صفحه اصلی
loading...
 
 
 

چشم طلب داری از عشق

شاعر / نويسنده : محمدرضا رنجبر باهر

چشم طلب داري از عشق
عمود ايستاده ام
در باران
و بوي نخل مي دهند دستانم…
زخمي ديرينم
مرا بارها
در چفيه ام پيچيده اند
و عمود ايستاده ام.
بازوانم تكرار شده اند، با نارنجك ها
جا مانده اند، با مين ها
اما،
هر بار فراختر روئيده اند.
دستانم هر بار فراختر روئيده اند
باران مدام مي شود
و مزرعه
گم مي آيد در بوي باروت خيس
من
گله سگان را تارانده ام
از اين پيش
يله در نقوش كاشي محراب
با نوري آبي در دستانم
گله سگان را تارانده ام
و عمود ايستاده ام
در باران
بوي خرما مي دهند دستانم…

پيراهنت را
وام در انفجاري
و چشمانت را
طلب داري از خاكريز
بوي باران مي دهي نخل…

مجموعه شعر: گلواژه هاي پايدار، محمدرضا رنجبر باهر (رنجي تبريزي) ، ص69
مطلب بعدی »