صفحه اصلی
loading...
 
 
 

مزار بی صدا

شاعر / نويسنده : عنايت اله مالكي

دلم خون از نگار بي وفايي است
بهارم دي شد و دل در جدايي است
غريبم من خدايا در ولايت
مگر اين رسم و راه آشنايي است
شهي بودم چو تخت و بخت برگشت
درين درگه كنون كارم گدايي است
رها كردي مرا تنها به غربت
مگر اين رسم و راه آشنايي است
فريبم داد با ذكر و نمازش
ندانستم كه تسبيحش ريايي است
صبا گر بگذري بر كوي آن يار
بگو بازآ مرا شوق رهايي است
صفاي زندگي درعشق و مستي است
نميرد آنكه در عشقش وفايي است
من تشنه ندانستم كه عشقت
سراب خشكي دريا نمايي است
دلم مرد و درون سينه شد خاك
خموش اندر مزار بي صدايي است
به جانم دردي افكندي كه هرگز
علاجش نيست درد بي دوايي است
ندانستم دل شيداي«خسته»
به بازارت پشيز بي بهايي است

منبع: كتاب: جهان بي چشم هاي من، شاعر: عنايت اله مالكي، نشر شاهد89، صفحه:48 پايان
مطلب بعدی »