مجلس باشكوهي از طرف يكي از خلفا برپا
شد و امام هادي (ع) نيز دعوت گرديد. با تشريف فرمايي امام (ع) همه برخاستند و با
كمال ادب در كنار آن بزرگوار نشستند.
در آن ميان جواني قصد داشت عمداً مجلس را بر هم زند. او با بيان سخنان بيهوده،
بلندبلند ميخنديد. امام (ع) به وي فرمود: «چرا اينگونه با دهان پر بلندبلند ميخندي
و از ياد خدا غافل هستي، با توجه به اينكه تو 3 روز ديگر از اهل قبور ميشوي؟!»
حاضران تعجب كردند. 3 روز گذشت و آن مرد جوان درگذشت و در قبرستان دفن گرديد و
وعدهي آن امام همام تحقق يافت.
منبع :كتاب منتهي
الامال - صفحه: 495