در همان دوران نو جوانى، اوصاف و حالات يك روحانى اهل معنا در چهره اش نمايان بود. پس
از تحصيلات راهنمايى با مشورت پدر در مدرسه ذوالفقار ثبت نام كرد. پس از تحصيل مقدماتى وارد
شهر قم گرديد و در جوار كريمه اهل بيت(س) به تحصيل پرداخت.
تواضع از چهره اش مى باريد. چنانكه هيچ گاه نسبت به تحصيلات كلاسيك و حوزه و روحانى
بودن خويش به كسى چيزى نمى گفت.
آتش خمپاره دشمن بسيار سنگين بود. به طورى كه خروج از سنگر امكان نداشت. شهيد معظم
از سنگر بيرون مى آيد تا سلاح جنگى غنيمتى را به كار بيندازد، تركشى به دست او مى خورد و دستش
از ناحيه كتف مجروح مى گردد. هنگامى كه او را به بيمارستان صحرايى مى برند، دو ساعت بعد،
آن بيمارستان با اصابت گلوله خمپاره اى با خاك يكسان م ىشود و تعدادى از رزمندگان به شهادت
مى رسند. سپس جسد پاره پاره اين شهيد والامقام شناسايى و به اصفهان منتقل مى گردد.
بدانيد كه در دنيا هيچ خبرى نيست، عمل صالح انجام دهيد و خود را آماده مرگ كنيد. در هر حال آماده براى مرگ باشيد كه آماده شدن براى مرگ، آمال و آرزوها را از بين می برد.