|
|
|
|
|||
یلدای بی ستاره
شاعر / نويسنده : فرزانه يزدان شناس
مطلب بعدی »
از آفتاب خاطره اي بيشتر نداشت وقتي قفس شكست، كه او بال و پَر نداشت تا جان بگيرد و بِپرد اين بهانه را ديگر صداي چلچله ها هم، اثر نداشت عادت نكرده بود به باران، به پنجره از جاده خسته بود و هواي سفر نداشت خو كرده بود با شب تنهايي اش عجيب يلداي بي ستاره و ماهش، سحر نداشت دلتنگي و بود و همنفسي، يار و همدمي حتي براي درد دلي مختصر، نداشت با لحظه لحظه اي كه به اين شكل مي گذشت عمرش تمام مي شد و اما، خبر نداشت مجموعه شعر: شبيه تو بي نشان، نويسنده: فرزانه يزدان شناس، ص63 |
|||||
|