شهید محمد علی هاشمی در سال 1335 در خانواده ای روستایی در حبیب آباد برخوار چشم به جهان گشود. او درسن 7 سالگی به دبستان رفت و دوره ابتدایی را در حالی که در بین 360 نفر دانش آموز رتبه اول را کسب کرد، به پایان رساند و سپس در دبیرستان مشغول آموختن علم وتهذیب نفس شد. در این دوران که شهید محمد علی هاشمی هفده ساله بود ، سایه پدر از سرش کوتاه شد و وی با سرپرستی برادر بزرگ ترش زندگی خود را می گذراند . به دلیل این که امکانات مادی ناچیز جواب گوی مخارج تحصیل دوران دبیرستان وی نبود، روزهای تعطیل و تابستان را به کارگری می پرداخت و از این رهگذر امرار معاش می کرد، تا این که در سال 1354 موفق به گرفتن مدرک دیپلم در رشته طبیعی از دبیرستان هاتف شد.
محمد علی پس از اخذ دیپلم به خدمت سربازی رفت و پس از بازگشت، د ر دانشگاه اصفهان به استخدام درآمد. وی در طول جریانات انقلاب مبارزی خستگی ناپذیر بود و عاشقی بود که عشق به امامش او را آرام نم یگذاشت. همیشه همگام با انقلابیون میخروشید و به تکثیر و پخش اعلامیه های امام که از پاریس می آمد، مشغول بود. او از اولین کسانی بود که با نوشتن شعارهای مرگ بر شاه بر دیوارهای حبیب آباد، تعهد خود را نسبت به اسلام و انقلاب نشان می داد.
شهید محمد علی هاشمی یک بار در اولین روزهای ماه مبارک رمضان 1357 توسط مأموران شاهنشاهی در حسینیه حبیب آباد دستگیر شد و و با هوشیاری توانست آزاد شود و به گفته برادرش عد های از منافقان و سلطنت طلبان به برادر بزرگترش سفارش می کردند که به برادرت بگو یا دست از طرفداری انقلاب اسلامی بردارد، یا آماده پذیرش عقوبت از طرف این جیره خوران باشد.
اما شهید محمد علی که راهش را شناخته بود، بی محابا بر علیه ظلم و جهل شاهنشاهی می خروشید و در این راه از هیچ ملامتی پروا به دل راه نمی داد. ناگهان در 22 بهمن خورشید پیروزی از افق سربرآورد و تمام سیاه یهای شب ظلم و جهل شاهنشاهی را پاره کرد و بر همه آزادگان تاریخ نوید رهایی داد. اما کوردلان و خفاشان ظلمتکده شیطان و طاغوت که از نور رهایی مستضعفان می هراسیدند، در سمیرم اصفهان بلوا به پا کردند تا شاید از آب گل آلود ماهی مقصود خود را بگیرند . در آن زمان که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که فعالیت چشم گیری نداشت (زیرا هنوز سازمان دهی کامل پیدا نکرده بود)، از داوطلبان یاری می طلبید. و شهید که خود را پاسدار اسلام می دانست، بدون لحظه ای توقف برای سرکوب معاندان به سوی سمیرم اعزام شد، و پس از یک ماه پاسداری از انقلاب به اصفهان بازگشت.
او در زهد و پا کدامنی نمونه بود. نمازهای نافله و غفیل ه اش ترک نم ی شد و خانواد ه اش شب جمعه ها و صبح های روزهای جمعه شاهد زمزمه های دعای کمیل و ندبه این شهید عاشق لقاءالله بودند. او بیشتر روزهای ماه های رجب و شعبان روزه بود و لحظه ای از فکر مردم تهی دست و بیچاره بیرون نمی رفت چرا که خود از تبار تهی دستان و کوخ نشینان تاریخ بود و مزه تلخ فقر و تنگدستی را با زبان تمام وجود چشیده بود از این رو با هم کاری جمعی از برادران به تأسیس صندوق قرض الحسنه ای همت گمارد و بیشتر اوقات شهید به رفع مشکلات مردم می گذشت. تا این که رژیم دیوانه عراق بی پروا به مرزهای کشور اسلامی ایران یورش آورد. او که داوطلب خدمت به مردم بود، بنا به درخواست ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران به سوی جبهه ها اعزام شد.
