|
|
|
|
|||
حماسه ۳۴روزه خرمشهر
گروههاي مقاومت به سرعت شكل گرفت و در محورهاي هجوم جنگ و گريز شروع شد. آن طرف هواپیماهای جنگی،توپخانه، تانك، خمپارهانداز، مسلسلهاي سنگين و قواي زرهي، اين طرف تفنگ ام 1، ژ3، بطريهاي آتشزا و چند قبضه آر، پي، جي 7.
مطلب بعدی »
34 روز مقاومت و تلاش در اين وضعيت اگر چه بسياري از مدافعان خرمشهر را به كام شهادت كشاند ولي دشمن را در دستيابي سريع به اهدافش واشغال سريع خوزستان ناكام گذاشت. هر چند كه خرمشهر خونين شد و به دست دشمن افتاد. 59/08/04- حماسه 34روزه خرمشه با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران واز دست رفتن مهمترین پایگاه استکبارجهانی در خاورمیانه ،جنگ داخلی از اولین توطئه هایی بود که توسط دشمنان داخلی وخارجی برای به نابودی کشاندن این انقلاب به اجرا درآمد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم عراق تحركاتي را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد. علاوه بر تحركات مرزي اقدامات گستردهاي در داخل کشور وبه ويژه خوزستان در پشتيباني از گروههاي ضد انقلاب داخلي به عمل ميآورد. در اين ميان عرب زبان بودن بخشي از مردم اين منطقه دستاويز مناسبي براي طرح جدايي خوزستان از ايران شده بود. به همين جهت عراق با گردآوري عناصر گروهک منحل شده خلق عرب و همچنين برقراري ارتباطات گسترده با برخي از سران عشاير عرب به آموزش، تسليح و تحريك آنان براي راهاندازي درگيريهاي منطقهاي، ايجاد زمينه جداسازي خوزستان مبادرت ورزيد. عناصر گروه خلق عرب در ماههاي ارديبهشت، خرداد و تير 1358 علاوه بر درگيري مسلحانه به اقداماتي همچون ايجاد آشوب، بمب گذاري، ترور و سرقت سلاح و مهمات مبادرت ميورزيدند. اين اقدامات چندان افزايش يافت كه مردم شهربه جان آمدند و در تاريخ 23 تير ماه سال 1358 به مراكز استقرار گروههاي خلق عرب هجوم بردند و ضمن دستگيري عدهاي از عناصر فعال ضد انقلاب بقيه را متواري كردند. حكومت عراق پس از فروكش كردن آشوب سازمان خلق عرب در خرمشهر همچنان به توطئههاي خود در خوزستان ادامه ميداد. علاوه بر اقداماتي نظير انفجار و خرابكاري كه به وسيله گروهها و عناصر وابسته انجام ميشد، تحريكات مرزي عراق از جمله احداث استحكامات، شناسايي، نقل و انتقال و تجمع نيرو، حركات ايذايي، آزمايشي و تخريبي و... به تدريج افزايش مييافت. اين روند به سه دوره زماني از پيروزي انقلاب اسلامي تا پايان مرداد 1359، از اول تا 25 شهريور ماه 1359 و از 26 تا 30 شهريور 1359 قابل تفكيك است. در تاريخ 26 شهريور ماه سال 1359 رييس جمهور عراق، صدام حسين در نطقي در مجلس اين كشور با ملقا اعلام كردن قرارداد 1975 الجزاير وتاكيد بر وضعيت روابط قانوني بر شطالعرب (اروند رود) به وضع قبل از مارس 1975 گفت: بايد تمام حقوق تعريف شده به حاكميت كامل عراق بازگردد. آغاز جنگ عليه ايران بعدازظهر 31 شهريور ماه سال 1359 خرمشهر زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت. انبوهي از آتش خمپارهها و توپهاي دشمن روي شهر، همه غافلگير شده بودند و حيران. شهر در آتش ميسوخت و صداي انفجار لحظهاي قطع نمي شد. طولي نكشيد كه بيمارستان پر شد از انبوه مجروحان و شهيدان. زنان و كودكان و سالخوردگان، آواره بيابانها و جادهها شده بودند. مردم به خصوص جوانان روي به مسجد جامع و ديگر پايگاهها آوردند تا براي مقاومت سازماندهي شوند. دفاع مردمي 34 روزه مقاومت گروههاي مقاومت به سرعت شكل گرفت و در محورهاي هجوم جنگ و گريز شروع شد. آن طرف هواپیماهای جنگی،توپخانه، تانك، خمپارهانداز، مسلسلهاي سنگين و قواي زرهي، اين طرف تفنگ ام 1، ژ3، بطريهاي آتشزا و چند قبضه آر، پي، جي 7. 34 روز مقاومت و تلاش در اين وضعيت اگر چه بسياري از مدافعان خرمشهر را به كام شهادت كشاند ولي دشمن را در دستيابي سريع به اهدافش واشغال سريع خوزستان ناكام گذاشت. هر چند كه خرمشهر خونين شد و به دست دشمن افتاد. روز 4 آبان 1359 را بايد روز پايان حماسه خونين شهر ناميد. حماسهاي كه در 34 روز جلوه كرد. اما بيگمان فداكاري ها وايستادگي تحسين برانگيز مدافعان خونينشهر در برابر ارتش متجاوز و مجهز به انواع جنگ افزارها در تاريخ و در خاطر انسان هاي حقجو و ظلم ستيز جاويد خواهد ماند. بازخوانی خاطرات آنروزها ،بهترین راه برای پی بردن به عمق فاجعه ای است که زورمداران جهان در کمال نامردی به مردم شریف وفهیم ایران وبه خصوص خرمشهر قهرمان روا داشتند. نویسنده كتاب پوتینهای مردم درباره سیده زهرا حسینی راوی خاطرات کتاب "دا"چنین می گوید: [...عصر روز دوم یا سوم جنگ بود. دختره سبزه رو و بلند قدی به مسجد جامع خرمشهر آمد و شروع كرد به داد و بیداد كردن . شما برادرها چرا سری به قبرستان جنت آباد نمی زنید؟ چرا به ما كمك نمی كنید؟ چرا ما را با آن همه جسد تنها می گذارید؟ اگر خودتان نمی آیید لا اقل اسلحه ای به ما بدهید.. اسمش زهرا حسینی بود. از همان روز اول به زنهای مرده شور قبرستان كمك می كرد ،خیلی كلافه بود . سر و وضع مرتبی نداشت. لباسهایش خونی بود چون با خاك و اجساد زیادی سرو كار داشت، بوی تعفن می داد سرو و صورت و دستانش خاك بود...] در حالی كه مردم زنها و بچه ها را از شهر خارج می كردند،زهرا و چند دختر دیگر امدادگر می شوند و در مسجد جامع خرمشهر به كمك مجروحین رفته و بعد از چند روز مطب یكی از دندانپزشكان را در نزدیكی مسجد به درمانگاه سرپایی تبدیل می كنند. زهرا خوددر قسمتی از خاطراتش در کتاب "دا"چنین می گوید: [...رفتم طرف شیلنگ آبی كه گوشه باغچه افتاده بود. شیر را باز كردم . خدا را شكر آب می آمد. اول دستم را كه بعد از جمع كردم مغز پیرمرد خاكمال كرده بودم شستم. بعد دستم را پر از آب كردم و به طرف دهان بچه بردم. صدای گریه اش آرام شد و دهانش را به آب نزدیكتر كرد ولی سریع سرش را برگرداند و گریه اش را از سر گرفت... بی تابی بچه را كه می دیدیم به بی كسی و بی پناهیش فكر می كردم و می خواست دلم بتركد. دیگر نتوانستم جلوی اشكهایم را بگیرم. رفتم توی همان وانتی كه هنوز مشغول تخلیه جنازه هایش بودند. نشستم. چهره زنهای كشته شده به نظر می آمد. یعنی كدامیك از اینها مادر این طفل معصوم بودند؟...] هنوز زهرا در غم شهادت پدر عزادار است كه ناگهان برادر پاسدارش علی هم شهید می شود و بدون آنكه مادرش بویی ببرد علی را با دستان خودش در كنار پدر دفن می كند. خاطرات سیده زهرا حسینی گاهی آنقدر تكان دهنده می شود كه خواننده جرات خواندن آن را پیدا نمی كند او در جای دیگری می گوید: [...صدای انفجار گلوله ی توپی از سمت محرزی شنیدم. صدای مهیبی بود. موجش برای یك لحظه همه چیز را در آن طرف لرزاند. از دور گرد و خاك شدیدی بلند شده بود كه محل اصابت گلوله ی توپ را نشان می داد. با دوستم به طرف آن دویدیم. آن طرف شط بین نخلها و خانه های محقر روستایی به دنبال محل انفجار گشتیم صدای گریه و زاری زنی ما را به سوی خود كشاند. از بین كوچه ها و خانه های كاهگلی گذشتیم . صدای ضجه و گریه هر لحظه شدیدتر می شد. پرسیدم كجایید؟ جواب بدهید ولی باز صدای گریه و زاری می آمد. فریاد كشیدم - آهای جواب بدهید و این بار جوابم را دادند. به نقطه اصلی رسیدیم و با حادثه عجیبی روبرو شدیم . گلوله توپی توی سنگر كنار خانه نشسته و كل سنگر را از هم پاشیده بود. دیوار خانه فرو ریخته بود. انگار زمین جلو خانه شخم خورده بود. در آهنی بر اثر انفجار از جا درآمده و به طرف داخل حیاط كج شده بود. كمی آن طرف تر پیكر پسر جوانی را دیدم كه به شكل دلخراشی به شهادت رسیده بود. نمی توانستم به او نگاه كنم چه رسد به او دست بزنم و یا جابه جایش كنم. پایین پیكرش از قسمت كمر و لگن شكافته و به هم پیچیده شده بود. پاهایش خلاف جهت تنه و روبه بالا افتاده بود.تقریبا تمام بدن جوان تكه تكه و لهیده شده بود. احساس كردم اگر به او دست بزنم استخوانهایش از هم جدا می شوند. دردناكتر از همه وضع پدر و مادر سالخورده آن جوان بود كه با گریه و زاری او را صدا می زدند عبدالرسول - عبدالرسول وقتی دیدم پیرزن خود را روی زمین انداخت و كورمال كورمال روی زمین دست می كشد تا خودش را به جنازه برساند،تازه فهمیدم كه چشمانش نمی بیند . به شوهرش نگاه كردم. او هم نابینا بود... پیرزن روی جنازه دست می كشید و می گفت مادر- مادر و پیرمرد كه جلو درگاهی خانه ایستاده بود صدا می زد عبدالرسول - بابا جواب بده - انگار پیرزن فهمیده بودكه برای پسرش اتفاقی افتاده . با صدای زنش به جنازه نزدیك شد - دستش را روی پیكر بی جان پسرش كشید و تكانش داد هر دو انتظار داشتند بی هوش شده باشد. قلبم می خواست از جا كنده شود. با گریه گفتم مادر بیا این ور - ولش كن... گفت شهید كه نشده ؟ نه؟ نمی توانستم حقیقت را بگویم. او جنازه را بغل كرد و خودش را به او چسباند... گفتم می خوایم بریم ماشین بیاریم پسرتونو ببریم بیمارستان. گفت من و باباش هم میایم.... ... بالاخره دل به دریا زدم و گفتم مادر پسرتون شهید شده.. .این را كه گفتم آه از نهاد آنها برآمد و با شدت بیشتری خودشان را زدند... ... تا سر جاده دویدیم و لودری را با كلی التماس به آنجا آوردیم. نمی دانستیم چطور جنازه را توی ماشین بگذاریم- پرسیدیم پتو ندارین؟.. ... ماشین كه همراه جسد راه افتاد؛ دیدم پدر و مادر عبدالرسول كه به ماشین چسبیده بودند به زمین افتادند... پیرزن چهار دست و پا راه افتاد بعد بلند شد . می خواست خودش را به ما برساند ولی دوباره زمین خورد- این بار دیگر توان بلند شدن نداشت. منظره رقبت باری بود. از خودم بدم می آمد...] در یكی از شبها زهرا همراه امدادگران و مدافعان به گمرك خرمشهر می رود و از ناحیه كمر و ستون فقرات و بازوی چپ مورد اصابت تركش خمپاره قرار می گیرد و مدتها دربیمارستان بستری می شود. او خبر سقوط خرمشهر را در بیمارستان می شنود . بعد از آوارگی با خانواده واقامت در كمپهای مختلف و ساختمانی در تهران كه مخصوص جنگ زدگان بود با پاسداری ازدواج می كند و پس از آزادی خرمشهر همراه همسرش برای بازدید به آنجا می رود. اما نمی تواند خیابانها و كوچه ها را پیدا كند زیرا همه جا به تلی از خاك تبدیل شده و عراقی ها قبرستان جنت آباد را هم صاف كرده بودند. چهارم آبان 1359 اشغال خرمشهر اين روز، روز اشغال شهري است كه مدافعانش طي 34 روز نبرد و تلاش شبانهروزي كوشيدند با اداي تكليف الهي خود دشمن را از گسترش تجاوز به ايران اسلامي بازدارند. خرمشهر اشغال شد. لكن حماسهها، ايستادگي ها و جانبازي هايي آفريد كه اولا افتخاري بزرگ را در تاريخ اين مرز و بوم به ثبت رساند، ثانيا سبب گرديد كه دشمن بيش از اين خطر پذيري نكند و طعم تصرف خوزستان و حتي آبادان را از سر بيرون كند و ثالثا اين مقاومت اعتماد به نفسي را براي اردوي خودي به ارمغان آورد كه دست مايه رزمندگان براي بيرون راندن دشمن از سرزمين اسلامي ايران گرديد. در حاليكه اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرين و مهمترين برگ برنده اين كشور براي وادار ساختن به شركت در هر گونه مذاكرات صلح تلقي ميشد، آزادسازي اين شهر ميتواسنت سمبل تحميل اراده سياسي جمهوري اسلامي ايران بر متجاوز و اثبات برتري نظامياش باشد. سابقه تاریخی توطئه ی شوم انديشهي پليد جنگ عراق عليه ايران براي جداسازي استان خوزستان را اولين بار انگليسيهاي استعمارگر در سال 1329 شمسي پيريزي نمودند اما چون در آن زمان حكومت پهلوي در ايران تحت اختيار خودشان بود از اين جنگ صرفه نظر كردند. يكي از روزهاي تيرماه 1359 شمسي، مرز اردن و عراق، در يك ملاقات شوم و شيطاني بين دو ابليس، جنگي نابرابر و ناخردانه پيريزي ميشود تا آفتاب تابان انقلاب نور، انقلابي كه تاريكيهاي دنياي ستم را محو ميكند، خاموش شود. صدام حاكم نظامي عراق و زبينگو برژينسكي مشاور امنيت ملي جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا، در اين ملاقـــــــات، حملهي نظامي عراق به ايران را بررسي و برژينسكي به صدام قول ميدهد: «آمريكااز تهاجم عـــراق به ايران حــمايت خواهد كرد.» بعد از اين ملاقات سخنان حاكمان عراق حالت خصومت و جنگ ميگيرد، آشكارا ايران را به جنگي فراگير تهديد ميكنند و آشوبهاي زيادي را در خوزستان به راه مياندازند. تاریخ دقیق آغاز تجاوزات دشمن به مرزهای ایران هر چند اگر بخواهيم تاريخ دقيق شروع جنگ ايران و عراق را مشخص كنيم، بايد شروع آن را 21/12/1357 يعني يكماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي قرار دهيم، چون در اين روز ارتش عراق براي اولين بار به پاسگاه مرزي ميروان حمله هوايي كرد. از اين تاريخ تا 31 شهريور 1359 كه عراق حملهي سراسري و همه جانبهي خود را در ساعت 14 عليه ايران آغاز كرد، 636 نوبت حمله هوايي، زميني و توپخانهاي به خاك ايران انجام داد. اسناد و اعتراضهاي ايران در اين زمينه در سازمانهاي بين المللي موجود است. صدام جنگ را با الهام گرفتن از جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل طراحي و شروع كرد. در اين جنگ كه بين كشورهاي عربي و اسرائيل رخ داد، اسرائيليها با بهرهگيري از اصل غافلگيري در مدت 6 روز ارتشهاي كشورهاي عربي را در هم كوبيدند و جنگ را به نفع خودشان تمام كردند. ارتش عراق در آن روز با استفاده از 192 هواپيماي جنگي حمله گسترده و از پيش طراحي شدهايي را آغاز كرد. در اولين روز جنگ، مناطق مسكوني، فرودگاهها و كارخانه هاي شهرهاي تهران، بوشهر، اهواز، دزفول، كرمانشاه، همدان، تبريز، اصفهان، سنندج، شهر كرد و … مورد حملهي هواپيماهاي عراقي قرار گرفت. روز بعد خلبانان شجاع و قهرمان ايران با 140 هواپيماي جنگي تا عمق خاك عراق نفوذ و با بمباران پايتخت و ساير شهرهاي عراق و نابودسازي پايگاههاي نظامي اين كشور، پاسخ قاطعي به حملات هوايي عراق دادند. شهرهاي سرپل ذهاب، قصر شيرين، سومار، مهران، موسيان، بستان و هويزه در روزهاي آغازين جنگ به اشغال ارتش عراق درآمد و مدافعان اين شهرها به ناچار ازاين شهرهاعقب نشيني کردند. صدام در ابتداي حمله، اهداف شيطاني خود را به اين شرح اعلام کرد: 1- لغو قرارداد 1975 ميلادي الجزاير 2- تجزيه استان خوزستان يا جداسازي آن از ايران 3- حمايت از اقليتهاي غير فارس يا تقسيم ايران به پنج كشور كوچك و ضعيف 4- براندازي حكومت جمهوري اسلامي و نابود سازي كشور ايران او با اتكاء به حمايتهاي قدرتهاي شيطاني دنيا و به خيال خام خود ،وعده فتح چند روزه ايران را داد. برژينسكي مشاور امنيت ملي رئيس جمهور وقت آمريكا 23 روز قبل از شروع جنگ د رمصاحبه با روزنامه السفير لبنان گفته بود: «جنگ حداكثر ده روزو با پيروزي عراق پايان خواهد يافت.» ارتشي كه براي فتح چند روزه تمام ايران تجهيز و آماده شده بود واز حمايت آشكار حداقل 36 كشور قدرتمند ازجمله آمریکا وشوروی دوابرقدرت آن روز،کشورهای اروپایی ،کشورهای عربی و...برخوردار بود ، غير از اشغال چند شهر كوچك مرزي و محاصره آبادان و سوسنگرد در يكماه اول جنگ نتوانست كار ديگري انجام دهد و زمينگير شد. حماسه مقاومت در پایتخت دفاع مقدس صدام در ابتداي حمله دو گردان از نيروهاي خود يعني 600 نفر را مأمور اشغال خرمشهر كرده بود اما وقتي آنها نتوانستند كاري انجام دهند دو لشكر زبده كه تعداد نفراتشان 5400 نفر بود، مأمور اين كار شدند. اشغال يك شهر توسط دو لشكر كه برخوردار از انواع سلاحهاي پيشرفته روز دنيا هستند واز سوی هواپیماهای جنگی پشتیبای هوایی می شوند،كاري ساده است. به خصوص كه مدافعان آن يعني حدود هشتصد نفر از رزمندگان ارتشي، پاسدار، خواهران و برادران بسيجي و پاسداران كميته انقلاب اسلامي سابق، با كمترين و ابتدائيترين سلاحها مانند تفنگ، آرپيجي 7 و كوكتل مولوتوف از اين شهر حفاظت كنند. اما اين اصل در جايي كارساز است كه عنصر ايمان به خدا، عشق به وطن و فرهنگ ايثار و مردانگي جبهه حضور نداشته باشد. دو لشكر و دو گردان از نيروهاي عراقي كه از طريق هواپیماها وبالگردهای جنگی و توپخانههاي دوربرد مورد حمايت بودند، در برابر تعداد اندكي از مدافعان شهر كه مورد بيمهري برخي مسئولين كشور از جمله رئيس جمهور و فرمانده وقت كل نيروهاي مسلح ايران، بنيصدر خائن، بودند، نميتوانند كاري انجام دهند و پس از گذشت روزهاي متوالي همچنان خرمشهر در دست مدافعان شهر ميماند. صدام كه قول فتح چند روزه تهران را داده است حالا چند هفتهاي است پشت دروازههاي خرمشهر زمينگير شده. او به ناچار يك لشكر ديگر هم وارد جبهه خرمشهر كرد. مهاجمان عراقي با شدت تمام شهر را ميكوبيدند، آتش توپخانه، تانك و بمبهايي كه از هواپيماهاي عراقي بر روي شهر ميريخت، بيوقفه ادامه داشت. فريادهاي مدافعان شهر در كمك خواستن به جايي نميرسيد. رفته رفته رزمندگاني كه در خرمشهر مشغول دفاع مردانه بودند به شهادت ميرسيدند، مجروح ميشدند و يا به اسارت دشمن در ميآمدند. تمام نامردان خارجي و داخلي دست به دست هم ميدهند تا با قرباني كردن صدها نفراز اسطورههاي اين ملت در قربانگاه خرمشهر، تلخترين روز تاريخ معاصر ايران را رقم بزنند، خرمشهر پس از 34 روز مقاومت مردانه در مقابل هزاران نفر از مهاجمان عراقي و غير عراقي سرانجام در سوم آبان 1359 سقوط كرد و حزن و اندوه اين شكست نابرابر در سينههاي تكتك ايرانيان ماند تا در سوم خرداد 1361 فرزندان قهرمان اين ملت با انجام عمليات غرور آفرين بيت المقدس و پس از 25 روز نبرد با مهاجمان عراقي و با كشتن 000/16 نفر از آنها و به اسارت گرفتن 000/19 نفر، بار ديگر خرمشهر را به آغوش ميهن اسلامي بازگردانند. روزي كه خرمشهر سقوط كرد تنها حدود 150 نفر نيرو از مدافعان شهر باقيمانده و بقيه به شهادت رسيده بودند. اين 150 نفر هم با دست خالي در مقابل هزاران نيروي نظامي و 200 دستگاه تانك تا آخرين نفس مردانه جنگيدند. بخشي از نامه دريابان علي شمخاني که آن موقع فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي استان خوزستان بود، شايد قدري از وضعيت آن زمان را روشن كند. ايشان در بخشي از نامه خود خطاب به مسئولين و به خصوص بني صدر خائن اين چنين مينويسد: «... مسئولين، مسلمين به داد ما برسيد. اين چه سازمان رسمي شناخته شده ايي است که اسلحه انفرادي ندارد؟ ... از150پاسدارخرمشهرتنها 30 نفرباقي مانده ... مامي توانيم با30 خمپاره خونين شهر* رابراي 30 ماه نگه داريم و امروز 30تفنگ نداريم ....» وقتي دشمنان وارد خرمشهر شدند، دست به غارت شهر زدند. 5000 خودرو خارجي از گمرك خرمشهر 15000 يخچال از خانههاي مردم 000/700 تن كالاي موجود در انبارهاي بندر خرمشهر و هر آنچه از اموال مردم در اين شهر بود، همه را به يغما بردند. بعد از غارت شهر به دستور سرتيپ احمد زيدان فرمانده اشغالگران خرمشهر، با 300 تن مواد منفجره تمام خانههاي شهر را ويران كردند. جاءالحق این سنت الهی است که هیچ گاه باطل پایدار نمی ماند وچون اشغال خرمشهر یکی از مصادیق بارز وآشکار باطل بود،پایدارنماند. پس از اتمام عمليات فتحالمبين در حاليكه قواي ارتش عراق در منطقه بومي خرمشهر تقويت ميشدند ؛به تمامي يگانهاي تحت امر قرارگاه مركزي كربلا دستور داده شد تا ضمن بازسازي و تجديد قوا به شناسايي و طراحي عمليات بپردازند. تلاش براي طرح ريزي و اجراي عمليات بيتالمقدس در موقعيت بسيار حساسي انجام شد. وضعيت داخلي كشور با انهدام بقاياي ضد انقلاب به تدريج رو به بهبودي و ثبات پيش ميرفت. اوضاع منطقه نيز به دليل نگراني آمريكا از نتايج پيروزي ايران بر عراق به گونهاي آشكار ملتهب بود. ضمن اينكه مناسبات اعراب و اسراييل با آمادگي اسراييل براي تهاجم به جنوب لبنان در وضعيت حساسي قرار داشت. در چنين موقعيتي بيگمان نتيجه عمليات بيتالمقدس براي ايران، منطقه و عراق بسيار سرنوشت ساز و تعيين كننده بود. زمينه اجراي عمليات بيتالمقدس متاثر از نتيجه سلسله عملياتهاي پيشين بود كه با شكستن حصر آبادان آغاز شد و پس از آن نيز ادامه يافت. در طراحي عمليات، عمليات تهاجم از طريق عبور رودخانه كارون و پيش روي به سوي مرز بينالمللي و سپس آزادسازي شهر خرمشهر مد نظر گرفته شده بود و چنين استدلال شده بود كه حمله به جناح دشمن كه عمدتا به سوي شمال آرايش گرفته بود، عامل موفقيت عمليات است. همچنين شكستن خطوط اوليه دشمن و عبور ازرودخانه و گرفتن سرپل در غرب كارون تا جاده آسفالته اهواز – خرمشهر به عنوان اهداف مرحله اول و ادامه پيش روي به سمت مرز و تامين خرمشهر به عنوان مرحله دوم تامين شد. هنگامی که اخبار ساعت 14 روز سوم خرداد1361خبر از آزادسازی خرمشهر داد،گویی خدا تمام خواسته های مردم ایران ودوستداران انقلاب اسلامی را در سراسر جهان ،یکجا به آنها داده بود. پاوه ، رستا خیز انقلاب مقاله ای به قلم سردار رشید اسلام ، شهید دکتر چمران در تاریخ تحولاتی به وجود می آید که از حرکتهای طبقاتی سر چشمه گرفته است ، که طبقه ای بر کسب امتیازات خاص خود مبارزه می کند و یا ممکن است افکار سیاسی و حزبی خاصی ، گروهی را به جنب و جوش بیاندازد تا افکار سیاسی خاص خود را به اجتماع عرضه کند ، همچنین حرکتهایی دیده می شود که از ریشه طایفه ای و ایلی و عشیره ای و قومی بوجود می آید که گروهی از روی عصبیت و حقد و کینه ، نسبت به گروه های دیگری دست به فعالیت می زنند . اما در تاریخ حرکتهای دیگری نیز وجود دارد که انسانها به هیچ وجه منافع مادی و شخصی و طبقاتی خود را نمی خواهند ، بلکه مبداء و منشاء این حرکتها ، چیزی خارج از من ، ورای منافع مادی و شخصی ، از نوع خدا و روح و عقیده است . در این نوع حرکتها ، روح مردم به حرکت در می آید ، قلب مردم می جوشد و می سوزد و به هیجان در می آید ، حرکتی که با قلبها و روحها رابطه دارد ، حرکتی که لطیف ترین احساسات عارفانه انسانها را به موج در می آورد ، حرکتی که انسان را به خدا نزدیک می کند و روح را به معراج می برد ، و انسان را از منجلاب خودخواهی و خواسته های مادی نجان می دهد . انقلاب مقدس ایران چنین حرکتی بود ، یک چنین حالتی ، معنوی و روحانی در ملت ما بوجود آورد و به همین علت این انقلاب دارای عمق و اصالت بود ، و توانست که نفوس مردم را تغییر و تحول دهد ، و همین تغییر نفس سبب پیروزی است . اصولا آنجا که در نفوس مردم تغییر و تکامل بوجود نیاید ، نمی توان گفت که حرکتی انقلابی بوجود آمده است . حرکت باید نفسها را تغییر دهد و به سوی کمال ببرد ، والا جنب و جوشهای زیادی در جامعه ها بوجود می آید که مثل حباب بر سطح آب ظاهر می شوند و فورا محو می گردند ، نظیر جار و جنجالهای توخالی ، شعارهای پر زرق و برق ، حرکتهای ساختگی ، ظاهرسازی های پوچ ، انقلابی گریهای متنوع ... که همه روز شاهد تظاهر آنها بوده و هستیم . حرکتی که در پاوه به وجود آمد و کردستان را از سقوط نجات داد حرکتی بود که روح مردم را جذب کرد و قلب مردم را به حرکت در آورد و سبب شد که مردم به حرکت درآیند ، فداکاری کنند و یکپارچه برای نجات کردستان آماده شهادت شوند . وهمین تحرک و تحول در نفس و روح سبب پیروزی و تکامل شد . در عین اینکه مردم سیل آسا نسخت وزیری و کرمانشاه و پاوه در حرکتند ، در عین حال می بینید که مردم مومن شب زنده داری می کنند ، دست به مناجات برمی دارند ، از ته قلب ناله می کنند و اشک می ریزند ، و خالصانه از خدای بزرگ می خواهند که محاصره شدگان مظلوم پاوه را از این گرداب بلا نجات بخشد . این دعاهای قلبی ، این مناجاتهای خالصانه ، این راز و نیاز های نیمه شب ، این تحرک نفسانی و عرفانی ، که فقط و فقط به خاطر حق و حقیقیت انجام می گرفت و به هیچ وجه رنگی از خود خواهی و منفعت طلبی نداشت ، تا به اندازه نفسها را صیقل داد و روحها را به هم نزدیک کرد ، و انسانها را در حالت خلصه و معراج به یک تکامل روحی و نفسی رسانید . ارزش و اهمیت حرکت پاوه از همبن عمق تحول نفسی و تکامل روحی آن آشکار می گردد ، و مسبب پیروزی معجزه آسای ما در کردستان نیز بر اساس همین عمق و تحول و تکامل بود . مقاومت پاسگاه فقط دو نقطه از شهر پاوه در دست ما بود ، یکی ژاندارمری در غرب پاوه ، زیر نظر شعبانی و دیگذی محل پاسداران در وسط شهر که خود من در آنجا بودم و همه مرتفعات اطراف شهر و همه راههای و همه مواضع استراتژیک و اطراف شهر به دست دشمن افتاده بود . در پاسگاه ژاندارمری در دست ما بود ، یکی پاسگاه ژاندارمری در غرب پاوه ، زیر نظر شعبانی و دیگری محل پاسداران در وسط شهر که خود من در آنجا بودم و همه مرتفعات اطراف شهر و همه راهها و همه مواضع استراتژیک و اطراف شهر بدست دشمن افتاده بود . در پاسگاه ژاندامری ، به محض آنکه خورشید غروب کرد دشمنان از همه طرف پاسگاه را محاصره کردند و تا پشت دیوارهای پاسگاه پیش آمدند و به ژاندارمها گفته بودند که ما با شما کاری نداریم ؛اسلحه خود را تحویل بدهید و به سلامت بروید ، ما فقط می خواهیم سر پاسدارها را ببریم . شعبانی ، مسئول ما نیز ، ژاندارم ها را مختار می کند که خود راهشان را انتخاب نمایند ؛، با آنها می گوید که « ما آماده شهادت شده ایم و تا آخرین قطره خون خود می جنگیم ، ولی به هیچ وجه نمی خواهیم که شما به خاطر ما به خطر بیافتند ، شما می توانید با کمال آزادی بروید ، لا اکراه فی الدین » . در مقابل این خلوص و این فداکاری و آمادگی برای شهادت ؛ ژاندارمری نیز به هیجان میایند و می گویند « افتخار می کنیم که در رکاب کسانی مثل شما با افتخار شهادت نائل آئیم . جنگ سختی تا سپیده صبح ادامه پیدا می کند ، و دشمن با خمپاره ، و نارنجک و اسلحه سبک و سنگین را به شدت می کوبد ، و پاسداران و ژاندارمها هجوم دائمی دشمن را به پاسگاه را با رشادت تمتم دفع می نمایند . خانه پاسداران در پاوه پاسداران معدودی که در خانه باقی مانده بودند ، کیسه های شنی را بر بالای دیوارهای خانه قرار داده و دو مسلسل کالیبر 50 را در دو طرف مستقر می کنند و مهماتی را که عصر این روز توسط هلی کوپتر رسیده بود در آنجا متمرکز کرده و شب تا صبح لبا دیواری از آتش جلوی پیشروی دشمن را سد نموده بودند . من بر بالای دیوار خانه ایستاده بودم و گلوله های خطاط را مشاهده می کردم که از هر طرف می بارید و آن شب تار را چراغانی می کرد . طنین مسلسلها و غرش خمپاره ها قطع نمی شد ، و انعکاس صدا بر صخره های دیوار مانند . دو طرف شهر ، موسیقی جنگ را به بهترین وجهی نمایش می داد . نیروهای دشمن ، مثل سیل پیش می آمدند ، و چون عده زیادی از عوامل قلخانی و جوانرودی و پالیز بان و سردار جاف در میان مهاجمین بودند ، و بر حسب عادت خود می خواستند خانه های شهر را غارت کنند ، لذا بین مهاجمین و صاحبان خانه ها درگیری به عمل می آمد ؛ شیون رنها و بچه ها بگوش می رسید ، و قتل و غارت و آتش سوزی در خانه ها انتشار می یافت و مشاهده می شد که موج آتش سوزی سوزی لحظه به لحظه نزدیکتر می شود ، و از خط پیشقراول جبهه دشمن خبر می داد . . حدود ساعت 4 صبح قتل و غارت همه شهر را فرا گرفته بود ، که گویی نیروهای وسیع دشمن در باتلاقی فرو رفته است و هیچ نیرویی قادر نیست که مهاجمین را از قتل و غارت خانه ها باز دارد و به سمت معرکه اصلی نبرد ، یعنی خانه پاسداران معطوف کند . لذا چند ماشین با بلند گو آوردند ، و بلند گوها در وسط شهر به حرکت در آمدند و ندا در دادند : هر کس وفاداری خود را با حزب دموکرات اعلام کند ، در امن و امان است ، ما فقط آمده ایم که پاسداران و دکتر چمران را ببریم . بلند گوها مهاجمین را از حمله به خانه ها بر حذر می داشتند ولی کسی توجه نمی کرد . قتل غارت ، آتش سوزی و فریاد مظلومین همچنان به گوش می رسید ، و موج هجوم دشمن به آرامی پیش می آمد و خط محاصره خانه پاسداران را تنگتر می کرد . شدت آتش از دو طرف اوج می گرفت ، و شهر پاوه در سیلی از هزاران مهاجم مسلح موج میزد ، اما پرچم مقاومت در وسط شهر ، در محوطه کوچکی که به عظمت همه کردستان بو.د در اهتزاز بود . سر انجام سپیده صبح بر آمد و هیچ یک از دونقطه مقاومت مقاومت ما سقوط ما سقوط نکرد ، و این شب هولناک به صبح پیروزی و امید متصل شد و هزاران مسلح در هم بشکنند ، و در روشنی روز ، بیرای دشمن خیلی سخت تر است که بتواند به دیوارهای پاسگاه یا خانه پاسداران نزدیک شود . به خصوص با بر آمدن روز ، دو هواپیمای فانتوم مواضع اسلحه سنگبن دشمن را کوبیدند و از فشار هجوم آنها بر شهر کاستند . فرمان تاریخی امام صبح 27/ 5/ 58 بر بالای دیوار خانه پاسداران ایستاده بودم و به شهر می نگریستم . یکباره فریاد « الله اکبر » پاسداران به هوا بلند شد ، پرسیدم مگر چه شده است ، گفتند : امام خمینی اعلامیه صادر کرده است .. اعلامیه ای تاریخی که اساس بزرگترین تحولات انقلابی کشور به شمار می رود ، اعلامیه ای که سرنوشت کردستان ایران را دگرگون کرد ، انقلابی ترین اعلامیه ای که از بزرگ مردی 80 ساله ، بدون آنکه دروس نظامی خوانده باشد ، استراتژی نبرد را بداند ، و یا در تاکتیک های مبارزاتی تجربه داشته باشد ، صادر شده است . امام خمینی فرماندهی کل قوا را بدست می گیرد ، و فرمان می دهد که ارتش باید در عرض 24 ساعت خود را به پاوه برساند و ضد انقلاب را قلع و قمع کند . تا آنروز ، ارتش حالت سکون و جمود داشت ، ضد انقلاب مسلحانه راهها را می بست ، مسلحانه شهر ها را زیر سلطه خود می گرفت ، پاسگاه های ژاندرمری و شهربانی را خلع سلاح می کرد ، به پادگانهای ارتشی نیز حمله می نمود و بعضی از آنها را تسخیر میب کرد ، پادگان مهرداد ، بانه و سردشت را به آتش می کشید و غارت می کرد ، مومنین با انقلاب اسلامی را تصفیه نمود ، عده زیادی را کشت ، افکار سیاسی خود را برای مردم بی پناه به زور اسلحه تحمیل می کرد ، ولی دولت حضور نداشت و ارتش هم حضور نداشت که حرکتی بکند ... و این امر به مدت شش ماه ، از روز اول پیروزی انقلاب تا جریان پاوه استمرار داشت ، و برای اولین بار ، در جریان پاوه که بی شرمی ضد انقلاب از حد گذشته ، جنایتها و خیانتهای آنها آنقدر زیاد شده بود که دیگر برای امام و ملت ایران قابل تحمل نبود ، و لذا فرمان حرکت از طرف شخص امام صادر شد و ارتش راسا و « رسما» وارد معرکه گردید ، و برای اولین بار ارتش به تعقیب ضد انقلاب برآمد و جنایتکاران را تسلیم محکمه کرد . تا آن لحظه که فرمان تاریخی امام صادر شد ، ما حالت تدافعی داشتیم ، از مواضع خود دفاع می کردیم ، و سعی داشتیم که موجودیت ناچیز خود را در برابر سیل هجوم دشمن حفظ کنیم . اما به محض انتشار فرمان امام ، همه چیز تغییر کرد . جوانان خسته و مجروح و دلشکسته ما روحیه ای آتشین یافتند ، و دشمن قوی و توانا به سرعت روحیه خود را از دست داد ، آتش لوله دشمن تخفیف یافت و به خوبی احساس کردیم که عده کثیری از ضد انقلاب در حال فرار از معرکه اند . حقیقت آنکه تا آن لحظه من شخصا سر جنگ نداشتم و حتی سعی می کردم که با مذاکره و صلح و صفا مشکلات را حل و فقط در آن شب هولناک به حسب ضرورت آماده نبرد شدم . اما بعد از فرمان منقلب کننده امام دیگر جای سکوت و تماشا نبود . امام بزرگ امت فرمان انقلابی صادر کرده بود و این فرمان باید بطور انقلابی پیاده شود ، و من می دانستم و مسئولیت داشتم کعه این فرمان انقلابی امام را به بهترین وجه انقلابی ، که در تاریخ نظیر نداشته است به مرحله عمل درآورم . ملت به پا می خیزد من اصلا خبر نداشتم که اخبار هولناک پاوه به کسی می رسد ، و امام خمینی و ملت از جرسان چاوه باخبرند ، فکر می کردم که در محاصره ضد انقلاب وحشتناک به شهادت می رسیم و تا مدتها کسی باخبر نمی شود . اما بی سیم چی شجاع ژاندارمری در حالی که اطاقش زیر رگبار گلوله فرو می ریخت ، خود به زیر میز رفته و دراز کش همه جریانات را به کرمانشاه می کند . موجی از هیجان سرتاسر ایران را فرا می گیرد ؛ هزاران نفر در پشت نخست وزیری طلب اسلحه می کنند که رهسپار پاوه شوند . کمیته های شهر ها و پاسداران و یگانهای زیادی از داوطلبین ارتشی خواستار اعزام به پاوه می شوند . کرمانشاه از کثرت داوطلبین ارتشی و غیر ارتشی موج می زند و بزرگترین مسئله برای ارتش ، سازماندهی و پشتیبانی این نیروهای پراکنده و وسیع مردمی بود که مثل سیل به کرمانشاه سرازیر شده بودند . و ارتش با همه قوای خویش می کوشید که کمیته ها و افراد پراکنده و داوطلبین را برگرداند ، ولی گاهگاهی با کسانی بر می خوردید که با پای پیاده راه کرمانشاه – پاوه را طی کرده و خود را برای نبرد و شهادت آماده کرده است . در پاوه ، پیرمردی 60 ساله با ریش سفید به سراغم آمد و درخواست کرد که او را به صف اول معرکه بفرستم تا به شهادت برسد ، از او پرسیدم که چه تعلیماتی دیده است که چنین آرزویی دارد ؟ با التماس و تضرع می گفت : افتخار شهادت را از من سلب نکنید ، مرا برای پاسداری راهها و کوهها نفرستید ، من فقط به امید شهادت آمده ام ، و راستی اشک می ریخت و با لجاجت خواستار شهادت بود . . جوان دیگری به سراغم آمد ، که تک و تنها فاصله کرمانشاه – پاوه را طی کرده بود ، و حتی تعلیم نظامی نیز ندیده بود . می گفت : که یکه و تنهاست ، هرکس وابسته به گروهی و یا کمیته ای است ، اما او در این دنیا هیچ کس را ندارد ، حتی اسلحه هم ندارد ، و تنها چیزی که دارد یک جان است و آمده است که جان خود را با اخلاص تقدیم انقلاب کند . سخنان او آنقدر موثر و خالصانه بود که مرا آب کرد ، به دوستانم گفتم : که یک ژ-3 به او بدهید ، و یکی به او تیر اندازی و قوانین عمومی نبرد را بیاموزد، و بعد همراه ما به راه افتاد ، و همه جا با قدرت و شجاعت پیش آمد و تا روزهایی که در سردشت پیش می رفتم همچنان در کنار ما بود ... و اصلا ندانستم اسمش چیست ؟ و از کجا آمده است و چطور زندگی می کند ؟ اما نظیر او فراوان بودند که در جریان مبارزات کردستان خالصانه ، به خاطر خدا و انقلاب ، تا سر حد شهادت فداکاری می کردند . و امروز پاوه ، همچون ستاره ای تابناک بر فرق آسمان انقلاب اسلامی ایران می درخشد . پاوه ، نقطه عطفی است که به سیاست شش ماهه سکوت و انتظار دولت پایان داد و برای اولین بار ، با قاطعیت و سرعت و قدرت ، دشمنان را بر جای خود نشاند . پاوه ، بزرگ ترین ضربت بود بر گروه امپریالیسم و صهیونیسم که آرزوی پیروزی نظام خود و سقوط انقلاب اسلامی ایرام را به گور ببرند . پاوه ، میعادگاه فدایان راه خدا با ظاغوطیان بوده که به قدرت ایمان و شهادت بر نیروهای کفر و ظلم و جهل پیروز شدند . پاوه داستان شور انگیزی است که حماسه ها خلق کرده ، اسطوره ها از خود به یادگار گذاشته و شهادت ها و شهادتها و فداکاری های بی نظیری را بر قلب خود ضبط کرده و شاهد جنایتهایی بود که در تاریخ سابقه نداشته است . پاوه ، اسمی لطیف ، که در آن خشن ترین قتل عام ها صورت گرفته است . پاوه ، که قله های سر به فلک کشیده اش ، نمودار همت بلد جانبازان راه حق ، و اراده سخت و پولادین مبارززین انقلاب اسلامی ایران است . پاوه ، از جویبارها و چشمه ها و مزغ زارها و بوستانهایش ، نسیم ملایمی موج می زند ، که بوی خون بیگناهان را پخش می کند و ناله زنجیریان و شیون مادران داغدیده را منتشر می نماید . پاوه ، صخره های سختی است که مثل دیوارهای بلند ، این شهر کوچک را محاصره کرده است ، و فریاد رزمندگان ، و خروش مسلسلها و راکت ها و انفجار خمپاره ها ، این صخره ها را بلرزه در انداخته است . پاوه ، قبله گاه دلهای دردمند و دیده های گریان و دعاهای پرسوزی بود که هزاران مومن با انقلاب ، در آن مخوف ، بسوی پاوه توجه می کردند و از خدای بزرگ خواستار پیروزی حق بر باطل بودند . حماسه هويزه كه در طول دو روز عمليات بوجود آمد، محصول فرايندي بود كه در ساختار نيروهاي نظامي كلاسيك و انقلابي و نظام سياسي ريشه داشت و اثرات و پيامدهاي ماندگاري در طول هشت سال جنگ عراق عليه ايران برجاي گذاشت. در طول هشت سال دفاع مقدس حماسههاي زيادي آفريده شد و در هر كدام داراي ويژگيهاي بوده ودر روند جنگ به طوقي موثر بودند. يكي از اين حماسهها، حماسه هويزه است كه از ابعاد مختلف قابل بحث و بررسي است. زنده نگهداشتن ياد و خاطره پديد آورندگان اين حماسهها و انتقال فرهنگ آنها به نسل جديد ضرورتي است انكارناپذير. اين حماسهها يادآور سرگذشت مشترك جامعه است كه حفظ آن موجب وحدت است و بزرگداشتش تعميق فرهنگ ايثار و شهادت. سؤال اصلي مقاله حاضر اين است كه حماسه هويزه چه تأثيري در روند جنگ تحميلي داشت؟ براي پاسخ به اين سؤال پرسشهاي فرعي آن به صورت زير طرح شده و پاسخ داده ميشود. حماسه هويزه در كدام بستر زماني شكل گرفت؟ شرايط سياسي و نظامي ايران چگونه بود؟ وضعيت نظامي عراق به چه صورت بود؟ حماسه هويزه چيست و چگونه پديد آمد؟ چه كساني و چه فرهنگ و نگرشي حماسه هويزه را بوجود آوردند؟ حماسه هويزه چه ويژگيهاي داشت؟ اين ويژگيها چگونه و با كدام ساز و كار بروند جنگ تأثير گذاشتند؟ اين تأثيرگذاري در كدام سطوح و زمينهها بود؟ در پاسخ به اين سؤالات نوشتار حاضر در ابتدا زمينههاي سياسي نظامي پيدايش حماسه هويزه و تركيب نيروهاي نظامي خودي، ويژگيهاي قدرت سياسي اين دوره، موقعيت و مواضع نيروهاي نظامي خودي و دشمن در جبهههاي جنگ بخصوص منطقه عملياتي سوسنگرد- هويزه و عواملي كه موجب طراحي عمليات هويزه شدند را مورد بررسي قرار داده و سپس وارد مباحث خود عمليات ميشود. در قسمت عمليات نخست اهداف، موقعيت و نيروهاي عملكننده به اختصار تشريح شده آنگاه خود عمليات و نحوه شكلگيري حماسه هويزه و چگونگي مقاومت و شهادت حماسهسازان ترسيم گشته است. در مبحث بعدي عمليات و حماسه هويزه در سه مقوله ناهماهنگي در هدف و وسيله، ناهمگوني نيروهاي عمل كننده و جدايي نيروها در عمل تفهيم شده تا پيامدها و سازو كار تأثيرگذاري آن در روند جنگ در مبحث نهايي روشن شود. اوضاع سياسي نظامي ايران از شروع جنگ تا آغاز عمليات هويزه با گذشت يكسال و نيم از پيروزي انقلاب اسلامي و تلاش رهبري نظام در تثبيت پايههاي رسمي نظامي هنوز عوامل آشوبساز در داخل و خارج كشور فعال بودند و جامعه با وجود تصويب قانون اساسي، برگزاري انتخابات مجلس و رياست جمهوري از ثبات سياسي لازم برخوردار نبود و قدرت سياسي حاكم انسجام نداشت. با اينكه موضوع بحران قوميتها در كردستان، خوزستان، بلوچستان، آذربايجان و تركمن صحرا تماميت جغرافيايي و همبستگي ملي را تهديد ميكرد، قدرت مركزي به دليل شكاف در درون و وجود گروهها و احزاب متعدد با عملكردي مسلحانه قادر به حل بحران نشده و تركيب قدرت آنرا از درون فلج ساخته بود. دورهاي كه دكتر منوچهر محمدي در كتاب تحليلي بر انقلاب اسلامي از آن به عنوان «دوره حاكميت مشترك نيروهاي خط امام و ليبرال» ياد ميكند. بنيصدر به عنوان رئيس جمهور و فرمانده كل قوا نيروهاي ليبرال را پشتسر دارد و محمدعلي رجايي (شهيد)، نخستوزير، نماينده نيروهاي خط امام محسوب شده و اكثريت مجلس شوراي اسلامي را در اختيار داشته و رهبري و قوه قضائيه هم از وي حمايت ميكردند. سپاه بازوي نظامي آنها بود. و گروه اول به ارتش و بزرگ كردن آن در قبال نيروهاي انقلابي گرايش داشت. در چنين شرايط داخلي كه ثبات سياسي كشور در معرض خطر و نابودي بود و فشارهاي سياسي، نظامي و اقتصادي امريكا آن را تشديد ميكرد، رژيم عراق تهاجم گسترده خود را آغاز كرد. حمله