صفحه اصلی
loading...
 
 
 

آخ کربلای پنج

پسري فوق العاده با مزه و دوست داشتني بود. بهش مي گفتند: «آدم آهني!» جاي سالم در بدنش نداشت؛ آبكش به تمام معنا! آن قدر طي سال هاي جنگ تير و تركش خورد كه «كلكسيون تير و تركش»61 شده بود. از آن بچه هايي بود كه راستي راستي «قطب نما را منحرف مي كنند»62 دست به هر جاي بدنش كه مي گذاشتي جاي زخم و جراحتي كهنه و يا تازه بود. اگر كسي نمي دانست و كمي محكم جاي زخمش را فشار مي داد و دردش مي آمد، نمي گفت مثلاً آخ دردم آمد، فشار نده، بلكه با ملاحت خاصي اسم عملياتي را به زبان مي آورد كه آن زخم و جراحت احتمالاً مربوط به آن بود؛ مثلاً كتف راستش را اگر كسي محكم مي گرفت، مي گفت، آخ، بيت المقدس؛ اگر كمي پايين ترش را دست مي زد مي گفت: آخ، والفجر مقدماتي يا آخ، فتح المبين يا آخ كربلاي 5 و همين طور تا آخر. بچه ها هم عمداً اذيتش مي كردند و صدايش را در مي آوردند تا تقويم عمليات را مرور كنند!

منبع: نوید شاهد
مطلب بعدی »