بسم الله الرحمن الرحیم آن سوتر از دروازه ی زمان. در مقطعی از زمان، بر بستر زمین خطی از عشق نوشته اند. و واژه های عطشناک صف کشیده بودند تا حماسه آنان را معنا کنند. آن سوتر از امروز، تلألویی به وسعت عشق تا آن سوی فردا می درخشد و مرا در جذبه ی بی نظیرش به سوی خود می کشد. پیش می روم. در اعماق زمان، تا به آن هشت سال می روم، همان هشت عاشقی، هشت سال جنون، هشت سال لبریز از خدا، و هشت سال... در میان نام ها که به تجلّی اللهی می مانند به نام تو می رسم. گویی این نام برایم آشناست. سال های سال است که می شناسمش. نامت را تکرار می کنم، می خواهم در این تکرارها هویت خویش را پیدا کنم. آری هویتم همان فوّاره ی خون تو بود که به من هویت بخشید، اکنون مرور زندگی تو راه سعادت را به من می نماید. دیگر از روزهای خوب خدا در سال 1341 در خانه لبریز از صفا در شهرستان نجف آباد کودکی چشم به جهان گشود که در آینده در شمار قهرمانان این مرز و بوم قرار می گیرد. نامش را« غلامرضا» نهادند، غلام رضا در دامن مادری مهربان رشد یافت. در هفت سالگی چون دیگر کودکان به دبستان رفت تا الفبای علم را بیاموزد. پس از اتمام دوره دبستان به مدرسه راهنمایی در همان شهر قدم نهاد. دوران نوجوانی او مصادف با قیام مردمی علیه رژیم طاغوت بود او نیز که سری پر شور داشت همراه با دیگر دانش آموزان در راهپیمایی ها شرکت می کرد. بعد از پایان دوران راهنمایی قدم به دبیرستان نهاد. او در جشن بلوغ اندیشه اش بر سجّادة نیاز نشست و بندگی را تجربه کرد. سال سوّم راهنمایی بود که ندایی از آن سوی هبوط، او را به حوزه خواند و او با شوق و شور فراوان قدم به حوزه علمیه نهاد تا در زیر بارش انوار تابان احادیث اهلبیت- علیهم السلام-جان را از غبار دنیا شستشو دهد و خود را برای عروجی سرخ آماده کند. در کارهایش منظّم بود. برای هر کاری برنامه ای داشت، صله رحم می کرد و سعی داشت از باغ خوبی ها گل بچیند. با قرآن مأنوس بود. و در کنار درس ها دوره ی امدادگری را گذراند آن گاه به شوق رسیدن به آرزوی دیرینه اش که پرواز تا بی نهایت انسانی بود راهی جبهه شد. شهید غلامرضا ملکی در جبهه و در سمت امدادگر فعالیت می کرد او عروج دوستان آسمانی اش را می دید و غبطه می خورد اما گلچین روزگار او را نیز انتخاب کرد. و سر انجام در تاریخ 28/7/1362 در منطقه عملیات بانه در حالی که مجروحین عملیات والفجر چهار را حمل می کرد. به مقام شهادت نائل آمد. والسلام. «روحش شاد و یادش گرامی باد»
بسم الله الرحمن الرحیم فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیا بالاخره و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل ؟؟؟ فسوف نؤتیه اجرا عظیما (نساء/74) مؤمنان باید در راه خدا با کسانی که زندگی مادی دنیا را بر آخرت برگزیدهاند قتال کنند و کسی که در راه خدا جهاد کند، سپس کشته گردد یا فاتح گردد، به زودی او را پاداش عظیمی خواهیم داد. حال که خداوند توفیق داده و بناست که به خط مقدم برویم و ما که لایق نیستیم ولی شاید خداوند توفیقی عنایت بفرماید و به شهادت برسم (ان شاءالله) و از طرفی نوشتن وصیتنامه تقریباً واجب است، از این جهت وصیتهایی دارم که تذکر می دهم، شاید که مفید باشد. 1- به همه توصیه می کنم که با اخلاص باشند، همه را توصیه می کنم به اخلاص که اگر اعمال ما خالص باشد و هیچ شائبه ای نداشته باشد ارزش دارد و کارکردن برای غیر خدا، برای حزب و مقام و منصب، هیچ ارزشی ندارد، شما را به خدا بریزید دور این مسائل را و خون شهیدان را پایمال نکنید!! 2- توصیه دیگر من اینکه، ما علاوه بر اینکه کار زیاد داریم و جوانان باید در کارهای اجرائی باشند و کار کنند ولی خطر عظیمی است اگر همه در خط کارهای اجرائی بیفتند و دیگر مغز هادی و فکر مکتبی ساخته نشود، به جوانان سفارش می کنم که درست است کارهای اجرایی را باید کرد، ولی اگر همه در این خط بیفتند ما در آینده شکست خواهیم خورد، مخصوصاً در این شرایط که مغزهای انقلاب را دارند از بین می برند و ما نیاز شدید به اسلام شناس داریم. 3- از این جهت که در اسلام افراط و تفریط، هر دو مردود شمرده شده است ، لذا نباید همه افراد و جوانان و مردم ما فکرشان و هم و غمشان، درس و کارشان باشد که این نیز اشتباه است، لذا به کسانی که سواد دارند واز نظر فکر می تواننند کار کنند نیز توصیه می کنم به جبهه ها و کارهای اجرائی بپردازند. 4- به طلاب تذکر می دهم، علیکم به درس خواندن و عمیقانه درس خواندن و مایه علمی پیدا کردن، در عین حال غافل از مسائل سیاسی و اجتماعی نباشند. از پدر و مادرم می خواهم که مرا ببخشند، چون اشتباه زیاد داشته ام و حتما اشتباه کرده ام مرا ببخشید، در آخر از جانب من از همه بخواهید که مرا ببخشند و حلال کنند. اللهم انا نرغل الیک فی دوله الکریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله خدا یا اماممان را طول عمر، فقیه عالیقدر را محافظت، اسلام را پیروز، دشمنان اسلام را نابود و شهادت را نصیب همه عاشقان شهادت بفرما. آمین 3/8/61 عبد ذلیل حقی مسکین غلامرضا ملکی