عراق براي مدتي موجب وحدت و انسجام در درون قدرت سياسي و سطح جامعه شد. تعليق خريدهاي نظامي و شعار انحلال نيروهاي نظامي كلاسيك به پايان رسيد و با هرگونه ايجاد ترديد و ابهام در فلسفه وجودي ارتش مقابله شد ولي تأثير اين اوضاع و اقدامات در ترغيب رژيم عراق در حمله به جمهوري اسلامي ايران به وضوح آشكار بود و اثرات روحي رواني آنها همچنين در بدنه نيروهاي نظامي قابل مشاهده. ارتش عراق پيشروي سريعي داشت و با درهم شكستن مقاومتهاي كوچك به 15 كيلومتري اهواز رسيد. در خرمشهر جنگ چريكي و مقاومت نيروهاي انقلابي يك ماه ادامه يافت و ضربه شديدي بر نيروهاي و نگرش دمن وارد آمد. خرمشهر بعد از يك ماه مقاومت سقوط كرد و محاصره آبادان تنگتر شد. تلاش عراق در عبور از بهمنشير به نتيجه نرسيد و ضربه ديگري را در اينجا متحمل شد. مقاومت نيروهاي انقلابي در مقابل حملات متعدد عراق در سوسنگرد تكرار دلاوريهاي خرمشهر بود. فلش حمله عراق از بستان- سوسنگرد- اهواز در وسط راه قطع شد و متجاوزين از تسخير شهر و ادامه پيشروي خود به طرف اهواز عاجز ماندند. اوضاع داخلي جديد كه كليه نظرها را به مقابله با دشمن معطوف ساخته بود با توقف پيشروي دشمن كمرنگتر شد. تلاش رئيس جمهور وقت براي استفاده از شرايط جنگي در رسيدن به اهداف سياسي اختلاف و دوگانگي درون قدرت سياسي را عميقتر ساخت. موضوع ابعاد جديدتري پيدا كرده و بنيصدر تلاش خود را در نيروهاي انقلابي به جبهههاي جنگ نيز گسترش داد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه به موازات نابسامانيهاي بعد از انقلاب و ضرورت برخورد با حركتهاي ضد انقلاب در داخل كشور شكل گرفته بود تدريجاً گسترش يافت و با تشكيل بسيج مستضعفين به دستور رهبركبير انقلاب به منبع غني نيروهاي مردمي پيوند خورد. شروع جنگ و ضرورت دفاع از انقلاب و تماميت ارضي كشور سپاه را به تدريج به يك نيروي نظامي قدرتمند تبديل كرد. ولي در دوره مورد بحث نيروهاي انقلابي به لحاظ استعداد، امكانات و شرايط سياسي در موقعيتي نبود كه بتواند مسئووليت همهجانبه دفاع از كشور را بپذيرد و تلاشهاي بنيصدر مانع همكاري آنها با ارتش ميشد يا در صورت همكاري ارتباطآنها بيشتر يك طرفه بود تا متقابل. در جبهههاي جنگ به دليل ضعفهاي موجود در نيروهاي كلاسيك و فقدان فرماندهي متمركز توانا در بكارگيري نيروها، مقاومت اساسي در برابر تجاوز دشمن بخصوص در شهرها با اتكا به نيروهاي مردمي و انقلابي شكل گرفت و آنها كه هر كدام از گوشهاي از كشور در جبهههاي جنگ گرد آمده بودند نه دورههاي آموزش نظامي ديده بودند و نه تجربه جنگ داشتند. يكي تحصيل كرده بود و ديگري بيسواد، فردي در روستا بزرگ شده و فردي ديگر در شهر، يكي مسن بود و ديگري جوان، ولي همه آنها با هدف دفاع از اسلام و وطن رنج سفر را به جان خريده و در دفاع از آن از تمام وجود خود مايه گذاشته بودند. يكي از فرماندهان سپاه در توصيف شكلگيري نيروهاي مردمي در جبهههاي جنگ ميگويد: «در جلگههاي خوزستان ما فهميديم جنگ كلاسيك يعني چه؟ ما توانستيم جلوي نيروهاي عراق بايستيم اما دانشكده خاصي نداشتيم، صداي توپ تا به حال نشنيده بوديم. فرمانده عمليات منظمي نداشتيم. قادر به تأمين تداركات و پشتيباني جبههاي به اين گستردگي نبوديم و ميتوان گفت هيچگونه آمادگي در رابطه با پذيرش جنگ كلاسيك نداشتيم، وقتي جنگ بر تحميل شد با فشارهاي فراواني توانستيم مراحل و مقاطع گوناگون را طي كنيم.» دوگانگي سياسي در چهره نيروهاي نظامي، برنامهها و تاكتيكهاي جنگي آنها آشكار بود. در مقابل «جنگ كلاسيك» «استفاده از تخصصهاي نظامي» «تكيه بر تجهيزات و سلاحهاي پيشرفته» واژهاي «جنگمردمي»، «نيروهاي ايثارگر و شهادتطلب» شكل گرفت. جنگهاي چريكي و محدود در برابر عملياتهاي گسترده بروز كرده و كارآيي خود را در متوقف ساختن حركت دشمن نشان داد. مقاومت نيروهاي انقلابي در خرمشهر نفس ارتش عراق را گرفت و شبيخون آنها در جبههها آبادان، فارسيات، اهواز، دزفول و سوسنگرد ارتش عراق را به وحشت انداخت. اين اقدامات فرماندهان عراقي را به تعقل بيشتر در پيشرويها واداشته و ايران را از دوران پرتلاطم و بحراني تسلط دشمن نجات داد. دشمن كه توانايي پيشروي را در اثر اين مقاومتها از دست داده بود به اميد دستيابي به صلح در مناطق اشغالي مستقر شد. در اين مدت تحرك قابل توجهي از سوي دو طرف مشاهده نشد و تنها آتش توپخانه و حملات هوايي محدود بود كه آتش جنگ را شعلهور نگهداشته و البته در مواقعي عراق تلاش ميكرد موقعيت خود را گسترش داده و مناطق متصرفه را تأمين نمايد. در جبهه خودي به غير از اقدامات كوچك و محدود نيروهاي انقلابي مردمي در طي سه ماه منتهي به ديماه 59 ارتش تنها يك مورد عمليات منظم طراحي و در محور دزفول انجام داد كه آنهم موفقيتي در پي نداشت. اقدامات موثر نيروهاي انقلابي در شكستن محاصره سوسنگرد توجه مردم به مسئوولين را به جنگ پيش از پيش افزايش داده و آنها را به تعمق و مقايسه عملكرد نيروها در جبهههاي جنگ حساستر كرد. جو عمومي جامعه به اين امر تمايل داشت كه اگر ارتش داراي روحيه تهاجمي باشد ميتواند با بهرهگيري از امكانات موجود دشمن را شكست داده و آنها را از سرزمينهاي اشغالي اخراج نمايد ولي سكون و ركورد در اين زمينه قابل توجيه نبود. فشار علما و مردم به فرماندهان نظامي براي انجام عمليات آفندي افزايش يافت رئيس جمهور وقت (بنيصدر) در جلسهاي در قرارگاه عملياتي جنوب در 26 آذرماه بر اجراي يك عمليات آفندي گسترده تاكيد نمود و از فرمانده نيروي زمين ارتش خواست «به هر ترتيبي |
|||||
|