و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لاتشعرون (بقره/154) و آن کسی را که در راه خدا کشته می شود مرده نپندارید. بلکه زنده است و لیکن شما (این حقیقت را) درنخواهید یافت.
با درود به روان پاک شهیدان از صدر اسلام تا کنون و درود بر اولیا و اوصیای الهی. اکنون که در لحظات آخر عمرخویش میباشم و آماده عملیات بیت المقدس می باشم بر خود لازم دانستم چند نکته ای را به هموطنان و هم دینان و خانواده بازگو نمایم. اکنون که تمامی کفر و تمام اسلام با هم رو در رو قرار گرفته اند، بر ماست که به نحو احسنت آیات الهی را به مرحله نمایش گذاشته و به جهانیان ثابت کنیم که پیروان این مکتب و این آیین این گونه باید زیست کنند و این گونه در برابر کفر باید ایستادگی کنند، از همه انتظار داریم این راه را تداوم بخشند و برای پیروزی اسلام تمام سعی خود را مبذول فرمایند.
دوستان و آشنایان و خویشان! برای از دست دادن من ناراحت نباشید که اسلام احتیاج به فداکاری زیاد دارد و تا خون ریخته نشود، اسلام واقعی تحقق پیدا نمی کند و برای تحقق این کار و ادامه این راه باید از سنگرهای اسلام و دژبانان این خط و حافظان دین ، یعنی روحانیت مبارز پشتیبانی کرد و با مشت محکم بر دهان روحانی نمایانی که فقط دنبال مظاهر دنیایی هستند، یا تنها به صحبت کردن می پردازند، ولی عمل آنان با صدام هماهنگ است، بزنیم.
برادران و خواهران! کمبودها مبادا شما را رنج دهد که این ها همه آزمایش الهی است و مبادا برای شهادتم نگران باشید که خداوند وعده هایی در این مورد داده است:" و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشّر الصابرین " (بقره/155) و البته شما را به سخت یهایی چون ترس و گرسنگی و نقصا ن اموال و نفوس و (آفات ) زراعت بیازماییم و بشارت بده صابران را.
مادر! امیدورام مرا ببخشید که نتوانستم آن طور که اسلام فرموده بود از شما قدردانی کنم و زحمات شما را جبران کنم. برادران و خواهران! در ادامه این راه از هیچ کوششی دریغ نورزید که اسلام زیاد ارزشمند است. همسرم! اینکه شما را در سن جوانی داغ دار کرد م، برای حفظ اسلام بود و حفظ اسلام بر همه ما واجب و لازم است و امیدوارم اگر خطایی در زندگی باهم از من سرزد. مرا ببخشید و به فرزندان راه دین و وفاداری را آموزش بده تا وقتی به حد رشد رسیدند، بدانند که پدرشان در چه راهی و برای چه کشته شد. از جوانان مبارز میخواهم که به
وضع اسلام در هر زمان رسیدگی کنند و نگذارند عده ای به نام اسلام با اسلام بازی نمایند، به اشخاصی که عمل به اسلام می کنند و در راه اسلام جان فشانی می کنند پایبند باشید و آنان که با اسلام بازی می کنند را از خود طرد کنید.
در خاتمه بیان کنم که چون در فوریت این وصی تنامه را نوشتم، ممکن است از نظر جمله بندی و از نظر فهماندن کوتاهی شده باشد که به لطف خود ببخشید.
خدایا! اسلام و مسلمین را نصرت عنایت فرما. خدایا! رزمندگان و جبه ه های نبرد را قوت ایمان و استقامت در جهاد عنایت فرما. خدایا! رهبر کبیر انقلاب ، حضرت امام خمینی را تا انقلاب جهانی مهدی سالم بدار و حفظ بفرما، بر تأییدات ایشان بیفزا. خدایا ! جوانان ما را در راه اسلام که راه اصیل است راهنمایی بفرما، توفیق علم با عمل به همه عنایت بفرما.
خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار
از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا.