صفحه اصلی
loading...
 
 
 

ققنوس شعله ور

مي خواست به آتش بكشد بال و پرش را
ققنوس ببيند بدن شعله ورش را
يك عمر اسير شب تاريك قفس بود
مي خواست كه يكبار ببيند سحرش را
او در كف دريا چو صدف رفت و نهان شد
تا باز بگيرد ز خدايش گهرش را
او رفت و دلم هر شب و هر روز چه بي تاب
مي رفت به هر جا كه بجويد اثرش را
غافل كه در آغوش خداوند نشسته ست
ديروز ز خورشيد شنيدم خبرش را

الهام باطني (1362-اصفهان)
مطلب بعدی »