با گذاشتن ته ریش و یا حاضر شدن در مسجد برای وضعیت فردی خودش تلاش می کند شما باید هوشیار باشید اینها با شرکت خودشان در این مراسم مقدس ضربه ای بیشتر از ضربه دشمن خارجی به ما خواهند زد.
امیدوارم که برادران حزب اللهی هر چه زودتر آنها را که پیرو حزب باد هستند طرد کرده و به دورشان بیندازند.
برادران حزب اللهی هر چه بیشتر به مبارزه با نفس خود پرداخته و افراد دیگر را آگاه کرده و به میان خودتان آورده و کاری کنید که خدای ناکرده از روی ناآگاهی و سستی هایشان انقلابمان به دست خودشان ضربه ای نخورد.
خداوندا تشکر می کنم که تو این نعمت را به من دادی که بتوانم در راه تو و در راه اهداف حکومت اسلامی محبتهای دنیوی را فراموش کنم و فقط در راه تو قدم بردارم.
خداوندا من چطور بتوانم از عهده شکر تو برایم.
پدر عزیز می دانم که محبت من در دل توست و رنج و اندوه از دست رفتن من برایت سنگین است ولی رفتنم در راه الله و حفظ بقای جمهوری اسلامی و سرافرازی در پیشگاه خداوند منان است.
پدر عزیزم تو را به حضرت باریتعالی سوگند می دهم که مرا فراموش کنی و مبادا خدای ناکرده گریه کنی و اجر و منزلت خود را در برابر خدا از بین ببری.
پدر عزیزم از تو تشکر می کنم که همواره از کوچکی برای این که انسان شوم مرا تشویق و تربیت نمودی من از شما تشکر می کنم که در راه به انجام رسیدن مواهب و بخششهای پروردگار مرا یاری دادی.
مادر عزیزم می دانم که غم از دست دادن فرزند برای مادر مشکل و دشوار است اگر چه من بگویم مادر مرا فراموش کن ولی می دانم که این امر برای مادر امکان پذیر نیست، ولی مادر عزیز عمر دنیا کوتاه است، بالاخره آدمی یک روز آمده و یک روز هم باید برود ولی چه بهتر که مرگ و شهادت انسان در راه خدا باشد.
مادر عزیزم از زحماتی که در مدت هیجده سال و اندی از عمر من کشیدی تشکر می کنم و از خدای بزرگ خواهانم جایگاهی در بهشت به شما عنایت فرماید.
برادر عزیزم من کوچکتر از آنم که بتوانم مسئله ای را به شما تذکر دهم ولی در زندگی هر قدر می توانی انفاق کن و با ضدانقلاب مبارزه کن و بالاخره هر شخصی چه تهیدست و چه غنی باشد بیش از یک پارچه سفید با خود نمی برد چه بهتر است که به مستضعفین کمک شود و در راه به ثمر رسیدن حکومت اسلامی مصرف گردد. خانواده ی گرامی من از شما استدعا دارم که مرا در میان تربت پاک شهیدان میمه در گلزار به خاک بسپارید و از شما می خواهم فقط در خط امام حرکت کنید و در آخر نماز امام را دعا کنید و به دعاهای کمیل و دعاهای دیگری که در مساجد برپا می شود بروید و برای پیروزی اسلام بزرگ دعا کنید و اگر خدای ناکرده پس از سالها امام به عرش اعلا پیوست راه و خط امام را دنبال کنید.
اما تو ای برادرم سلاح بر زمین افتاده ام را برگیر و در سینه ات بفشار که تنها یادگار من است و باید گلوله های سربی اش را بر قلب دشمنان اسلام فرود آوری و جای خالی ام را در سنگر پرکنی که امروز درخت اسلام به خون من و تو نیاز دارد.
برادرم،
لاله این چمن آغشته به رنگ است هنوز
سپر از دست نیانداز که جنگ است هنوز
و شما خواهران عزیزم بدانید که سیاهی چادرتان از خون سرخ من کوبنده تر است سربلند باشید که لااقل یک نفر از این خانواده شهید شد.
خدایا، ترا به حق خون تمام شهدا قسم می دهم رهبر انقلابمان را از تمام بلیات ارضی و سماعی مصون و محفوظ بدار و عمر ما را در لحظه ای گردان و آن یک لحظه را به عمر رهبرمان بیفزا.
و در آخر اشعاری برایتان می نویسم تا برایتان قوت قلبی باشد.
چون پای عشق آید میان ـ باید که از جان بگذری ـ از امتحان عاشقی ـ باید که آسان بگذری ـ آماده شو بهر سفر ـ کن سینه آماج خطر ـ باید که از این کوره ره ـ با نور ایمان بگذری.
والسلام