صفحه اصلی
loading...
 
 
 

به طراوت بهار

بعد از عمليات "مطلع‌الفجر" كه در منطقه‌ي گيلان‌غرب انجام گرفت، پيكر چند تن از شهدا در منطقه جا ماند. به دليل حجم آتش دشمن، انتقال اجساد ممكن نبود و بچه‌ها از دور پرندگاني كه قصد آسيب رساندن به پيكر شهدا را داشتند با تير مي‌زدند تا بدن‌ها سالم بماند؛ ولي پيكر مطهر شهيدي كه اهل بابل بود، درست مقابل سنگر ديده‌باني عراقي‌ها رو‌به‌روي ما افتاده بود، كه انتقال آن كار ساده‌اي نبود. سرگرد «ولي‌بيك ناصري» و خدمه‌ي تانك، هر روز صبح ده، بيست گلوله‌ي تانك به سمت آن سنگر كه از بتون آرمه بود شليك مي‌كردند، اما آن سنگر منهدم نمي‌شد. سرانجام يك روز برادر ناصري در حال شليك به آن سنگر بود كه به شهادت رسيد و سنگر منهدم شد. بچه‌هاي اطلاعات خود را به زير سنگر ديده‌باني دشمن رساندند و چون احتمال مي‌دادند كه پيكر شهيد تله شده باشد و دشمن‌ها در اطراف آن مين گذاشته باشند، آن را به عقب كشيدند. وقتي پيكر شهيد به عقب آمد، با اين‌كه حدود يك ماه از شهادتش مي‌گذشت، با كمال تعجب مشاهده كرديم جسد كاملاً سالم است. پيكر او نه سياه شده بود و نه عفونت پيدا كرده بود، و به غير از جاي اصابت گلوله‌ها هيچ اثر ديگري در آن ديده نمي‌شد.

منبع :كتاب لحظه هاي آسماني    راوي : محمود رفيعي
مطلب بعدی »