|
|
|
|
|||
نامه های بی جواب
چقدر نامه نوشتم به دست باد سپردم
مطلب بعدی »
برای آمدنت شب به شب ستاره شمردم چقدر گرد گرفتم من از اتاق تو مادر برای باور مردم قسم به جان تو خوردم در انتظار تو و قاصدی كه هیچ نیامد هزار مرتبه جانم به لب رسید و نمردم و عكس های تو را، من امیدوار و صبور برای هر كه می آمد ز جبهه بردم و بردم صدای زنگ در، اما، همیشه دغدغه زا بود نیامدی و من از آن چه خون دل كه نخوردم چقدر هروله كردم میان كوچه و ایوان و بال روسری ام را به زیر پلک فشردم چه پستچی كه از این خانه می گذشت شتابان چقدر نامه نوشتم به دست باد سپردم پروانه نجاتی |
|||||
|